کنت شیطانی احیاشده
رمان پر سر و صدای «برام استوکر» در قرن نوزدهم آنقدر تأثیرگذار بوده که طی یک قرن و اندی سینمای دلهره را به تسخیر خود در آورده است؛ از انیمیشن تا سریالهای تینیجری در تلویزیون و آثار متعدد سینمایی طی این یک قرن سعی کردهاند بخشی از زندگی کنت دراکولا یا نوادگاناش را در ژانرهایی چون دلهره، اکشن، دلهره-کمدی و حتی ملودرام در برابر مخاطب سینما قرار دهند. در باب نحوهی معاملهی کنت دراکولا و شیطان آثار زیادی ساخته شده است. بهطور مثال فیلم «دراکولای برام استوکر» در سال ۱۹۹۲ توسط فرانسیس فورد کاپولا روی پرده رفت و باید گفت شاید مهمترین اثریست که در خصوص تولد یک خونآشام شیطانی در کالبد کنت دراکولا ساخته شده است. حال آقای «آندره اوردال» در جدیدترین اثر خود به رخدادهایی در رمان میپردازد که در کشتی دمتر به وقوع پیوستند؛ آن زمان که این کشتی از ترانسیلوانیا در رومانی به مقصد لندن در حرکت بود.
اوردال روایت خود را بدون فلشبک و کاملاً خطی در برابر ما قرار میدهد. چون کل اثر او فلشبک افتتاحیه است؛ زمانی که گروهی از نیروهای پلیس لاشهی کشتی بدون سرنشین دمتر را در سواحل انگلستان پیدا میکنند. اوردال سعی دارد دراکولا را از آن پیلهی نخنما و قابل حدسی که دو دهه گریبان دلهرههای خونآشامی را گرفته رها شود و کاملاً وفادار به رمان پیش برود. باید گفت در این کار موفق شده است. تصویری که او از دراکولا به مخاطب میدهد همان موجود شیطانیای است که بهراستی با ابلیس معامله کرده است و صرفاً مردی خوشتیپ با دندانهایی لمینتشده همچون مجریان صداوسیما نیست. دراکولای او شاید در بین همهی دلهرههایی که طی این دو دهه از رمان اصلی اقتباس کردهاند شیطانیتر است.
تعلیقها و سکونهای این روایت متناسب با فضای دلهرهآوری است که کارگردان در پردهی اول بذرش را در ذهن مخاطب کاشته است. یکی از نکات قوت این دلهره کاراکترهای فرعی و پرداخت خوب کارگردان روی آنهاست. تقریباً همهی این کاراکترها در پردهی اول بهخوبی شخصیتپردازی میشوند و در پردهی دوم مخاطب را وادار به تماشای اثری میکنند که معلوم نیست در آن کدام کاراکتر قرار است تبدیل به آن بازماندهی مرموز شود؛ یا اصلاً بازماندهای وجود خواهد داشت یا خیر. در پردهی دوم است که مخاطب دائم به دنبال نشانههایی از درون افتتاحیه میگردد و سعی دارد یادداشتهای کاپیتان را دوباره رمزگشایی کند. آنچه این تعلیقها را در ذهن مخاطب بیشتر میکند همین مرموز بودن دراکولای شیطانی است. دراکولای آقای اوردال واقعاً ترسناک است و این را باید مدیون جلوههای ویژهی خوب و در نهایت چهرهپردازی این اثر بود. در این روایت ممکن است مخاطبی که طی دو دهه به خونآشامهای تینیجری عادت کرده، حتی برای لحظهای نتواند با این حد از خشونت در ذات یک خونآشام ارتباط برقرار کند، اما لازم بود یک فیلمساز پا پیش بگذارد و با زدودن نگاه شیک و لوکس به کنت شیطانی به رمان برام استوکر وفادار بماند.
آنچه در این روایت شاهد بودیم نوید این را میدهد که ممکن است ادامهای بر این فیلم وجود داشته باشد. کارگردان نروژی همهی سعی خود را کرده تا مخاطب را درگیر شخصیتپردازی جدید خود در باب دراکولایی کند که بهجای وراجی بیشتر تشنهی خون است. تلاش او را در این زمینه باید ستود. اما مشکل اینجاست که کارگردان نروژی اگر موفق به ساخت ادامهی این فیلم نشود، اثر او کمی ناقص باقی میماند. این اثر همهی نکات یک افتتاحیه را در خود دارد و به همین سبب است که وقتی در برابر آن قرار میگیرید، گویی چیزی در کل آن کم است و حتی ممکن است این ابهامات را نشانهی ضعف فیلم بدانید. اما اینگونه نیست و معمولاً کارگردانها زمانی بهعمد تکههایی از پازل روایت خود را در جیب میگذارند که از ساخت ادامهی آن مطمئن باشند. باید دید اوردال روی این موضوع پافشاری خواهد کرد یا اثرش بدون هیچ ادامهای شبیه یک سرباز زخمی و رو به مرگ در میدان جنگ آخرین نفسهای خود را خواهد کشید.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.