ابتدا باید خودت ببخشی
برایان دافیلد را با فیلم فانتزی «یهدفعه»، محصول ۲۰۲۰، میشناسیم. او در این فیلم سعی کرد کاراکتر اصلی خود را به مرگآگاهی برساند و برای رسیدن به این مسیر از پیچوخمهای کلیشههای دلهره و علمی-تخیلی بهسلامت عبور کرد. حال دافیلد در جدیدترین اثر خود سعی دارد مخاطب را در همان پیچ ژانر دلهره نگاه دارد و مسیر را در این ژانر ادامه دهد.
فیلم جدید آقای دافیلد در باب دختری با نام «برین» است که در کلبهای بیرون از شهر زندگی میکند. همهچیز در ابتدا برای مخاطب گنگ است. گویی برین بهعمد حرف نمیزند و نگاههای سنگین اطرافیان را با تبسمی پاسخ میدهد. در ابتدای فیلم این حس در مخاطب ایجاد میشود که برین در میانهی قرن بیستم زیست میکند. اما کمکم و با دیدن تاریخها متوجه میشویم او درست در همین زمان در حال زندگی کردن است. شاید در ابتدا به کلیشههایی در ژانر دلهره و رازآلود برسیم که کارگردان در آنها سعی دارد از زاویهدید کاراکتری که دیگر زنده نیست وارد ماجرای فیلم شود. اما هر چه پیش میرویم فضا گنگتر میشود و بهیکباره با اولین ورود بیگانگان فضایی ورق برمیگردد. اینبار کابوس هم وارد ماجرا میشود. آیا برین در حال دیدن یک کابوس است؟ او کی از این کابوس بیدار خواهد شد؟ کارگردان باز هم پاسخی به مخاطب نمیدهد و ماجرا را پیش میبرد. توجه داشته باشید که این فیلم هیچ دیالوگی جز چند خط از زبان برین ندارد. همهچیز در سکوتی دیوانهکننده پیش میرود و اینجاست که جلوههای صدا در فیلم اصلیترین بار را بر دوش میکشند.
آقای دافیلد در این اثر مخاطب را به درون تودرتوی ذهن برین برده است تا او را با احساس گناه این کاراکتر روبهرو کند. برین در ذهن خود دائم در حال چینش دنیایی است که بتواند بدون احساس شرم و گناه در برابر دیگران بایستد. آقای دافیلد حتی برای لحظهای سعی نمیکند ما را از درون ذهن برین بیرون بکشد. ما هرچه در این فیلم میبینیم همان دالانهای تاریک شرم و گناه برین است و چیزی از دنیای بیرون و قابل لمس در برابرمان قرار نمیگیرد. برای درک بهتر این موضوع به لحظاتی فکر کنید که ذهناتان سعی دارد در باب اشتباهی که در گذشته مرتکب شدهاید، شما را با تمام افرادی که در معرض آن اشتباه بودهاند و شما را مقصر میدانند روبهرو کند. در این چینشهای ذهنی هر بار با یک سناریو مواجه میشوید و در هر سناریو ممکن است در نهایت به پستوی تنهایی خود بازگردید. آقای دافیلد در ذهن برین ما را با این سناریوها مواجه میکند و سعی دارد از طریق کابوسی دهشتناک برین را با خودش رو در رو کند.
این فیلم یکی از آن معدود فیلمهایی است که در ژانر دلهره سعی میکند مخاطب را به درونیترین سطوح انتزاع ببرد و از آن خارج نشود؛ درست مانند سیاهچاله. دافیلد در این دو اثر ثابت میکند که با فیلمسازی مواجه هستیم که دیگر باید منتظر آثار جدید او باشیم و در هر اثر وارد دنیایی خلقشده توسط او شویم. باید منتظر بود و دید آقای دافیلد در همین مسیری که پیش گرفته با قدرت ادامه خواهد داد یا همچون بسیاری دیگر در دام زرقوبرقها گرفتار خواهد شد. اما خوشبینی آنجاست که دافیلد در فیلم «یهدفعه» نشان داد که بهراحتی میتواند از دل همین زرقوبرقها کلام خود را تبدیل به تصویر کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.