پوستر فیلم شاید من هم انجامش بدم

بازیگران خاطره‌ساز در اثری بسیار ضعیف

شاید من هم انجامش بدم
Maybe I Do
محصول ۲۰۲۳ - ایالات متحده
امتیاز ۰
نویسنده سارا

«میشل» عاشق «آلن» است و می‌خواهد با او ازدواج کند، اما آلن از زندگی‌ کنونی‌اش با میشل راضی است و اعتقادی به ازدواج ندارد. میشل از آلن می‌خواهد بین ازدواج با او یا ترک او یکی را انتخاب کند. «گریس» در سینما با «سم» آشنا می‌شود و برای ساعاتی از هم‌نشینی و هم‌کلام شدن با هم لذت می‌برند، اما هر یک از آنها ازدواج کرده و زندگی مشترکی دارند به همین دلیل علی‌رغم علاقه پیدا کردن به هم، از هم جدا می‌شوند. «هاوارد» چهار ماه است با «مونیکا» رابطه داشته و به همسر خود خیانت می‌کند. او حالا دیگر می‌خواهد این رابطه را ترک کند، اما مونیکا نمی‌خواهد او را رها کند.

با دیدن پوستر «شاید من هم انجامش بدم» بلافاصله خاطراتی که بازیگران بزرگ و قدیمی روی این پوستر در ذهن‌های مخاطبان سینما جای داده‌اند برای‌اشان تداعی می‌شود. چهره‌ی «ویلیام هال میسی» در «فارگو»، ۱۹۹۶، هرگز از یاد و خاطره‌ی علاقه‌مندان فیلم‌های جنایی و هیجان‌انگیز نمی‌رود. لبخند شیرین «دایان کیتن» در فیلم‌هایی چون «پدرخوانده» و «آنی‌هال» به‌یادماندنی است. بازی‌های دلبرانه‌ و موتیف‌های خاص «ریچارد گییر» در «شیکاگو»، «زن زیبا» و «هاچیکو» هر مخاطب سینمایی را مجذوب خود می‌کند. بازی‌های بسیار خوب و روان «سوزان ساراندون» در فیلم‌های «راه رفتن مرد مرده» و «تلما و لوییز» از ماندگارترین نقش‌آفرینی‌های سینمایی محسوب می‌شوند. نام هر یک از این بازیگران کافی است تا هر سینمادوستی بدون شک خود را ملزم به دیدن فیلم‌های آنها کند. اما آیا واقعاً این فیلم ارزش تماشا دارد؟

حیف و صد حیف از بازیگرانی که با این سابقه‌ی طولانی اقدام به بازی در فیلم‌هایی چنین سخیف و آشفته می‌کنند. واقعاً چه اتفاقی رخ می‌دهد که این بازیگران روی به بازی در این فیلم‌ها می‌کنند؟ جواب این پرسش را باید از خود آنها پرسید. اما مخاطب علاقه‌مند به سینما و به‌خصوص علاقه‌مند به این بازیگران نباید حتی یک دقیقه از این فیلم را تماشا کند، زیرا بدون شک به این بازیگران و چگونگی انتخاب فیلم‌هایی که در آن بازی می‌کنند شک خواهد کرد. فیلم «شاید من هم انجامش بدم» جز انتخاب این بازیگران هیچ امتیاز مثبتی ندارد. امتیازی که برای بازیگران آن البته که منفی خواهد بود. در این فیلم قرار است مخاطب شاهد روند شکل‌گیری سه رابطه‌‌ی جداگانه شود که در اواسط فیلم به هم ربط پیدا می‌کنند. اما کارگردان آن آقای «میشل جاکوبز» نه توانسته سابقه‌ی روابط شخصیت‌ها را شرح ندارد و نه منطق روایی‌ای در رابطه‌ی حال آنها ایجاد کند. مخاطب هرگز نمی‌فهمد رابطه‌ی هاوارد و مونیکا چرا و چطور شکل پیدا کرده و چه اتفاقی افتاده که حال هاوارد دیگر علاقه‌ای به بودن با مونیکا ندارد. نحوه‌ی دیدار گریس و سم هم تنها چیزی است که بیننده از آنها و علاقه‌مندی‌اشان نسبت به هم درک می‌کند. جالوبز حتی به خود زحمت نداده تا یک مکالمه‌ی درست و کامل را میان این دو ایجاد کند تا مخاطب بتواند کمی با آنها همراه شود. رابطه‌ی میشل و آلن هم که به هیچ عنوان پرداختی ندارد و تنها یک بهانه است برای دیدار خانواده‌های آنها. دیدار خانواده‌ها هم همان کلیشه‌های کمدی رایج هالیوودی آشفته است که قرار نیست نتیجه‌ای جز به هم رسیدن دو جوان داستان داشته باشد. آقای جاکوبز حتی نتوانسته یک دلیل و منطق درست را برای پایان نمایش مضحک خود ایجاد کند و آنقدر همه‌چیز به گونه‌ای احمقانه به خوبی و خوشی تمام می‌شود که مخاطب مبهوت این میزان درهم‌برهم بودن یک داستان می‌ماند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟