میان دو تصمیم
یک صبح عادی در یک کارخانهی نساجی است. همهچیز طبق معمول پیش میرود. دستگاهها با صدای بلند پارچهها را بیرون میدهند و کارگران به کار خود مشغول هستند. صاحبان کارخانه، «ابراهیم»، و دو پسرش نیز مشغول تدارک و پیگیری سفارشاتی هستند که از رومانی برای آنها شده است. ناگهان اتفاقی در کارخانه رخ میدهد؛ یکی از کارگران دچار حادثه شده و این صبح عادی را تبدیل به کابوسی برای خانوادهی ابراهیم بهویژه پسر کوچکاش، «قدیر»، میکند.
زمانی که یک شخص تجربهای در یک عرصه ندارد، نگاه به دیگران و یادگیری و تعامل با آنها شاید سادهترین راه دریافت تجربه و بهتر شدن است. در سینما نیز بسیاری از کشورها با نگاه به کشورهای دیگر و استفاده از تجربیات سینماگران آنها میتوانند راهی میانبر را برای بهتر شدن کسب کنند. با این راه میانبر آنها دیگر نیازی ندارند بارها و بارها تجربیات دیگران را تجربه کنند. البته نگاه به دیگران قرار نیست تقلید و تکرار باشد، بلکه یادگیری سبک و نوع نگاه آنها است. مثلاً نگاه یک سینماگر ترک یا حتی ایرانی به سینماگران دیگری چون سینماگران اروپایی باعث یادگیری سبکهای مختلف و انتخاب بهترین راه و سبک برای خود است. بعد از این یادگیری است که سینماگر با توجه به آموزهها و شرایط خود در کشوری که در آن زندگی میکند میتواند بهترین ارائه را از موضوعی خاص داشته باشد و فیلمی قابل ستایش را تصویر کند. کاری که فیلمساز جوان ترک در اولین فیلم بلند خود انجام داده است. کاملاً مشهود است که «سلمن ناصر» با احترام و نگاهی متفکرانه به فیلمهای اروپایی و سبک آرام و بدون حاشیهی آنها فیلم «بین دو طلوع» را ساخته است.
ناصر در این فیلم بهآهستگی و بدون هیچ سراسیمگیای پسر جوان یک خانواده را دنبال میکند که قرار است دست به انتخابی سخت بزند. قدیر در این روایت باید میان دو اصل اساسی زندگیاش یکی را انتخاب کند. ناصر آنقدر آرام قدیر را در این موقعیت قرار میدهد که مخاطب نیز با همان آهستگی با قدیر همراه شده و چه بسا خود قدیر شده است. ناصر آهستهآهسته حقایق را برای قدیر آشکار میکند. قدیر جوانی ساده و خوش قلب است و نمیداند صداقت و سادگی او را هر کسی ندارد. برادر و پدر او نیز میدانند شاید تنها با داشتن این خصوصیات اخلاقی نمیتوان در کشوری که دارای کاستیهای فراوان است موفق شد.
ناصر در این فیلم سعی کرده است با نگاهی بدون قضاوت فقط شرایط را تصویر کند. ساخت کارخانه و تلاش برای تدارم آن در کشورهایی که پشتوانهی اقتصادی و مدیرانی باکفایت ندارند کار سختی است. همانطور که پدر قدیر میگوید آنها سالها برای این کارخانه زحمت کشیدهاند و حالا شرایط اقتصادی کشور باعث شده تداوم آن دچار مشکل شود. آنها توانایی ادامه را مانند قبل ندارند و باید قبول کنند بسیاری کارها را انجام دهند یا انجام ندهند. پدر قدیر فردی اخلاقمدار و مهربان است. شرایط سخت کاری شاید برادر بزرگتر را دچار تغییر کرده و اما قدیر که کارهای آسانتر در کارخانه را انجام میدهد جوانی خام و عاشقپیشه است. او دقیقاً نمیداند کارخانهداری چیست. ناصر به خوبی توانسته در نیمهی اول روایت به شرح خانوادهی ابراهیم بپردازد و شرایط آنها را تصویر کند، به طوری که مخاطب کاملاً آنها را درک کند. در ادامه و در نیمهی دوم اما ناصر با قدیر به زندگی کارگر آسیبدیده وارد میشود. حال قدیر از جانب این کارگر شرایط را میبیند. او نمیتواند این کارگر و خانوادهی او را هم درک نکند. بهطبع مخاطب هم با این سوی داستان و کارگر آسیبدیده همراه میشود.
ناصر خسارتهای هر دو سوی روایت را به خوبی تصویر کرده است. تنش میان شخصیتها را بیشتر و بیشتر کرده و قدیر را در مرکز همه چیز قرار داده است. حق با چه کسی است؟ دوربین ناصر فقط قدیر را دنبال میکند و همهچیز را به ما نشان میدهد. گرفتن تصمیم درست هم بر دوش مخاطب است. زیرا ناصر هوشیارانه میان دو صبح تنها اتفاقات رخ داده را از زوایه دید قدیر نشان میدهد و روایت خود را با طلوعی آغاز میکند و با طلوعی دیگر تمام میکند. مخاطب میتواند حدس بزند قدیر چه انتخابی کرده است، اما ناصر زیرکانه آن را نشان نمیدهد و اجازه میدهد مخاطب ساعتها بعد هم به آنچه دیده فکر کند. در این میان نباید از بازی بسیار خوب بازیگران ترک غافل شد و حسرت نداشتن این نوع بازیگران را در سینمای ایران خورد. ناصر از نور کم و پلات رنگی خنثی استفاده کرده و با گرفتن بیشتر مدیومشات شخصیتها را در این فضا قرار داده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.