همیشه نمیتوان بهترین بود
سالها بعد از مرگ «نیکوش»، یکی از بزرگترین و معروفترین گنگسترهای لهستان، خبرنگاری کنجکاو از زنی مرموز که عاشق نیکوش بوده دربارهی زندگی شخصی، کاری و مرگ او پرسش میکند. زن با ستایش نیکوش از کودکی، جوانی و سالهای پایانی زندگی نیکوش و عشقها، رنجها و خیانتهای او میگوید.
در طی این سه سال از شروع کانال با مرور فیلمهای سینمای لهستان ما متوجه چندین نکته در این سینما شدیم. اولین و مهمترین نکتهای که میتوان دربارهی این سینما گفت تلاش روزافزون و پیشرفت روزبهروز این سینما است. سینمای لهستان در اروپا به نوعی راه سینمای کرهی جنوبی در آسیا را پیش گرفته و پیشبینی آیندهای امیدوارکننده و حتی رشکبرانگیز برای آن کار سختی نیست. در این سینما کارگردانان جوان که از دنیای سینما و المانهای سینمایی آگاهی کامل دارند با بازیگران حرفهای و پرشور همراه شدهاند تا روایتهایی ناب و جذاب را در مقابل دیدگان مخاطبان خود قرار دهند. من به عنوان یک مخاطب سینما همواره از دیدن یک فیلم لهستانی استقبال خواهم کرد، زیرا تعداد فیلمهای قابلستایش در آن بسیار بیشتر از فیلمهایی است که نمیتوان به آنها تکیه کرد. فیلم جدید آقای «ماسیژ کاوولسکی» نیز با داشتن بازیگران حرفهای، داستانی جذاب و دوربینی که به راحتی یک زاویه دید عالی به مخاطب میدهد و البته موسیقیهایی فوقالعاده نمونهای خوب از فیلمهای نسل نوی سینمای لهستان است که میتوان به راحتی در برابر آن نشست و علیرغم زمان سه ساعتهی آن بدون خستگی از آن لذت برد.
چندی پیش بود که فیلم «شیطان هر جا که نتواند برود، زنان را میفرستد» را از همین سینما مرور کردیم. فیلمی که در آن نیز ما با گروهی گنگستر مواجه بودیم که زندگی شخصی آنها بیش از زندگی کاریاشان مورد توجه واقع شده بود. این فیلم علیرغم باز هم بازیگران خوب، میزانسن عالی و ضربآهنگ متناسب، با داستانی که به خوبی پخته نشده و به شخصیتهایاش توجه کمتری شده بود تنها توانسته بود روایتی متوسط از زندگی یک گنگستر را تصویر کند. در فیلم «چطور عاشق یک گنگستر شدم» اما این ایراد تا حدودی گرفته شده و المانهای قویتر دیگر فیلم باعث شده روایت دلنشینتر و جذابتر باشد.
فیلم «چطور عاشق یک گنگستر شدم» با ضربآهنگی به شدت بالا آغاز میشود. برشهای سریع با ورود شخصیتهای گوناگون و استفاده از انواع موسیقیهای آلترناتیو و پراگرسیو راک مخاطب را از همان ابتدا مجذوب روایت میکند. دیالوگهای پینگپنگی میان شخصیتها و شکستن پردهی چهارم و گفتگوی این شخصیتها با دوربین از دیگر المانهایی است که باعث میشود مخاطب بیش از پیش توجه خود را به داستان جلب کند. شکسته شدن پردهی چهارم توسط تمام شخصیتها صورت میگیرد. هر شخصیت در هر جایگاه و موقعیتی که هست میتواند با دوربین صحبت کند و مخاطب را به درون داستان بکشاند. بازیگران حرفهای این فیلم شکسته شدن پردهی چهارم و در کل درک شخصیتهای داستان را آسان کردهاند. آنها آنقدر روان بازی میکنند، حتی کماهمیتترین بازیگران آن، که برقراری ارتباط با آنها در مسیر روایتی که ضربآهنگ بسیار بالا است آسان و لذتبخش شده است. ضربآهنگ فیلم اما در مسیر داستان هر چه به پایان نزدیکتر میشود، درست به مانند خود شخصیت نیکوش که در حال سقوط است، کمتر شده و اتفاقات در یک سوم پایانی آرامتر رخ میدهند. برشها کاهش یافته و تعداد شخصیتها هم کمتر میشوند. نیکوش در حال سقوط است و این سقوط در تصاویر نیز قابل مشاهده است. کاوولسکی که تهیهکنندگی سهگانهی «۳۶۵ روز» را به عهده داشته، با نگاهی تازه توانسته است روایتی جذاب از گانگستر معروف دههی ۱۹۷۰ لهستان را ارائه دهد. او اما شاید هنوز هم در پرداخت شخصیتهایاش کمی ناتوان است. یک سوم پایانی روایت کمی عقیم مانده و شخصیت نیکوش در این بخش رها شده است. کاوولسکی آنقدر تمرکز داستان را بر شخصیت نیکوش قرار داده و آنقدر شخصیتهای متعدد را وارد داستان خود کرده که در پایان دچار آشفتگی شده و نه توانسته است سرانجام نیکوش را بهخوبی نشان دهد و نه برای دیگر شخصیتهایاش پایانی درخور را داشته باشد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.