«کیونگ هون»، پسری جوان از طرف یک کمپانی فیلمسازی، مأمور شده تا با خانم «جین او»، کسی که میتواند در طولانیترین زمان ممکن در زیر آب بماند، مصاحبه کند و او را برای ساخت یک مستند دربارهی زندگیاش متقاعد کند. خانم او اما هیچ علاقهای به شهرت، تلویزیون و دیده شدن ندارد، اما کیونگ با پافشاری فراوان و وارد شدن به روتین زندگی این زن میانسال قصد دارد تصمیم او را عوض کند.
تا کنون بارها از درامها، عاشقانهها و ملودرامهای سینمای کشورهای آسیایی صحبت کردهایم. در این نوع فیلمها ضربآهنگ پایین و آهسته به مخاطب اجازه میدهد به راحتی وارد فضای داستان شود. شهر یا روستای روایت را ببیند و با ساکنان آن ارتباط برقرار کند. سپس به آهستگی شخصیتهای اصلی داستان در میان این ساکنان مورد توجه بیشتر قرار گیرند تا در نهایت تمام تمرکز بر این شخصیتها منجر به درک درست روابط آنها و اتفاقات زندگیاشان شود. فیلم «همیشه درخشان» نیز کار خود را دقیقاً به همین شکل آغاز کرده است و تا پایان ادامه میدهد.
این فیلم با ورود هیونگ به دنیای خانم او آغاز میشود. هیونگ تا کنون در این شهر کوچک ساحلی نبوده است، پس شروع به کشف و شهود آن میکند. با ساکنان همراه میشود و با آنها به ماهیگیری میرود. رابطهی دوستانی میان او و ساکنان زن میانسال و گاهاً پیر این روستا شکل پیدا میکند. آنها با هم کار میکنند، میخندند، مینوشند و میرقصند. هیونگ به عنوان پسر جوان تمام زنان آن روستا که اتفاقاً کاری سخت و طاقتفرسا دارند شناخته میشود. اما چه کسی است که نداند تمام زنان دنیا حتی اگر پیرتریناشان هم باشند وقتی کنار هم مینشینند از چه چیزی حرف نمیزنند و چه نمیگویند. زمانی که هیونگ در کنار این زنان سختکوش نیست زبان آنها به ستایش این مرد جوان زیبا و خوشاندام و البته پرشور و کار میچرخد و با خنده و طنز گاهی هم طعنه و کنایه از عشق هیونگ به دوست و رئیساشان او حرف میزنند. خانم او زنی ساده و البته غمگین که هرگز روی خوش زندگی را آنگونه که باید ندیده و مرگ فرزند عزیزش هنوز درد فقدانی در روح و روان او است، در ابتدا با این حرفها میخندد، اما رفتهرفته رفتارهای هیونگ باعث میشود او نیز نسبت به این مرد جوان دچار احساساتی متفاوت شود. این احساسات در درون هیونگ نیز شروع به شکل پیدا کردن میکند و در نیمهی دوم روایت ما با یک عاشقانهی ساده و آرام روبهرو میشویم.
کارگردان تازهکار این فیلم، «سو جون-مون»، به سادگی و بدون اینکه اسیر حاشیههای لوس و سانتیمانتال سینمایی شود او و هیونگ را بیش از همه دو انسان خسته و دورافتاده نشان میدهد که احساس تنهایی آنها را علیرغم فاصلهی زیاد سنی به سمت هم میکشاند. او بهخوبی توانسته رابطهی میان این دو را شکل دهد و مخاطب نیز درک میکند چرا این دو عاشق و شیفتهی هم میشوند. عشق این دو دور از جامعه و روستا و در میان جنگل و کنار دریا توانسته نگاه دیگر مردمان و قضاوتهای آنها را دور کند و تصویری عاشقانه و قابل فهم را در برابر مخاطب قرار دهد. جون-مون کاملاً واقعبینانه روایت خود را پایان هم میدهد، اما هرگز از نشان دادن روح شخصیتهای خود و عشق پاک آنها نمیترسد. او با قابهای خود که پر از نور طبیعی آسمان و دریا هستند توانسته این احساسات را به خوبی هم تصویر کند. لانگشاتهای زیبا از خانم او و کاری که وسط دریا انجام میدهد از آزادی روحاش حرف میزند و کلوزآپها و مدیومشاتهای بهجایاش احساس تنهایی و غم درونی او را به خوبی تصویر کرده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.