گاهی نمیدانمها آنقدر تو را در بر میگیرند که «من» اکنون خود را پیدا نمیکنی و همین باعث میشود در چندراهی انتخابها وارد هر مسیری شوی. «لرا» دختر جوانیست که در رشتهی جامعهشناسی مشغول به تحصیل است. او روزها در حال تحصیل، مراقبت از مادر و در نهایت پر کردن پرسشنامههایی برای مقالهی دانشگاهی خود است و در شب وارد بخشی دیگر از زندگی خود میشود؛ کار بهعنوان یک رقاص در استریپکلاب. این دختر جوان تبدیل به کاراکتر اصلی فیلم جدید خانم «ناتالیا کودریاشووآ» شده است.
کارگردان با افتتاحیهای غریب در جادهای جنگلی مخاطب را به درون روایت خود میبرد. یک خانوادهی سهنفره در حال گذر از این مسیر هستند که زن برای رفع حاجت به همسرش میگوید که ماشین را در کنار جاده نگاه دارد. زن در میان جنگل بهیکباره به جایی بیرون از قاب خیره میشود و همچون یک مجنون از مسیری در میان جنگل شروع به دویدن میکند. پس از این افتتاحیه با برشی نرم مواجه میشویم و بهیکباره زندگی «لرا» را مقابل خود میبینیم. اینکه لرا همان دختربچه است و مادرش دچار جنونی از نوع شیدایی و عدم بازگشت از یک خلسهی ذهنی شده، در ابتدا مقابل ما قرار نمیگیرد. کارگردان تکههای پازل اثر خود را در فاصلههایی بسیار دور از هم قرار داده است و گاه اصلاً آنها را به نزدیکی منطقی در آثار مشابه هم نمیرساند. به همین سبب است که فیلم گردا یکی از آثار سخت سینمایی است و باید قاببهقاب آن را تماشا کرد تا بتوان بر فضای وسیعاش احاطه پیدا کرد.
لرا دختر جوانیست که دوست دارد به سکون و آرامشی که لیاقتاش را دارد برسد. کار شبانهی او بهسبب کم آمدن هزینهی زندگی و تلاش برای ادامه دادن مسیر سخت رسیدن به آرامش و رفاه است. به پرسشهایی که او از درون پرسشنامهها از افراد تصادفی و مختلف جامعه میپرسد دقت کنید. گویی کارگردان از طریق لرا سعی دارد مخاطب غیر روس را در برابر مردمانی قرار دهد که برای ملزومات ابتدایی زندگی خود در تقلا هستند و مسئلهی رفاه فردی و اجتماعی را در اولویتهای پائینتر قرار دادهاند. لرا نیز گویی یکی از همین مردمان است و هر پرسش از هر فرد درست مانند خودپرسشی این دختر میشود.
کارگردان برای وسعت دادن به آشفتگی ذهنی لرا او را هر شب وارد خلسهای از جنس رؤیا میکند. لرا در این رؤیای مملو از بیوزنی در همان جنگلی که مادر را مجنون و افسرده کرده قدم میزند، اما نمیداند باید در این زیبایی کدام مقصد را در پی بگیرد. کارگردان روس در همین رؤیاهاست که مخاطب را با وجههی روانکاوانهی اثر خود مواجه میکند. لرا مادری را در برابر خود میبیند که زمانی برای یافتن همین آسایش و سکون دچار جنون شده است. اینکه لرا در مسیر مادر قرار خواهد گرفت یا مسیری دیگر پیش روی او روشن خواهد شد، همان پرسشی است که کارگردان در جایجای این فیلم از خود و از مخاطب میپرسد.
کارگردانهایی که در اثر خود دانای کل نمیشوند و فقط مسئلهای مهم را به زیبایی طرح میکنند قابل احترام هستند. خانم کودریاشووآ روی همین نقطه ایستاده است. او بهسبک دوربین ساکن و پر از تأمل نیاکان روس خود ما را در برابر اثر زیبای دیگری از سینمای روسیه قرار میدهد و همین باعث میشود حتی اگر مخاطب بهسختی تکههای پازل روایت را گرد هم آورد، اما از غنای قابها، نورپردازی، بازی خوب بازیگران، و در نهایت احاطهی کامل کارگردان روی موضوع روایت لذت وافر ببرد و در نهایت در پردهی سوم همچون تصویری سهبعدی که در ابتدا تار بوده، شفافیت زیبایی را از داستان لرا مشاهده کند. این فیلم با یک تیر چند نشان میزند؛ دختری جوان را در میان هیاهوی نمیدانمهای زندگیاش تصویر میکند، مردمان روسیهی مدرن را در میان مکعبهای بروتالیستی مسکنسازی همچنان درگیر معاش تصویر میکند و در نهایت قصهای تلخ را از تقلای انسان مدرن در جغرافیای روسیه به ما میدهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.