پوستر فیلم مادر خوب

روایتی بی‌جان از مادری رنجور

مادر خوب
The Good Mother
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
ژانر جنایی، درام
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

برخی روایت‌های سینمایی آن‌قدر درون‌مایه‌ی خوبی دارند که پس از پایان آن‌ها تنها و تنها حسرت را در ذهن مخاطب باقی می‌گذارند. فیلم جدید آقای «مایلز جوریس پیرافیت» در همین دنیا سیر می‌کند. این فیلم قرار است روایت‌گر زنی با نام «ماریسا» باشد که دست از دنیا شسته و خود را در انزوایی از خاطرات دردناک پنهان کرده است. کارگردان در ابتدای فیلم تصویری از ماریسا را به مخاطب نشان می‌دهد که شامل زندگی روتین و کسالت‌بار او، پاکشیدن‌های‌اش روی زمین و نوشیدن بی‌رویه‌ی الکل است. اما گویا کارگردان حداقل این را در نظر نمی‌گیرد که برای تصویر کردن زندگی یک فرد الکلی نیاز به افتتاحیه‌ای قدرتمندتر دارد؛ اینکه ماریسا با یک شات ویسکی و ریختن چند قطره در قمقمه‌ی همراه یا لیوان نسکافه‌اش تبدیل به همان کاراکتر معروف دائم‌الخمر و از دنیابریده شود کمی ساده‌انگاری است که کارگردان این فیلم دچارش شده است.

آقای پیرافیت در این درام سعی دارد همه‌ی ماجرا را بر اساس آنچه که گوینده‌ی اخبار در ابتدای فیلم روی تصاویر می‌گوید پیش ببرد. او سعی دارد دنیای کاراکترهای‌اش را بزرگ‌تر و رازآلوده‌تر کند، اما توان این را ندارد که در این عمق مسیرهایی روایی را پیش روی مخاطب قرار دهد که از طریق آن‌ها بتواند وارد دالان‌های مختلف فیلم شود. در نتیجه‌ی همین غوطه‌وری در عمقی که شنا کردن در آن مهارت می‌خواهد، آقای پیرافیت روایت را با خود غرق می‌کند. در این فیلم فقط پیرنگ زیبایی می‌بینم و پرداخت و هرسی حول این پیرنگ وجود ندارد. کاراکترها همه دم‌بریده هستند. آقای پیرافیت هم سعی دارد روایت خود را تبدیل به یک اثر جنایی و رازآلود کند، هم قصد دارد از طریق این ژورنالیست زن بار دیگر زندگی را به یک کاراکتر از دنیابریده بازگرداند و از آن‌سو نیم‌نگاهی هم به یک ملودرام خانوادگی دارد. او در نهایت به هیچ‌کدام از این خواسته‌ها نمی‌رسد، چرا که توان شخصیت‌پردازی ندارد، بازیگران حتی برای یک سکانس هم نمی‌توانند مخاطب را درگیر روایت کنند و در نتیجه خط وصل بین خرده‌روایت‌ها در یک سیر منطقی نمی‌تواند کل واحد روایت را تشکیل دهد. در نتیجه‌ی این پاره‌های تصویری با اثری شرحه‌شرحه روبه‌رو می‌شویم که سکانس‌به‌سکانس در حال پرپرکردن پیرنگ زیبای خود است.

آقای پیرافیت در این فیلم نشان می‌دهد که توانایی تبدیل شدن به یک کارگردان متوسط را دارد، اما چنین پیرنگ‌های پرعمقی و تودرتویی هنوز برای او بزرگ به‌حساب می‌آیند. این کارگردان در این اثر به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه می‌تواند از طریق نماهای بالشی شهر را تبدیل به یک کاراکتر در اثر خود کند، اما از آن‌سو به محض قرار گرفتن کاراکترها در قاب تصویر همه‌چیز فرو می‌ریزد. فیلم «مادر خوب» اگر می‌توانست یک خط روایی را پیش بگیرد و آن هم خط زندگی کاراکتر اصلی‌اش، ماریسا، بود به‌راحتی مخاطب را در برابر ژورنالیستی قرار می‌داد که از طریق سطوری که به رشته‌ی تحریر در می‌آورد دنیای روایت را گسترده‌تر می‌کرد. آن‌وقت از بین همین سطور می‌توانستیم به کاراکتر «پیج» در روایت خوش‌آمد بگوییم. در نهایت باید این‌گونه گفت که این فیلم به‌اندازه‌ی چندین سکانس لانگ‌تیک کم دارد و به‌همین سبب است که پرده‌های روایی آن حتی با یک نقطه‌ی عطف دردآور هم نمی‌توانند همچون یک کل منطقی یکدیگر را در بر بگیرند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟