روزهای پایان سال است و هتل اِمروس خود را برای این روزها آماده میکند. مدیر هتل مرد جوانیست که مدت کوتاهی بعد از مرگ پدر جانشین او شده است. دختری جوان که به عنوان خدمتکار در هتل کار میکند، زنی جوان که به عنوان یکی از سرپرستان و مهمانداران نقش هماهنگکننده در هتل را دارد، مردی میانسال که دربان این هتل است، مردان جوانی که در کار موسیقی هستند و خواهان برگزاری یک کنسرت بزرگ در این هتل هستند و در نهایت چند زن و مرد در سنین متفاوت به عنوان مهمانان همگی در این هتل قرار است روزهای پایانی سال خود را بگذرانند.
«گوواک جائه-یونگ» کارگردان ۶۴سالهی کرهای اولین فیلم بلند خود را در سال ۱۹۸۹ نویسندگی و کارگردانی کرده بود. او در طی تمام این سالها هفده فیلم را ساخته و در آنها سعی کرده عشق را در ژانرها و موقعیتهایی متفاوت مقابل مخاطب خود قرار دهد. او با این سابقهی بلند در سال ۲۰۲۱ فیلمی ۱۳۸دقیقهای را ساخته که باز هم به عشق، زندگی و روابط فردی و اجتماعی توجه کرده است. مهمترین اتفاقی که در جدیدترین فیلم او، «سالی که رنگارنگ تمام شد» رخ داده، انسجام داستانی آن است. جائه-یونگ علیرغم شخصیتهای زیادی که در داستاناش وجود داشته توانسته است هرچند کلیشهای پایانی قابل احترام را برای هر یک از آنها رقم بزند.
در این فیلم ما با چندین خرده روایت مختلف روبهرو هستیم که همگی در کنار هم و با هم روایت اصلی را تشکیل میدهند. اینکه کدام خرده روایت داستان اصلی را در این فیلم تشکیل میدهد کار سختی است و جائه-یونگ به صورت موازی به تمام خردهروایتهایاش پرداخته است. او به بعضی روایتها بیشتر پرداخته و به بعضی دیگر نگاهی سریع و کوتاه کرده است. داستان مرد دربان و عشق قدیمیاش کوتاه و داستان سرپرست مهمانداران کمی بلندتر است. با تمام این کوتاه و بلند بودن داستانها اما همگی دارای پایان هستند و جائه-یونگ شخصیتهای داستان خود را فراموش نکرده و برای تمام آنها پایانی را در نظر گرفته است. شخصیتهای داستانهایاش همگی قابل لمس بوده و میتوانند انواع مختلف مخاطب را مجذوب خود کنند. از عشق دبیرستانی تا عشق دوران جوانی و حتی میانسالی را میتوان در این فیلم شاهد بود. شاید جائه-یونگ بهنوعی در این فیلم تجربهی تمام فیلمهای گذشتهی خود را جمع کرده و فیلمی نوستالژی را ساخته است. تمام داستانهای روایتشدهی این فیلم بهنوعی در فیلمهای خود او یا فیلمهای دیگری شنیده و دیده شدهاند. درواقع او داستانهای عاشقانهی کلیشهای را به گونهای در فضایی آرام، جذاب و البته سرخوشانه و پر از امید قرار داده که مخاطب میتواند به راحتی در برابر آن بنشیند و از آن لذت ببرد.
شاید تفاوت اصلی این فیلم سرخوشانه با فیلمهای دیگری که ما آنها را هم سرخوشانه نامیدهایم در آن است که سرخوشی فیلم جائه در بستر مناسبی قرار گرفته و او دنیای داستانهایاش را از همان ابتدا بهگونهای ساخته است که مخاطب میتواند آن را درک کند و اندک زمانی بعد از تماشای فیلم میداند قرار است با دنیایی مواجه شود که همهچیز در آن پر از روشنی، امید، خوشی و خرمی است. به همین دلیل هم میتواند تا پایان با لذتی وافر در برابرش بنشیند و سرنوشت خوش تمام شخصیتهای آن را بپذیرد. برای جائه-یونگ هم همین کافی است؛ لبخندی گوشهی لب مخاطباش و لذتی که تنها در ۱۳۸دقیقه نصیب او میشود. جائه-یونگ بیش از این نخواسته و فیلماش هم بیشتر از این چیزی نیست.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.