پوستر فیلم تناقض درونی

عنوان فلسفی برای فیلمی بسیار کوچک

تناقض درونی
Aporia
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

معمولاً بین بسیاری از فیلمسازانی که قصد دارند سانتیمانتالیسم و ضعف ساختاری اثر خود را بپوشانند چنین رسم است که از میان واژه‌های کاملاً تخصصی فلسفی عنوانی را برای اثر خود انتخاب می‌کنند. «جرد موشه» یکی از آن دست فیلمسازانی است که سال‌هاست در سینمای مستقل آمریکا به‌دنبال پیدا کردن نام و جایگاهی برای خویش است. موشه دو اثر قبل از فیلم «تناقض درونی» روی پرده برده است. هر دو اثر در سینمای وسترن جریان داشتند و نشان می‌دادند که موشه می‌تواند کم‌کم در این ساختار خود را مانند یک فیلمساز مستقل و حتی جریان‌ساز تجاری در آینده معرفی کند. اما به‌یک‌باره در سال ۲۰۲۳ شاهد ساخته شدن اثری از سوی او هستیم که در دنیایی کاملاً متفاوت به سر می‌برد.

فیلم تناقض درونی به اصطلاحی در دنیای فلسفه اشاره دارد که ناطق در کلام خود به بن‌بست می‌رسد یا مخاطب خود را از طریق استفهام انکاری به شک می‌اندازد. تناقض درونی در این فیلم قرار است درون ذهن یک زن شکل بگیرد که حدود هشت ماه است همسر خود را از دست داده و در ادامه‌ی آن زندگی‌اش در سراشیبی سقوط و ناامیدی به‌سر می‌برد؛ به‌همچنین زندگی دخترش. در کمال تعجب شاهد هستیم که جریان روایت به‌سوی فیزیک کوانتوم تغییر پیدا می‌کند و فقط با چند جمله‌ی حفظ‌شده و ناقص از سوی فردی با نام «جابر» و از طریق یک موتور گازوئیلی-برقی به درون ماشین زمان و ذرات زیراتمی می‌رود و این زن همسر خود را نجات می‌دهد. اینکه مخاطب باید چگونه با این دنیا رابطه برقرار کند مشکل خود اوست و به آقای کارگردان ارتباطی ندارد.

شاید برای شما هم سوال پیش بیاید که چرا از بین بازیگران متعددی که در دسترس کارگردان بوده‌اند، آقای جرد موشه از بازیگری کم‌استعداد همچون پیمان معادی استفاده کرده است. این را دیگر بگذارید به حساب کمپانی آرمیان و خانم ندا آرمیان. کاملاً چشم‌بسته می‌توان به این موضوع پی برد که چنین تهیه‌کنندگانی عموماً به‌دنبال جذب مخاطب پنهانی می‌گردند که آن‌سوی مرزهای ایالات متحده منتظر تماشای یکی از بی‌هنران متعدد فارسی‌زبان هستند و هر بار با دیدن این بازیگران در نقش‌های کاملاً فرعی سرخورده می‌شوند. اما خانم تهیه‌کننده حداقل می‌تواند از این طریق اثری را که تهیه کرده سر زبان‌ها بیندازد و خود را آماده‌ی پروژه‌های بعدی کند. پیمان معادی در این فیلم مخاطب را در برابر بازیگری قرار می‌دهد که توان استفاده از حتی یک ماهیچه‌ی چهره را ندارد و فقط‌و‌فقط از طریق دست و دیالوگ‌هایی که مشخص است با زحمت حفظ کرده سعی دارد این کاراکتر را در نظر مخاطب زنده و پویا جلوه دهد. جای تعجب نیست که چرا از میان خیل این بی‌هنران فقط گلشیفته فراهانی‌ست که آن هم با سال‌ها ممارست و آموختن زبان توانسته نامی برای خود دست‌و‌پا کند. از این هم نگذریم که آقای معادی بیشتر نیویورک‌نشین است تا تهران‌نشین! اما چه جایی بهتر از ایران مظلوم ما که در میان خیل بی‌هنران، معادی‌ها تبدیل به ستاره‌های اول سینمای نداشته‌ی آن می‌شوند.

فیلم آقای جرد موشه در طرح گزاره‌ی اخلاقی و فلسفی خود مسیر را به اشتباه رفته و حتی لحظه‌ای هم به آن نزدیک نمی‌شود. او باید بداند که برای طرح چنین پرسش‌هایی و به‌قول عنوان فیلم خودش، طرح چنین تناقض‌های داخلی در بین سطور گزاره‌های اخلاقی، باید بخواند و مطالعه و تماشا کند و پس از آزمون‌و‌خطاها و مشاوره‌ها به اثری که بتواند مخاطب را درگیر کند برسد. شاید این فیلم برای مخاطب سینمای سرگرمی که عاشق این بازی‌های کودکانه با مفاهیم فلسفه‌ی تحلیلی و فیزیک کوانتوم است کمی جذاب باشد، اما در روایت‌های سینمایی جایی ندارد.

لینک مرور این فیلم در کانال یوتوب:
https://youtu.be/zB6U4kcFD98?si=eCFzlzmMsyrWetdE

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟