پوستر فیلم کنت (اشاره به لقب کنت دراکولا دارد)

این چنین آثاری فقط از فیلمسازانی چون لارائین برمی‌آیند

کنت (اشاره به لقب کنت دراکولا دارد)
El Conde
محصول ۲۰۲۳ – شیلی
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

زمانی که مرور فیلم «خون‌آشامان»، اثر «جولین رادلمایر»، را می‌نوشتم بعید می‌دانستم که در جایی دیگر از جهان و آن هم شیلی، فیلم‌سازی چون «پابلو لارائین» از این ایده برای گذری تاریخی در یکی از تاریک‌ترین دهه‌های این کشور استفاده کند. لارائین آن‌قدر کار خوب در خصوص تاریخ سیاسی شیلی و به‌خصوص دوران حکمرانی پینوشه دارد که نیازی به گفتن از توانایی او نیست. در مرور تاریخ سینمای شیلی به آثار متعدد او اشاره کرده‌ایم. لارائین از آن دست کارگردان‌هایی است که دنیای وسیعی را پیش روی خود می‌بیند؛ به‌طور مثال در سال ۲۰۲۱ از محیط شیلی جدا می‌شود و «اسپنسر» را کارگردانی می‌کند یا به‌عنوان تهیه‌کننده به نشر آثار فیلم‌سازان جوان کمک می‌کند. حال او بار دیگر به محیط شیلی بازگشته است و قرار است ما را با روی دیگری از تاریخ این کشور روبه‌رو کند.

در فیلم جدید لارائین ژنرال پینوشه از نسل خون‌آشامان است. لارائین برای اثر خود راوی مرموزی را انتخاب کرده است که با لهجه‌ی بریتیش در حال روایت گذر زمان با محوریت پینوشه‌ی خون‌آشام است؛ پینوشه‌ای که در بحبوحه‌ای انقلاب فرانسه عاشق ماری آنتوانت است و سر او را که گیوتین جدا کرده به‌عنوان یادگاری نزد خود نگاه می‌دارد. گذر دو قرنی تاریخ از طریق کلام راوی و تصاویر سیاه‌و‌سفید کم‌کم لایه‌های رئالیسم جادویی را در نظر ما روشن می‌کنند. از سویی دیگر لارائین سعی دارد فاصله‌ی خود را با پینوشه حفظ کند و تقریباً بیشتر قاب‌هایی که از او در برابر ما قرار می‌دهد لانگ‌شات یا اکستریم‌لانگ‌شات‌ هستند. پینوشه‌ی این داستان خون‌آشامی است که قلب مردان و زنان جوان را از سینه بیرون می‌کشد و خون زنده‌ی پمپاژ‌شده در آن اندام حیاتی را می‌نوشد. مخاطب آشنا به تاریخ شیلی در دو دهه‌ی ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ با این نشانه‌ها به‌راحتی ارتباط برقرار می‌کند و می‌بیند که لارائین چگونه در حال شخصیت‌پردازی دوباره‌ی ژنرال پینوشه است.

لارائین در پرده‌ی دوم فیلم خود کم‌کم راوی را محو می‌کند و در کلبه‌هایی چوبی در یک جزیره پینوشه، همسرش و خدمتکار وفادار او را در برابر ما قرار می‌دهد. همه‌ی این روایت نشانه است و چه ساختاری بهتر از رئالیسم جادویی آمریکای جنوبی برای تلفیق کردن داستان کنت دراکولا، داستان پینوشه و رنج بازماندگان کشته‌شدگان طی دو دهه زیر چنگال مزدوران پینوشه. روایت آقای لارائین تلخ است و آن‌قدر این تلخی مزه دارد که هر جرعه خونی که پینوشه می‌نوشد گویی روی زبان مخاطب طعم گس‌مانندی می‌نشیند و شاید در لحظاتی مخاطب از قورت دادن بزاق دهان خود جلوگیری کند. لارائین رنگ را از اثر خود گرفته و همین امر باعث می‌شود اثر در جایگاه روایی خود استوار بماند و مخاطب درگیر خون‌بازی‌ای از جنس آثار سینمای میانه نشود. کارگردان شیلیایی در اثر خود تاریخ را به زیرکی و از طریق مصاحبه‌هایی که راهبه‌ی حسابدار با خانواده‌ی پینوشه انجام می‌دهد و از زبان راوی مرموز مرور می‌کند؛ آن هم بی‌آنکه مخاطب برای لحظه‌ای دچار کسالت تاریخی شود. لارائین در اثر جدید خود هم به انقلاب اقتصادی پینوشه اشاره می‌کند و هم به خوی درنده‌خوی او و هم مذهب و کلیسا را همچون بادی که به هر سو می‌وزد تصویر می‌کند. او در اثر خود پا را در جایی بالاتر از مناسبات سیاسی و مکتب‌های آن می‌گذارد و به‌نوعی نشان می‌دهد که آدورنو به چه دلیل گفته بود:«برای ارائه‌ی تصویری بهتر از سوسیالیسم باید به درون دانشگاه‌ها رفت و از طریق متون و هنر و به‌صورت تدریجی روی جدید سوسیالیسم را در برابر مخاطب قرار داد». در این فیلم لارائین در قامت فیلمسازی در برابر ما قرار می‌گیرد که هم تاریخ را به‌خوبی می‌داند، هم مکاتب سیاسی و اقتصادی را مرور کرده و هم تسلطی چشم‌گیر روی ساختار رئالیسم جادویی آمریکای جنوبی، فرم بصری و روایی دارد.

مرور در کانال یوتوب:
https://youtu.be/RZhuMJpBBm0?si=uEiTiNcmT4cXPqx5

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟