«میرچلیکا» یا همان «میرچا» جوانی سی ساله است که در شهر کوچک ترانسیلوانیا در خانهی مادر و پدرش زندگی میکند. او که خواهان تبدیل شدن به یک وکیل قضایی کارکشته است، در ابتدا باید در آزمون آن در شهر بخارست قبول شود. اتفاقی ناگهانی و مضحک اما باعث میشود میرچا نتواند در این آزمون نمرهی قبولی بیاورد. درنتیجه او باید یک سال صبر کند تا بار دیگر این امتحان سالانه برگزار باشد. به همین دلیل مادرش با صحبت با یکی از افراد اثرگذار در شهر او را در یک شرکت جمعآوری زباله مشغول به کار میکند. میرچا کارمند میشود و اتفاقات مختلفی در شهر کوچک زادگاهاش برایاش رخ میدهد.
تا کنون بارها کمدیهای ابزورد زیادی را مرور کردهایم که در آنها یک اتفاق ناگهانی به صورت دومینووار منجر به رخ دادن اتفاقات دیگر میشود. گاه این کمدیهای ابزورد تبدیل به روایتهای طنزی میشوند که مخاطب را با هر خندهی تلخ به فکر فرو میبرند و گاه هم مانند فیلم «میرچلیکا» تنها یک کمدی سرگرمکننده هستند که مخاطب علیرغم داستان ساده و حتی کلیشهای آن میتواند برای ساعاتی در برابر آن بنشیند و از دیدناش لذت ببرد.
«کریستین الیسوآن»، کارگردان فیلم «میرچلیکا»، در اولین تجربهی فیلمسازی خود سعی نکرده کار خارقالعاده و منحصربهفردی را انجام دهد. او یک داستان کلیشهای را در بستری طنازانه در مقابل مخاطب خود قرار میدهد و بدون هیچ دشواری و با کمی خلاقیت میتواند مخاطب را سرگرم کند. او در ابتدا یک شخصیت را با نام میرچلیکا میسازد. شخصیتپردازی درست میرچا و هویت بخشیدن به او باعث میشود مخاطب بهراحتی او را بپذیرد. میرچا پسری لوس است که هرگز پا را از شهر کوچک خود بیرون نگذاشته و تنها آدمهایی را که در برابر خود دیده مردم همین شهر هستند. او بسیار سادهلوح است و همین سادهلوحی او باعث میشود مردم شهر به او اعتماد کرده و رازهای همه را بداند. سکوت او در برابر اتفاقاتی که برایاش رخ میدهد و کارهای نادرست یا غیراخلاقیای که مدیر، همکار، همسر مدیر و حتی عمویاش انجام میدهند واکنشی جز یک سرتکان دادن از میرچه را ندارند. همین سادهلوحی کلید اتفاقات کمدی و طنز داستان است. مخاطب به سادگی به میرچا میخندد و در عین حال صداقت و درستی او را دوست دارد.
الیسوآن اما یک کار دیگر را هم به خوبی انجام داده که باعث شده روایتاش شیرینتر و البته معنادارتر هم شود. او به شهر کوچک میرچا هویت داده است. این شهر آنقدر کوچک است که همه یکدیگر را در آن میشناسند و اتفاقات رخ داده در آن در عرض چند ثانیه برای همه آشکار میشود. البته که این شهر رازهایی را هم در درون خود دارد، اما دانستن اینکه این رازها تا چه زمانی راز باقی بمانند و فاش نشوند، با شرایط موجود در شهر کار سختی نیست. درواقع در نهایت همهچیز آشکار میشود، دیر یا زود. الیسوآن به داستان خود منطق روایی داده است. تمام شخصیتهای قرار گرفته در آن بنا به دلیلی وجود دارند و در بزنگاههای خاص میتوانند به گرهگشایی داستان کمک کنند. شخصیتهایی که آنها هم در کنار میرچا هویت پیدا کردهاند و ورودشان در زمان مورد نیاز ناگهانی و مضحک نیست. مثلاً مادربزرگ میرچا که از ابتدای داستان بارها او را مشاهده میکنیم در نهایت در یک اتفاق طنز باعث نجات جان او میشود. مسیری که کارگردان تازهکار این فیلم به خوبی شکل داده است و میتواند رضایت مخاطب را با خندههای گاهبهگاه و روایت شیرین خود باعث شود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.