پوستر فیلم همسر چایکوفسکی

داستان جنون یک زن

همسر چایکوفسکی
Tchaikovsky's Wife
محصول ۲۰۲۳ – روسیه، فرانسه، سوئیس
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در مرور فیلم «تب پتروف» اثر «کریل سربرنیکوف» وارد دنیای پرهیاهوی ذهنی یک طراح کمیک‌بوک شدیم و ساعاتی را در این سفر آشفته همراه پتروف بودیم. سربرنیکوف در این اثر سعی کرد خط زمانی و مرز بین واقعیت و سوررئالیسم را با کمترین افه‌های تکنیکی بشکند و شاید باز شدن یک در ما را وارد دنیایی دیگر می‌کرد. حال این کارگردان روس در جدیدترین اثر خود باز هم در روسیه مانده است و این‌بار به اواخر قرن نوزدهم میلادی سفر کرده است؛ جایی که زندگی پرهیاهوی چایکوفسکی بزرگ زیر ذره‌بین او قرار گرفته است؛ البته همسر چایکوفسکی. سربرنیکوف در همان عنوان خود نشان می‌دهد که چگونه قصد دارد از چایکوفسکی و زندگی‌اش عبور کند و وارد دنیای ذهنی «آنتونینا»‌ شود.

 

قطار معروف بین مسکو و سن‌پترزبورگ همه‌ی ما را به‌یاد کلاسیک‌های روسی و به‌خصوص آناکارنینا می‌اندازد. گویی زمانی که یک کاراکتر در ایستگاه قطار مسکو می‌ایستد مخاطب با انبوهی از نوستالژی‌های ذهنی از بین سطور رمان‌ها مواجه می‌شود. در فیلم همسر چایکوفسکی نیز بخشی از فیلم ما را در این نوستالژی زیبا و دردآور گیر می‌اندازد. سربرنیکوف روایت را با مراسم تشییع چایکوفسکی آغاز می‌کند و آنتونینای سیاه‌پوش را نشان می‌دهد که در حال سفارش یک دسته‌گل برای حضور در مراسم تشییع همسر فوت‌شده است. سربرنیکوف از همان ابتدای فیلم نشان می‌دهد که همه‌چیز در این اثر با تب پتروف متفاوت است و قرار است ایستایی قاب و برش‌های نرم درامی از جنس سکون را در برابر ما قرار دهد. او در همین افتتاحیه چند خطی را در باب این اقتباس (که به‌گفته‌ی او انعکاسی از زندگی واقعی این زن است) و قانون ازدواج کلیسایی در امپراتوری روسیه در برابر مخاطب قرار می‌دهد. پس از افتتاحیه و مکالمه‌ی سوررئال بین پیکر چایکوفسکی و آنتونینا به چند دهه قبل می‌رویم و قرار است با ماجرای ورود آنتونینا به زندگی چایکوفسکی جوان مواجه شویم.

 

در بسیاری از تاریخ‌شناسی‌های هنری جماهیر شوروی و به‌خصوص در زمان حکمرانی استالین سعی بر این بود که وجهه‌ی هم‌جنس‌گرای چایکوفسکی تا جایی که می‌شود تحت نظام سانسور قرار بگیرد. در نیمه‌ی دوم قرن بیستم بود که کم‌کم زندگی چایکوفسکی و به‌خصوص رخدادهای شخصی زندگی او با سند و از طریق نامه‌نگاری‌ها در معرض تاریخ‌شناسان موسیقی قرار گرفت. طبق نامه‌نگاری‌های چایکوفسکی و خواهرش حضور دو ماهه‌ی آنتونینا در زندگی این موسیقیدان منجر به ایجاد سد ذهنی چایکوفسکی شده بود و همین یکی از علت‌هایی بود که او از این زندگی متأهلی فرار کرده بود. چایکوفسکی همیشه اعتراف کرده که این ازدواج صرفاً خودخواهی او برای خواباندن شایعه‌های هم‌جنس‌گرایی در زندگی‌اش بوده است.

 

سربرنیکوف به هیچ‌کدام از این ماجراها کار ندارد و سعی دارد همه‌ی روایت را در ذهن و زندگی شخصی آنتونینا جست‌و‌جو کند. او به‌خوبی و از طریق منابع تاریخی رخدادهای پیرامون آنتونینا را به ما نشان می‌دهد، اما کل روایت را حول این زن تصویر می‌کند. آنتونینا عشق را همچون بذری که باید در ذهن یک شخص کاشته شود تجربه نکرد و در عوض خودش شروع به ساخت دنیایی کرد که در آن آنتونینای جوان عاشق و دل‌داده‌ی چایکوفسکی می‌شود. آنتونینا همه‌چیز را از همان ابتدا طبق رویاهای ذهنی خود ساخت و هیچ‌گاه نتوانست با این واقعیت تلخ که تصمیم‌اش اشتباه بوده مواجه شود. ظرافت سربرنیکوف را در کپی نامه‌ی عاشقانه از روی یک دفتر راهنما شاهد هستیم و می‌بینیم که کارگردان چگونه جزئیات این دنیای عاشقانه‌ی ذهنی آنتونینا را از طریق این تک‌نماها در برابر ما قرار می‌دهد. سربرنیکوف در این اثر نیز دیوارهای زمانی را به‌راحتی شکسته است و گاه با یک نمای ثابت و چند خنده بین آنتونینا و کاراکترهای مرد ما را در برابر گذر زمان چندساله و رابطه‌های او قرار می‌دهد.

 

سربرنیکوف در این فیلم فقط‌و‌فقط ما را در برابر توهم ذهنی آنتونینای مجنون قرار می‌دهد که طی آن هر لحظه امید دارد که چایکوفسکی او را در آغوش بگیرد. این کارگردان به هیچ عنوان سعی ندارد وارد دوئلی عاشقانه شود و در عوض تمرکز خود را روی یک کاراکتر قرار می‌دهد. در این اثر چایکوفسکی یک هیولا نیست و آنتونینا نیز صرفاً آن عاشق و دل‌داده‌ی‌ مظلوم تصویر نمی‌شود. کارگردان روس در عوض ما را در برابر جنونی ذهنی قرار می‌دهد که طی آن آنتونینا در زندگی خود را وا می‌دهد و گویی با هر رابطه‌ی جنسی‌اش سعی دارد از دلبر خود انتقام بگیرد. سربرنیکوف هیچ‌گاه این روابط جنسی را نشان نمی‌دهد و در عوض فقط از طریق برخی فیگورها و پروفورمنس‌ها ما را در برابر آنچه قرار است رخ دهد قرار می‌دهد. آنتونینا در تمام این روابط سعی دارد انتقام بگیرد و تک‌تک این انتقام‌های جنسی تبدیل به خوره‌های ذهنی زندگی او می‌شوند.

 

جنون آنتونینا در این فیلم لحظه‌به‌لحظه و از طریق گذرگاه‌های زمانی در برابر ما قرار می‌گیرد. سربرنیکوف دیگر در فرم سوررئالیستی و شکستن خطوط زمانی به جایگاه خود در سینما رسیده است و به‌همین سبب است که با یک پن ساده چند دهه می‌گذرد و با یک چرخش ۳۶۰ درجه‌ی دوربین گویی ماه یک دور کامل دور زمین زده است و نور شب جای روشنای روز را می‌گیرد. سربرنیکوف برای اینکه مخاطب در جریان گذر واقعی زمان قرار بگیرد، برخی رخدادها را از طریق نوشتن سال در پائین قاب تصویر می‌کند. اما چه کسی‌ست که نداند در بین این گذرهای اشاره‌شده او چگونه در گذر از یک نما به نمای دیگر چند سال را از سر می‌گذراند. این فیلم آن‌قدر زنده انتزاع ذهنی و توهم‌های بیمارگونه‌ی آنتونینا را تصویر می‌کند که گویی مخاطب در کنار این زن و همراه خواب‌ها و همبسترشدن‌های‌اش شاهد تکیدگی اوست.

 

سربرنیکوف در این فیلم سعی کرده ساختار دیگری را نیز بشکند. کاراکتر اصلی او یک زن است. آنتونینا در این فیلم در معرض تن مردان مختلف قرار می‌گیرد. شاید اگر قرار بود کارگردانی دیگر دست به ساخت این اثر بزند، بی‌شک شاهد درهم‌تنیدگی‌های عریان آنتونینا در بستر بودیم. اما آقای سربرنیکوف توپ را در زمین مردان انداخته است و این مخاطب و آنتونینا هستند که در برابر عریانی مردانی قرار می‌گیرند که در جای‌جای زندگی او وارد شده‌اند. زمانی که این سکانس‌ها و به‌خصوص آن پرفورمنس زیبای آنتونینا در میان همه‌ی مردان عریان زندگی‌اش را مرور می‌کنیم، به‌خوبی از این تغییر در زاویه‌ی دوربین سربرنیکوف آگاه می‌شویم. باید گفت نسخه‌ی جدید سینمایی از زندگی چایکوفسکی و به‌خصوص آنتونینا بهترین و کامل‌ترین اثر سینمایی‌ست و شاید اثر «کن راسل» در برابر آن کودکانه‌ای بیش نباشد.  

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟