اگر علاقه داشتید به اینکه چرا سلطهی رسانه در ایالات متحده اینچنین فراگیر شده و چگونه توانسته همهی آنتیتزهای خود را بهراحتی ببلعد، به شما پیشنهاد میکنم اثر مضحک جدید گرتا گرویک را تماشا کنید. ماههاست که در شبکههای اجتماعی شاهد این هستیم که دختران بسیاری در سرتاسر دنیا عکسهایی را منتشر میکنند که در ورودی سالن سینما درون جعبهی باربی گرفتهاند. اینکه این عکسها قبل یا بعد از تماشای این فیلم گرفته شده تفاوتی در اصل ماجرا ایجاد نمیکند، چرا که در متن فیلم این جعبه نشانهی اسارت و بردگی کاراکتر اصلی فیلم در چنگال مردسالاریست. اما به رخنهی عجیب سفارشینویسها و گردانندگان ابرکمپانیها توجه کنید که چگونه باعث میشوند یک زن بدون هیچ درنگی خود را به درون این جعبهها بیندازد و عکس آن را با توضیح «من هم باربی دیدم» در شبکههای اجتماعی منتشر کند. راستی جنبش فمینیستی فشل آمریکایی چرا در این بین به درون لانهی خود رفته بود و سکوت مرگباری را روانهی اینسو و آنسو میکرد. شاید در پاسخ مقالاتی را نشان دهید که برخی در آنها تلاش کردند، اما قدرت تبلیغات ابرکمپانیها این فعالیتها را خفه کرد. اگر اینگونه است چرا این جنبش به هر دری میزند تا اهداف مشخص خود را مورد انواع و اقسام توهینها قرار دهد و آنها را از زندگی ساقط کند؟ پس بگذارید گزاره را اینگونه طرح کنیم که این جماعت هم با مقداری پسوپیش کاملاً خریدنی هستند و هر زمان که لازم باشد قفل دهاناشان باز و بسته خواهد شد.
فیلم جدید (عذرخواهی میکنم که نام فیلم را روی این تصاویر مضحک بههمچسبیده میگذارم) خانم گرتا گرویک نشان میدهد که یک اثر میتواند بدون قصه، بدون فرم سینمایی و بدون حتی یک فاکتور مثبت تبدیل به بلاکباستر شود. دردآوری این ماجرا آن است که در سال ۲۰۱۱ «تونی کایه» فیلمی با نام «از هم گسستن» را خلق کرد، اما این فیلم نه دیده شد و نه حتی توانست از زیر بار تبلیغات خودی نشان دهد و مخاطب را با خود همراه کند. تونی کایه در آن فیلم از زبان کاراکتر اصلی خود، «هنری»، درونمایهی اثر را تحت عنوان هولوکاست فرهنگی به مخاطب نشان میدهد و کدام مخاطب است که در معرض این مانیفست فرهنگی قرار بگیرد و برای لحظهای دچار شوک نشود! اما سفارشینویسهای هالیوودی و خیلی دیگر از کسانی که بهتبعیت از آنها انگ شعاری بودن را به آن اثر زدند، اکنون در گوشهای پنهان شدهاند و در باب شاهکار جدید برادران وارنر خود را درون کوچهی علیچپ گم کردهاند. خانم گرویک در هنگام نوشتن فیلمنامه آیا درصدی به این موضوع فکر کرده بود که این جملات بیسروته قرار نیست حتی بهاندازهی سر سوزنی نشانگر تغییر ماهیت زن بهعنوان ابژهی جنسی در نظر جامعهی مردسالار باشد؟ در این دنیا به شما اجازه میدهند از اعماق وجود خود فریاد بزنی و مخالفت کنی، اما با یک شرط؛ در فرمی که برای تو تعریف میکنیم این فریادها را به گوش دیگران برسان. حال این فرم در قامت باربی خانم گرویک فریاد گوشخراش و نامفهوم عروسکی است که دهههاست در کنار مجلهی پلیبوی برای تفهیم کردن جنس زن در جامعهی مردسالار بهعنوان یک ابژهی جنسی کاربرد داشته است. خانم گرویک در افتضاح تصویری خود حتی بهاندازهی یک نما هم قادر نیست این ساختار را بشکند و در نهایت اثر دمبریدهی خود را بدون دم به تیتراژ پایانی میرساند. در پایان پیشنهاد میکنم اگر در اطراف خود شخصی از جنس مؤنث را میشناسید که در جعبهی ابژهگی بیرون از سالن سینما عکس یادگاری گرفته، از او در باب سکانس مشهور این جعبه در فیلم نظرخواهی کنید. شاید پاسخهای متنوع این افراد برای شما هم جالب باشد!
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.