پوستر فیلم دلتا

همه‌ ضرر کردیم

دلتا
Delta
محصول ۲۰۲۲ – ایتالیا
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

در سینمای امروز خیلی کم پیدا می‌شوند فیلم‌سازانی که بتوانند مخاطب را در طول روایت از هرگونه هم‌ذات‌پنداری با کاراکترها دور کنند و روایت را همچون دایره‌ای تصویر کنند که مخاطب از کاراکتری به‌سوی کاراکتر دیگر برود و در نهایت جز مرکز دایره او را به خود جذب نکند. فیلم جدید آقای «میکله وانوچی» همین دایره را خیلی پررنگ ترسیم می‌کند و سعی دارد در دلتای رودخانه‌ی پو در ایتالیا قصه‌ای از نسل‌ها و تقابل امروزی نوادگان ماهیگیران را در برابر ما قرار دهد.

افتتاحیه‌ی روایت بر بستر رودخانه‌ی پو و فضای مه‌آلود دلتای آن می‌گذرد؛ جایی که «الیا» و دیگر ماهیگیران با استفاده از برق ماهی صید می‌کنند و به خانه بازمی‌گردند. او در خانه با سرزنش‌های پدر مواجه می‌شود که دائم واگویه می‌کند که فشارها بر این نوع صید ماهی افزایش پیدا کرده و بهتر است از راه قانونی امرار معاش کنند. بعد از این افتتاحیه روی دیگر ماجرا در یک میکده در حاشیه‌ی دیگری از رودخانه‌ی پو می‌گذرد و حال سه کاراکتر دیگر نیز به مخاطب معرفی می‌شوند؛ «اوسو» و خواهرش،«نینا»، که عضو یک گروه خودجوش از فعالین محیط زیست هستند و دیگری «آنا» است که در این میکده به‌عنوان بارتندر و سالن‌دار فعالیت دارد.

در پرده‌ی اول فیلم با روزمرگی‌‌های این سه کاراکتر مواجه می‌شویم و به‌نوعی در این میان نماهایی لایی از گذشته‌ی ساکنان این منطقه نیز در برابر ما قرار می‌گیرد؛ مردمانی که در حاشیه‌ی ۶۰۰ کیلومتری رودخانه‌ی پو ساکن بودند و ارتزاق آن‌ها از طریق صید ماهی در بستر این رودخانه بوده است. حال کارگردان ایتالیایی سعی دارد از طریق این نماهای مستند نسل‌ها را به یکدیگر وصل کند و مخاطب را در برابر کاراکتر اصلی خود یعنی دشتی وسیع بر بستر رودخانه‌ی پو قرار دهد. او با استفاده از این نماها و چهار کاراکتر اصلی خود ما را وارد فضای نئو-وسترن می‌کند؛ د‌نیایی که در آن قانون را خود کاراکترها وضع می‌کنند و در این میان چندراهی‌های اخلاقی سد راه آن‌ها می‌شود و روی واکنش‌های‌اشان به رخدادها تأثیر مستقیم می‌گذارد.

آنچه این فیلم را تبدیل به یک نئو-وسترن جذاب و هیجان‌انگیز می‌کند شخصیت‌پردازی کارگردان است. مخاطب در پرده‌ی دوم گاه وارد زندگی الیا و آنا می‌شود و به‌نوعی سعی می‌کند آن‌ها را همچون کاراکترهایی که مورد ظلم قرار گرفته‌اند تماشا کند، اما به‌سرعت همه‌چیز را به زمین اوسو و نینا می‌برد و حال مخاطب نیز از دو کاراکتر قبلی فاصله می‌گیرد و این‌بار اوسو و خواهرش را زندگی می‌کند. وانوچی در طول روایت دائم این رفت‌و‌برگشت را انجام می‌دهد و مخاطب نیز از یک جا همه‌چیز را رها می‌کند و همانند کاراکترها در میان این دشت بی‌پایان گم می‌شود. حلاوت اثر درست در همین جاست و باعث می‌شود پرده‌ی دوم و سوم در میان مه‌آلودگی فضای این دلتا وارد بازی حرص، تصادف، عدالت، اثبات عشق، اعتماد‌به‌نفس و در نهایت انتقام و خشونت شود. این فیلم همه‌ی مؤلفه‌های نئووسترن را در خود دارد و به‌راحتی با مخاطب خود ارتباط برقرار می‌کند. خورشید در این فیلم رنگ باخته و همین باعث می‌شود پالت رنگی خنثی مخاطب را بیشتر در معرض تقابل گذشته و حال قرار دهد. آنچه این اثر را تبدیل به فیلمی جذاب می‌کند گذر هوشمندانه‌ی کارگردان در دنیای بین نئونوآر و اکشن است که در نهایت همانند کاراکترهای‌اش به هیچ‌کدام از این‌‌ها وابسته نمی‌ماند و در مسیر نئو-وسترن گام برمی‌دارد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟