در دنیایی که بودا بر آن نظارت میکرد و جاودانگان در بهشت، شاهان در جهنم، اژدهاها در دریا و اهریمنان در میانه بودند یک میمون عجیب از سنگی متولد میشود. این میمون با چشمانی نافذ و جادویی و رفتن به عمق دریا میتواند چوب دستی سحرآمیز دریا را از آن خود کند و برای جاودانه شدن با اهریمنان بجنگد.
دنیای انیمیشنها دنیای اتفاقات ممکن است. در این دنیا هر اتفاقی میتواند رخ دهد و سازندگان آن با ایجاد بستری سالم و منطقی میتوانند هر ایده، داستان و تفکری را به تصویر درآورند. دیدن حیوانات پرنده، پرندگان بیبال، انسانهای حیواننما و حیوانهای انساننما، خدایان عصبانی و شیاطین مهربان و هر موجود عجیبوغریبی در آن مورد قبول و پذیرش است. مخاطب دنیای انیمیشن میداند وارد دنیایی شده که میتواند فرسنگها با دنیای واقعی متفاوت باشد به همین دلیل هم خود را برای دیدن هر داستانی آماده میکند. اما این به آن معنی نیست که سازندگان انیمیشن روایتی بیهدف و باریبههرجهت را بسازند و نسبت به آنچه تصویر میکنند هیچ تعهدی نداشته باشند. نمیتوان یک سری اتفاقات بیهوده را پشت سر هم ردیف کرد و دنیایی مصنوعی فاقد قوانین و هدف مشخص را ساخت و از مخاطب خواست با آن همراهی کند. انیمیشن «میمون شاه» از این دست انیمیشنهایی است که نه دنیایی درست را میتواند به مخاطب ارائه دهد و نه جزئیات دنیایاش هدف مشخصی را دنبال میکند.
در این انیمیشن ناگاه یک میمون در جهانی که هیچ تعریف درستی نشده از میان یک سنگ متولد میشود و به سرعت تمنای جاودانه شدن در آن دیده میشود. او برای این جاودانگی و بدست آوردن ابزاری مهم وارد دریا میشود و بدون اینکه حتی حبابی از دهاناش بیرون بیاید و تصویر نشان دهد که این میمون نمیتواند در آب نفس بکشد بهراحتی چوبدستی جادویی را برمیدارد و به جنگ اهریمنان میرود. او طی چند دقیقه و تصاویری که بهسرعت و پشت سر هم دیده میشوند صد اهریمن را میکشد و منتظر جاودانه شدن میشود. بیست دقیقهی ابتدایی انیمیشن ضربآهنگ آنقدر بالا است و همهچیز سریع رخ میدهد که مخاطب نمیتواند برای چند ثانیه هم به اتفاقاتی که دیده است فکر کند. انبوهی از تصاویر رنگارنگ و شخصیتهای مختلف و جادویی در برابر چشمان مخاطب حرکت میکنند و به او اجازه نمیدهند حتی با یکی از آنها همراه شود. بعد از این بیست دقیقه است که مسیر داستان کمی آرام میگیرد، اما این آرامش هم هیچ منطقی در خود ندارد. بیمنطقی اتفاقات و داستان پادرهوا و آشفته مخاطب را گیج و خسته میکند. مخاطب نمیداند هدف اصلی روایت چیست و این شخصیت اصلی بیفکر و خودخواه با شخصیتهای فرعی نادان و شلخته چگونه قرار است مسیر داستان را پیش برند.
در این انیمیشن نه دنیای زیرِ زمین مردگان، نه دنیای روی زمین زندگان و نه دنیای خدایان آسمان هیچ کدام تعریف نشدهاند. مشخص نیست سازندگان این انیمیشن با این همه دنیا و شخصیت درون آن میخواستند از چه چیزی حرف بزنند و هدفاشان چه بوده است. مخاطب حتی از اتفاقات مسیر آن سرگرم هم نمیشود، چرا که خلاقیتی در آن وجود ندارد. این انیمیشن به بودا، خدا، انسان و حیوان حتی بیاحترامی هم کرده است، زیرا شخصیت آنها را در حد یک انیمیشن مضحک باریبههرجهت پایین آورده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.