دوقلوهای یوتوبری در اولین تجربهی سینمایی خود
کانال یوتوب «راکاراکا» (RackaRacka) مربوط به برادران دوقلوی «فیلیپو» است که طی ۱۱ سال اخیر در حوزهی کلیپها و شوهای دلهره فعالیت دارند. شاید این اولینبار باشد که یوتوبرها در همان حوزهی تخصصی خودشان وارد سینما میشوند و فیلم «با من حرف بزن» همان اثری است که این دو برادر بهعنوان اولین روایت سینمایی جدید خود روی پرده بردهاند.
«با من حرف بزن» از آن دست دلهرههایی به شمار میرود که قرار است شما را در بطن یک هزارتوی رازآلود قرار دهد. دوقلوهای استرالیایی سعی دارند همهی این رازآلودگی را در یک دست گچشده یا مومیاییشده که بین نوجوانها دستبهدست میشود تصویر کنند. افتتاحیهی فیلم همان سکانس هیجانی و معرفیکنندهی درونمایهی داستان طبق کلیشههای دلهره است؛ جوانی با عجله وارد یک مهمانی میشود و سراغ برادر کوچکتر خود را میگیرد. او پس از اینکه برادر را در یک اتاق پیدا میکند، قصد خروج از مهمانی را دارد که برادر کوچکتر با چاقو شکم او را میدرد و پس از خیرگی به اطراف چاقو را در چشم خود فرو میبرد. آنچه در این افتتاحیه ذهن را به خود مشغول میکند، جلوههای صدای آن است. به لحظهی اصابت چاقو توجه کنید که چگونه صدای تیغهی چاقو و فرو رفتن آن در بدن بهیکباره روی کل قاب غالب میشود و بهنوعی مخاطب را در شوکی مملو از هیجان فرو میبرد؛ بهخصوص علاقهمندان به ژانر دلهره را که حداقل پس از این افتتاحیه میدانند قرار نیست با کلیشههای ۱۳ سالهی هالیوودی دستوپنجه نرم کنند.
شاید این پرسش در ذهن شما ایجاد شود که آیا ۱۱ سال فعالیت در یوتوب توانسته به برادران دوقلوی استرالیایی در ارائهی یک دلهرهی سینمایی قابل قبول کمک کند؟ پاسخ به این پرسش هم آریست و هم خیر. آری از آن جهت که این دو برادر کارگردان بهخوبی از زیر و بم جامپاسکرها و تعلیقها آگاهی دارند و بهنوعی یازده سال حول همین دو رکن تکنیکی سینمای دلهره کلیپ یوتوبی ساختهاند. این تجربه را به وضوح میتوان در فیلم مشاهده کرد و بهنوعی با جامپاسکرهایی مواجه هستیم که شلاقی نیستند. شما در این جامپاسکرها پن میبینید و گویی این برادران قصد داشتهاند عمق دلهره را در همین تأمل در جامپاسکر به مخاطب انتقال دهند و باید گفت موفق هم شدهاند.
اما حفرهی فیلم در کجاست که باعث میشود آن را بهعنوان یک فیلماولی بالاتر از متوسط در نظر بگیریم؛ شخصیتپردازیها. دوقلوهای استرالیایی آنقدری که روی تکنیکهای بصری وسواس به خرج دادهاند، بههمان نسبت از روایت و بهتبع آن از شخصیتپردازی کاراکترها دور شدهاند. هیچکدام از کاراکترهایی که در این فیلم میبینیم عمق پیدا نمیکنند و مخاطب بدون هیچ پیشداستانی در برابر آنها قرار گرفته است. بهطور مثال کاراکتر اصلی فیلم، «میا»، یک نوجوان افسرده و باریبههرجهت است که بالاخره متوجه میشویم اتفاقات اکنون فیلم در دومین سالگرد فوت مادرش رقم میخورند. اما این افسردگی، فروپاشی روانی و در نتیجه منزویشدن را نمیتوان در نخهای ارتباطی بین او و دیگر کاراکترها پیدا کرد و در نهایت با اعتراف خود او یا درگیری لفظی با دیگر کاراکترها، آن هم در نیمهی دوم پردهی دوم، به این خصوصیات میرسیم. رابطهی معنادار و خواهرانهی میا با جید و رایلی نیز در فیلم عمق پیدا نمیکند و بهنوعی پیشینهای در خود ندارد. حتی اگر بخواهیم اثر را افتتاحیهی یک فرنچایز بدانیم، بعید است که در سری فیلمهای بعدی این رابطهها بخشی از فضای داستان شوند. در این حفرهها همین بس که دوقلوهای استرالیایی زمانی که میخواهند سکانس افتتاحیه را به داستان اصلی فیلم ربط دهند، مانند آثار تلویزیونی میا و دیگر کاراکترها را در یک برش به ایستگاه اتوبوسی میرسانند که آن برادر بزرگتر ایستاده است و مکالمات هم بین این کاراکترها آغاز میشود. در سینما برای رسیدن به چنین کاراکتری که قرار است گرهی از ماجرا باز کند نیاز به پیشزمینه داریم و حداقل دو سکانس برای تقابل این کاراکترها با یکدیگر لازم است. در نهایت باید اینگونه گفت که اثر اول برادران فیلیپو دلهرهای بالاتر از متوسط است که مخاطب علاقهمند به این ژانر را بهراحتی با خود همراه خواهد کرد. باید دید این برادران یوتوبر در آثار بعدی خود در سینما چه خواهند کرد و آیا این دست دهشتناک را تبدیل به فرنچایزی خاطرهانگیز خواهند کرد یا خیر.
مرور فیلم در کانال یوتوب:
https://youtu.be/t6VQlflBBK4?si=SEUfbGcSsWL5Lg7D
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.