دم خروس اروپایی در اثری ضعیف
در باب مسئلهی مهاجرت به اروپا تاکنون آثار بسیار زیادی روی پرده رفته است. این درونمایه از زمانی دوباره در سینما محبوب شد که جنگ داخلی سوریه شدت گرفت و خیل مهاجران از خاور میانه بهسوی اروپا سرازیر شدند. از یونان تا لهستان و ایتالیا و دیگر کشورها طی این سالها واکنشهای متفاوتی را به این قضیه داشتهاند. در کشورهایی چون آلمان و فرانسه تنش میان احزاب افراطی راست و چپ در پذیرش یا عدم پذیرش مهاجران بالا گرفته است. از آنسو مردمان این کشورها نیز به دو دسته تقسیم شدهاند و بهنوعی باید گفت تفکرات راست افراطی میان مردمان اروپا طی این چند سال روزبهروز محبوبتر میشود. اینکه از چه زاویهای باید به موضوع مهاجرت بنگریم کمی پیچیده است. چون در این خصوص باید به پیشینهی هر کدام از کشورهای جهان بازگردیم و از دوران سیاه استعمار تا نقطهای که اکنون جهان در آن زیست میکند به پیش آییم. مهاجر کیست و چه عواملی باعث میشوند یک فرد از میان کوهستان و جنگل و دریا و با به خطر انداختن جان خود و خانوادهاش به درون مرزهای کشور مقصد راه پیدا کند، هر کدام باعث گستردگی این بحث میشوند. اما بگذارید دنیایی را که توصیف کردیم در حد فیلم جدید آقای «گییوم رانوسون» کوچک کنیم.
کارگردان فرانسوی در فیلم خود داستان را از هجوم مأموران پلیس به پناهگاه مهاجران غیرقانونی در مرز فرانسه و ایتالیا آغاز میکند و پس از آن سوگواری مردی با نام «ساموئل» را در غم از دست دادن همسرش تصویر میکند. او قصد دارد ساموئل را کاملاً اتفاقی سر راه یک دختر افغان با نام «چهره» قرار دهد. روایت از آنچه که فکرش را بکنید کندتر آغاز میشود و کارگردان جوان سعی دارد از این تکنیک برای شخصیتپردازی عمیق کاراکترهای خود استفاده کند. اما این اتفاق رخ نمیدهد. نه ساموئل و نه چهره آنقدر کاراکترهای سنگینی نیستند که بتوان حتی با ضربآهنگی ملایمتر از این آنها را در روایت نگاه داشت. این را فراموش نکنیم که بازیگری چون «دنیس منوشه» نقش ساموئل را بازی میکند. او بازیگر توانایی است، اما گویا ساموئل را درک نمیکند و از سویی دیگر چندان حوصلهی آن را ندارد. اینکه چرا باید بازیگر از کاراکتری که نقش آن را بازی میکند اینقدر دور باشد، پرسشی است که کارگردان قبل از انتخاب بازیگران فیلم خود باید به آن پاسخ دهد. در برابر او «زهرا امیر ابراهیمی» قرار دارد که سال گذشته جایزهی بازیگر نقش اول زن را در جشنوارهی کن از آن خود کرد. اما قاببهقاب بازی او حکایت از این دارد که نه او و نه شهاب حسینی حتی برای لحظهای قابل قیاس با بازیگران جهانی نیستند. این مسئله به ضعف آنها باز نمیگردد، بلکه علت را باید در جایی جستوجو کرد که مسئول باد کردن این بازیگران بوده و حال نتیجهی آن هدر رفتن دو جایزهی بهترین بازیگر جشنوارهی پر سر و صدای کن است. بازیگرانی چون امیر ابراهیمی و حسینی بهخوبی نشان میدهند که سینما بدون توجه به جایزهها مسیر خود را با قدرت ادامه میدهد و این دو در نهایت میتوانند در چنین آثار ضعیفی نقش مکمل را به عهده بگیرند. همانزور که گفتم مشکل از آنها نیست و باید ریشه را در میان آنهایی پیدا کرد که با توجه به شرایط جهانی و بدون توجه به هنر سینما جوایز را میان این و آن قسمت میکنند؛ درست مانند نذری دادن.
فیلم «بهشت سفید» فقط نام زیبایی دارد، اما در روایت آنقدر ضعیف است که علیرغم ژانر هیجانانگیزش باعث رخوت مخاطب میشود. کارگردان جوان فرانسوی باید بیاموزد که برخی درونمایهها نیاز به واکاوی بیشتری دارند و با یک روایت صرفاً خطی و چند سکانس تعقیبوگریز و در نهایت چند دیالوگ (که البته دیالوگهای این فیلم بهزعم من بهسبب ضعف زبانی زهرا امیر ابراهیمی تقلیل پیدا کردهاند) نمیتوان به یک معضل اجتماعی پرداخت.
لینک مرور یوتوب:
https://youtu.be/H7CcTtkhuhA?si=_sN9WYEoFjOQVmPL
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.