پوستر فیلم لاتینای آمریکایی (لاتینا نام شهرستانی کوچک در حومه‌ی رم است)

انزوای جنون‌آور

لاتینای آمریکایی (لاتینا نام شهرستانی کوچک در حومه‌ی رم است)
America Latina
محصول ۲۰۲۱ – ایتالیا
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

برادران «دینوچنزو» در دو اثر اول خود که در سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۲۰ روی پرده برده بودند، سعی داشتند وارد تاریک‌ترین نقاط انزوای انسان و رخدادهایی شوند که سبک زندگی مدرن را به چالش می‌کشند. آن‌ها در سومین اثر بلند داستانی خود این‌بار مستقیماً به درون انزوایی رفته‌اند که فرد را به ساخت دنیایی خیالی وا می‌دارد.

طی مرورهای مختلفی که در باب آثار سینمایی ارائه کرده‌ایم، بارها گذری به تخیل انسانی در تنهایی‌های رخوت‌بار اشاره کرده‌ایم. در این تنهایی انسان دنیایی آرمانی برای خود می‌سازد که در آن در شادترین و موفق‌ترین لحظات خود زیست می‌کند. این دنیا گاهی آن‌قدر پررنگ می‌شود که فرد دیگر یارای بیرون آمدن از آن را ندارد و سعی دارد مدت زمان بیشتری را طی یک روز در آن به‌سر ببرد. پاره شدن ریسمان بین انسان و دنیای واقعی مقصدی جز جنون ندارد. «ماسیمو» درست روی این نقطه ایستاده است و برادران کارگردان ایتالیایی سعی دارند او را در برابر مخاطب خود قرار دهند.

افتتاحیه‌ی فیلم آن‌قدر سرد است که مخاطب را از همان نماهای ابتدایی و پله‌های عمارت وادار به شک می‌کنند. به‌طور حتم این نوع پالت رنگ و فضای سرد حاکم بر نماهای ابتدایی به‌عمد از سوی کارگردان‌ها به‌کار رفته تا بذر شک را در ذهن مخاطب بکارند. آنچه در ادامه‌ی این نماها به چشم می‌آید زندگی کامل و رویایی یک دندان‌پزشک موفق است که شب‌هنگام از صدای پیانوی دخترش لذت می‌برد، دختر بزرگ را با مهربانی می‌نگرد و همسر زیبای‌اش را عاشقانه به آغوش می‌کشد. اما در این دنیای کامل گویی یک دانه‌ی تسبیح گم شده و از هر زاویه‌ای به‌نظر واقعی نمی‌آید. در این دنیای کامل چیزی درست نیست و برادران کارگردان فوراً این حلقه‌ی مفقودشده را با ورود ماسیمو به زیرزمین خانه عیان می‌کنند. زمانی که ماسیمو به دخترک بسته‌شده در زیرزمین خانه برخورد می‌کند جنون او نیز کم‌کم افزایش می‌یابد.

برادران دینوچنزو در این روایت سعی دارند مخاطب را نه از زاویه‌دید دانای کل، بلکه از نگاه ماسیمو در همان شرایط در برابر دنیایی قرار دهند که دیگر توهم و واقعیت در آن مرز مشخصی ندارند. اما مشکل روایت آنجاست که این تلاقی بین کاراکتر اول داستان و مالیخولیای ذهنی‌اش کاملاً خطی به‌نظر می‌رسد. در این دنیا مخاطب به آنی به انتهایی می‌رسد که هنگام ظاهر شدن تیتراژ پایانی همچنان گنگ و مبهم باقی می‌ماند. شاید این دو برادر سعی کرده باشند از طریق نشانه‌هایی مانند پدر ماسیمو، اخبار تلویزیون و آن چند خط تفسیر خبری در انتهای فیلم مخاطب را وادار به کدگشایی کنند. اما این نشانه‌ها آن‌قدری ریشه در خاک ندارند که بتوانند از عهده‌ی رمزگشایی این روایت در هم پیچیده برآیند. ابهامی که در پرده‌ی اول ایجاد می‌شود نیاز به ریشه دواندنی عمیق دارد که ما چنین عمقی را در پرده‌ی دوم نمی‌بینیم. رازآلودگی در ذهن از هم گسسته‌ی یک فرد منزوی و به نوعی از دنیا بریده چیزی نیست که در طول فیلم شاهد آن باشیم و برادران کارگردان نشان می‌دهند که از عهده‌ی بازنمایی این دنیای انتزاعی برنیامده‌اند. آن‌ها سعی دارند کاملاً فینچری به این مقوله بپردازند، اما فقط خواسته‌اند و پازل‌های فینچری در این روایت پرداخت نمی‌شوند. این فیلم را می‌توان از آن دسته آثار سینمایی به‌حساب آورد که پیرنگی جذاب دارند و اتفاقاً نحوه‌ی ورود به روایت هم در آن‌ها کاملاً مخاطب را درگیر خود می‌کند، اما دنیای فیلم در همین ابتدای قصه باقی می‌ماند و در ادامه جز برخی نماهایی که به‌سبب سینماتوگرافی در خدمت انتزاع و برش‌های نرم اتاق تدوین چشم ما را نوازش می‌دهند، قصه‌ی فیلم ارزش افزوده‌ای ندارد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟