«ابی» و «گرانت» نامزد کرده و قرار است بهزودی ازدواج کنند، اما همهچیز با خیانت گرانت خراب میشود. او با یکی از سلبریتیهایی که در لیست خود دارد رابطه داشته و ابی را از خود ناامید میکند. لیستی که همان شب آنها و دوستاناشان دربارهاش حرف زدهاند و شامل سلبریتیهای بسیار مشهوری که دلاشان میخواسته با آنها رابطه داشته باشند، است.
از فیلمهای هالیوودی و منطق رواییای که در بسیاری از فیلمهای آنها وجود ندارد، بارها صحبت کردهایم. مخاطب حرفهای سینما میداند بسیاری از فیلمهایی که توسط کمپانیهای بزرگ فیلمسازی هالیوود ساخته میشوند، هیچ اهمیتی به خود مخاطب نمیدهند و تنها به جیب آنها احترام میگذارند. آنها برای تصاحب این جیب هم از هیچ کاری دریغ نمیکنند. وارد کردن زرقوبرقهای زیاد به فیلمهای خود از لباسها، کفشها و کیفهای لوکس زنانه گرفته تا ماشینها و انواع وسایل تجملاتی که در این فیلمها دیده میشود. همهچیز آنقدر روشن و براق است که نهتنها چشمهای مخاطب غیرحرفهای که مخاطب فیلمبین را هم میتواند به راحتی برای دقایقی هم شده جذب خود کند. استفاده از بازیگران زن زیبا و مردان خوشتیپ حربهای دیگر برای میخکوب کردن مخاطبان است. این فیلمها از هر حربهای جز محتوای خود استفاده میکنند تا مخاطبان بیشتری را مجذوب کنند. اما هیچکدام حتی یک پیرنگ درست دارای منطق روایی در خود ندارند. در این میان انواع و اقسام پلتفرمهای مختلف نیز با پرداختهای هنگفت از سوی این کمپانیها جز مجیز گفتن و خم شدن در برابر این فیلمها کار دیگهای نمیکنند. به همین دلیل هم است که در بسیاری موارد فیلمهایی با سطح بسیار پایین توسط این پلتفرمها در حال تبلیغ دیده میشوند که هیچ ارزشی ندارند. فیلم «لیست» نیز چیزی جز یکی از این فیلمها نیست.
در این فیلم مخاطب نه منطق روایی میبیند و نه حتی یک پیرنگ کلی درست. بازیگران وارد شده، مکالماتی بی سر و ته را بازگو میکنند و هر زمان لازم باشد از صفحه خارج میشوند. در این فیلم نیز دختری که گرانت با آن خوابیده در همهجا هست و با یک قدم زدن وارد میشود و به همان آهستگی هم خارج میشود. ابی هم هربار با دیدن او تغییر موضع داده و روند تلاشش برای رابطه داشتن با یک سلبریتی را ادامه میدهد. ابی همانقدر که بیمعنی به دنبال داشتن رابطه با دیگران است، به همان بیمعنایی هم با پسری جوان وارد رابطه میشود و بهاصطلاح عاشق میشود. کمی با این پسر پرسه میزند و ناگاه با آمدن گرانت همهچیز را فراموش میکند و بار دیگر گرانت را میپذیرد و پسر جوان را فراموش میکند. اما باز هم با کمال تعجب و در چند لحظه تصمیماش عوض شده و گرانت را هم پس میزند. ابی هیچ هویتی ندارد. نه مشخص است چرا عاشق شده و نه مشخص است چرا دیگر عاشق نیست. بیهویتی و بیمعنایی شخصیت ابی هر اتفاقی در مسیر او را بیمعنا کرده و باعث میشود مخاطب در این آشفتهبازار شخصیتی و داستانی و البته زرقوبرقهای مضحک جز بلند شدن از برابر این فیلم کار دیگری نتواند انجام دهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.