پوستر فیلم سانرمو

ما هر روز عاشق می‌شویم و هرگز فراموش نمی‌کنیم

سانرمو
Sanremo
محصول ۲۰۲۲ - اسلوونی
امتیاز ۳
نویسنده سارا

پیرمردی در جاده‌‌ای مه‌گرفته بر روی یک نیمکت نشسته است و گیج و خسته به این سو و آن سو نگاه می‌کند. زمانی که یک اتومبیل به او نزدیک می‌شود، از جای بلند شده و سعی می‌کند او را نگه دارد، اما موفق نمی‌شود. دختر و پسری جوان با دوچرخه از نزدیکی او عبور می‌کنند. «برونو» از دختر جوان دوچرخه‌اش را طلب می‌کند تا به سمت خانه برود و به سگ‌اش که منتظر اوست غذا بدهد. کمی بعد دختر و برونو به سویی که خود پیرمرد هم نمی‌داند کجاست در حال حرکت هستند.

سینما دنیایی جادویی است که از دریچه‌ی آن می‌توان بارها و بارها به یک موضوع نگاه کرد. هر فیلمساز از زاویه‌‌دید خود نگاه ما را به این دریچه میخکوب می‌‌کند و ما را وا می‌دارد درباره‌ی آنچه می‌بینیم بیندیشیم. «میروسلاو مندیک»، کارگردان و نویسنده‌ی اهل یوگسلاوی، در فیلم «سانرمو»‌ی خود تلاش کرده است از زاویه‌ای نو به بیماری زوال عقل و آلزایمر بپردازد. در چند سال اخیر ما فیلم‌های بسیار خوبی چون «پدر» و «یک صبح دل‌انگیز» را در باب این موضوع دیده‌ایم. فیلم‌هایی که در هر یک از آنها ما با پیرمردانی مواجه می‌شدیم که زندگی‌اشان در یک دایره‌ی ترسناک و خاطراتی مبهم در جریان بود. مندیک اما در فیلم خود این پیرمرد دچار زوال عقل را در کنار زنی مسن قرار داده است. زنی که او نیز مانند برونو خاطره‌‌ای شفاف در ذهن ندارد. برونو و «ساشا» هر روز یکدیگر را ملاقات می‌کنند و بدون اینکه بدانند در روز گذشته یا حتی ساعت گذشته با هم مواجه شده‌اند مانند افرادی که بار اول هم را دیده‌اند با هم صحبت می‌کنند. نگاهی که البته پر از آشنایی است. آنها به‌یاد ندارند که یکدیگر را می‌شناسند، اما در اعماق وجودشان حسی عجیب و آشنا آنها را به سوی هم سوق می‌دهد.

مندیک روایت خود را آرام و آهسته بدون ذره‌ای عجله آغاز می‌کند. جاده‌ای مه گرفته و سکوتی که تنها صدای جنگل و باد در آن شنیده می‌شود به‌خوبی می‌تواند آغازگر روایت شخصیت‌هایی تنها باشد که در گذشته‌ی خود جا مانده‌اند. او موسیقی را کاملاً از فیلم خود گرفته است. همین امر هم باعث می‌شود تصاویرش حقیقی و قابل‌لمس شوند. آنچه ما در تمام مدت می‌شنویم صدای محیط است. صدایی که از صدای به‌هم خوردن درختان، غذا خوردن سنجاب‌ها و راه‌ رفتن شخصیت‌های اصلی آن تشکیل شده است و محیطی که در میان درختانی کهن‌سال و فضایی مه‌گرفته از آشفتگی ذهن و کهولت سن ساکنان این خانه‌ی سالمندان حرف می‌زند. مندیک ما را وارد یک خانه‌ی سالمندان و در کنار افراد مسنی می‌کند که مانند بچه‌هایی نوپا در حال تجربه‌ی تمام روزمرگی‌های یک کودک کم‌سن‌و‌سال هستند. آنها بازی می‌کنند و با چیدن عکس‌های مختلف از درون مجلات خلاقیت را تجربه می‌کنند. مندیک عجله‌ای ندارد، زیرا دنیای شخصیت‌های‌اش برای ادامه پیدا کردن عجله ندارند. آنها بچه‌هایی کوچک هستند که در لباس مردان و زنان بزرگسال در حال گذران زندگی هستند. مندیک بارها ما را در برابر ساشایی قرار می‌دهد که زیر آب آب‌پاش‌های چمن‌های حیاط در حال تجربه‌ی بارانی ساختگی است، درست مانند کودکانی که از پاشیده شدن آب بر چهره‌اشان لذت می‌برند. مندیک اما در کنار این آرامش دنیای برونو را ترسناک نشان داده است. ترسناک از آن رو که برونو مدام در حال گشتن به دنبال چیزی است که خودش هم نمی‌داند چیست. او خاطراتی مبهم دارد و در گذشته‌ای جا مانده است که دیگر نیست. او نه دخترش را به یاد دارد و نه مرگ همسرش را. مندیک آشفتگی دنیای برونو را هم با تکرار تلاش برونو برای رفتن از این مرکز به زیبایی نشان داده است. این کارگردان اما با ایجاد یک حس زیبا میان برونو و ساشا نشان می‌دهد حتی اگر این افراد در جایی در گذشته جا مانده باشند هم هنوز می‌توانند از در کنار هم نشستن و صبحانه خوردن لذت ببرند. عشقی که هر روز با آن مواجه می‌شوند و اگرچه در ظاهر فراموش می‌کنند، اما در اعماق ذهن و روح آنها هنوز هم باقی می‌ماند تا فردایی دیگر، بار دیگر آن را برای اولین بار تجربه کنند. تلخی و شیرینی یک زندگی در کنار هم تا آن زمان که نیستی هستی را دربربگیرد و جریان زندگی در درون یک فرد خاموش شود. زندگی اما برای دیگرانی که هستند هنوز هست. خود زندگی جریان دارد و این ما هستیم که نیست می‌شویم.

بازی بسیار خوب زوج بازیگری این فیلم و احساساتی که در چهره و چشمان‌اشان نشان می‌دهند، در کنار قاب‌های خلوت مندیک از المان‌هایی است که این فیلم را برای دیده شدن راحت کرده است. مندیک با خلوت کردن قاب‌های خود البته که توجه مخاطب را به سوی کاراکترهای خود جلب می‌کند و بازی بسیار خوب بازیگران تکمیل‌کننده‌ی نابی این قاب‌ها است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟