پوستر فیلم تیغ پنهان

این همان گام درست است

تیغ پنهان
Hidden Blade
محصول ۲۰۲۳ – چین
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

طی این سه سال آن‌قدر در باب سینمای تجاری چین و راه غلطی که در پیش گرفته گفته‌ایم که دیگر نیازی به مکررات نیست. آنچه در سینمای تجاری چین می‌بینیم کاملاً بیراهه و همانند تلاش‌ها و دست‌و‌پا‌زدن‌های این کشور در فوتبال باشگاهی و جذب ستارگان فوتبال در چند سال گذشته است. اما طی یک سال اخیر چند نشانه دیده‌ایم که چین هم مانند ژاپن و دیگر کشورهای شرق آسیا نیم‌نگاهی به سینمای پیشروی کره‌ی جنوبی دارد. «ار چنگ» در جدیدترین اثر خود نشان می‌دهد که چگونه می‌توان با ساختار فرمی آثار جنایی و هیجان‌انگیز کره‌ی جنوبی اثری کاملاً درست و ساختارمند در جغرافیای دیگری ساخت.

خوشبختانه در این فیلم دیگر خبری از ایدئولوژی‌های سیاسی حزب کمونیست نیست و دست کارگردان در خلق یک روایت هیجان‌انگیز باز است. چنگ بازه‌ی زمانی روایت خود را بین سال‌های ۱۹۳۷ تا ۱۹۴۶ قرار داده است و قصد دارد با بر هم زدن خط زمانی مستقیم مخاطب را درون گردابی از رخدادها بیندازد. در روایت جدید او ابتدا خط باریکی از زمان حال را در افتتاحیه شاهد هستیم که کاراکترها در میانه‌ی کاری هستند؛ سه مأمور نیروی اطلاعات تحت امر ژاپن، گروهی از سربازان ژاپنی و در نهایت دو زن که فقط چند نمای کوتاه از آن‌ها می‌بینیم.

همه‌چیز در این روایت همانند پرده‌ی اول روایت‌های کره‌ای پیش می‌رود و همه‌ی رخدادها و کاراکترها چنان در هم تنیده‌اند که مخاطب دچار سرسام می‌شود. با شروع پرده‌ی دوم کم‌کم این پرده‌ی میان مخاطب و کاراکترها کنار می‌رود و او در چندوچون رفت‌و‌برگشت‌های زمانی کارگردان قرار می‌گیرد. سینمای چین خیلی بیشتر از این روایت‌ها را نیاز دارد تا بتواند نفسی تازه کند و دیگر آن آثار مبتذل را به سینمای گروه ب خود بسپارد. این کشور پتانسیل بالایی در ارائه‌ی چنین آثاری دارد و نیاز است تا بیشتر از این روایت‌های چینی تماشا کنیم. آقای ار چنگ در انتخاب بازیگران آن‌چنان خوب عمل کرده که هر مخاطبی در سینما به‌‌راحتی در بطن روایت او قرار می‌گیرد. «تونی لیانگ» در مرکز این بازیگران قرار دارد و اتفاقاً نقشی را که او ایفا می‌کند نیز مهره‌ی میانی و تأثیرگذار این روایت هیجان‌انگیز است.

ار چنگ همین شکستن خط زمانی بین حال و گذشته را تبدیل به درون‌مایه‌ی اصلی روایت خود کرده است. روایت او در زمان جنگ جهانی و درگیری بین جبهه‌ی مقاومت کمونیست‌های چینی و ژاپنی‌های حاکم بر این سرزمین می‌گذرد، اما حتی به‌اندازه‌ی یک نما درگیر ایدئولوژی زنگ‌زده‌ی مد نظر سیاست حزب کمونیست نمی‌شود و فقط‌و‌فقط داستان خود را روایت می‌کند. داستان او بسیار وسیع است و همین باعث می‌شود ضربآهنگ ملایم فیلم مخاطب را به این‌سو و آن‌سوی جهان روایت ببرد و در معرض رخدادهای پیرامون کاراکترها قرار دهد. نورپردازی و پالت رنگ در فیلم ار چنگ در برخی نماها ناخودآگاه ما را به درون آثار وونگ کاروای می‌کشاند. شاید استفاده از تونی لیانگ و این نورپردازی‌های گرم و نرم ادای دین زیرپوستی ار چنگ به وونگ کاروای هم باشد. روایت او هم هیجان‌انگیزی جاسوسی در بطن جنگ جهانی دوم است و هم لایه‌هایی از عاشقانه‌های کوتاه را در خود دارد. زمانی که با این اثر روبه‌رو می‌شویم گویی شک می‌کنیم که با یک اثر در سینمای چین روبه‌رو هستیم. اما این اثر با همه‌ی این تک‌جمله توصیفات در سینمای چین ساخته شده است و در تک‌تک نماها، ضربآهنگ روایت و شخصیت‌پردازی ردپای ساختار سینمای کره‌ی جنوبی را حس می‌کنیم. همین باعث شده تا اثر جدید ار چنگ هم جذاب و هم تأثیرگذار شود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟