پوستر فیلم آخرین چیزی که او می‌خواست

تهییجِ متوقف‌شده در مخاطب

آخرین چیزی که او می‌خواست
The Last Thing He Wanted
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده اردیبهشت

فقط اسامی هنرپیشگان در کنار منبع اصلی فیلم -رمان- کافی‌ست تا مخاطب با شور و اشتیاقی برای تماشا وارد شود. آیا این اثر می‌تواند با مضمونی سیاسی در کنار عناصر یادشده به سِحر و جادوی تماشا نزدیک شود؟ فیلمی به کارگردانی دی ریس که فیلم لجن‌زار(۲۰۱۷) را در کارنامه‌ی خود دارد. بازیگرانی نام‌آور در فیلم حضور دارند؛ آن هاثاوِی در فیلم‌هایی مانند میان‌ستاره‌ای(۲۰۱۴)، بینوایان(۲۰۱۲) و کارآموز(۲۰۱۵) نقش‌آفرینی کرده‌ است؛ بِن افلک، آثاری همچون ویل هانتینگ خوب(۱۹۹۸)، پِرل هاربِر(۲۰۰۱) و جوخه‌ی انتحار(۲۰۱۶) را در کارنامه‌ی هنری خود دارد؛ و در انتها ویلِم دفوی توانمند، جوخه(۱۹۸۶)، سایه‌ی خون‌آشام(۲۰۰۰)، پروژه‌ی فلوریدا(۲۰۱۷)، بر دروازه‌ی ابدیت(۲۰۱۸) و توماسو(۲۰۱۹) را با قدرت تمام به دنیای سینما پیشکش کرده است. این فیلم اقتباسی از رمان«جوآن دیدیون» است که در سال ۱۹۹۶ به رشته‌ی تحریر درآمده. ماجرای خبرنگاری سخت‌کوش و موفق در حیطه‌ی خود که در روزنامه‌ی واشنگتن‌‌پست مشغول به کار است.
فیلم با تعقیب و گریزهایی در السالوادور آغاز می‌شود. سال ۱۹۸۲، خبرنگارانی که در حال ثبت فجایع جنگی در آن منطقه‌اند و بیینده با تصاویر مشمئزکننده‌ی ناشی از آن مواجه می‌شود. نظامیان و شبه نظامیان، پوکه‌های گلوله میان انبوه بوته‌ها و هواپیماهایی که بر فراز درختان در حال گذرند. دوسال از این ماجرا گذشته حالا الینا با پدر رنجورش در مکالمه است. او از همسرش جدا شده و دختری نوجوان دارد که در خوابگاهی به تحصیل مشغول است. مکالمات بین الینا و دیک- ویلِم دفو- را شاید تنها صحنه‌‌ی خوب فیلم باید دانست و الحق دِفو باز هم نقش اندک خود را به بهترین نحو ایفا کرد. همکارش آلما-رُزی پرز- که او را در السالواردور همراهی می‌کرد حال نیز با او در روزنامه‌ی مزبور همکار است. تلاش شده تا رابطه‌ی صمیمی آنها به تصویر کشیده شود و مکالمات بین آن دو تقریباً به‌ محلی برای ابراز این رابطه درگرفته است. پدر الینا باید مدتی را در بیمارستان سپری کند و او برای نظافت خانه‌ی پدرش به منزل او می‌رود؛ سکانس مربوط به نظافت خانه پدر و مکالمه بین او و دخترش را از عاطفی‌ترین بخش‌های فیلم می‌توان یاد کرد. دیک از الینا می‌خواهد که برای تحویل محموله‌ای و وصول پول به کاستاریکا برود؛ که همین عزیمت در پوشش دلال اسلحه برای او گران تمام شده و او را به منجلاب سیاسی حاکی از قاچاق اسلحه و مواد مخدر وارد می‌کند. همین ماموریت او از سمت پدر، باعث می‌شود علی‌رغم اصرار سردبیر برای پوشش دادن کارزار انتخاباتی ۱۹۸۴ از این حرفه در آن زمان دل بکَند و خواسته‌ی پدر را عملی سازد. در خلال ورود به جریان پس‌گیری پول نام دولتمردانی در همین ماجرا به میان آورده می‌شود.
بِن افلک که پیش‌تر اثر سیاسی آرگو(۲۰۱۲) را در پیشینه ی کاری خود داشته، این‌بار بدون تاثیری هرچند اندک در فیلم حاضر شد و نتوانست یک کاراکتر دیپلماتیک — که اصلاً روی او ننشِسته — را به درستی به نمایش بگذارد. این فیلم نخ تسبیح پاره‌شده‌ای بود که دانه‌های تسبیح آن هرکدام به سویی روانه بودند و روایت کاملاً مشخص «دیدیون» در کتابش را به‌طرز کاملاً سردرگمی به بیننده منتقل کرد. دیالوگ‌های بی‌سروته و عنان‌گسیخته‌ی اثر کمکی به درک مخاطب از قضیه نکرد. سکانس دور از شعوری که الینا در میان نظامیان و شبه نظامیان بدون آگاهی دوربین به دست می‌شود و شروع به عکاسی می‌کند! وقتی به‌عنوان خدمتکار در محلی با هویت جعلی وارد آنجا شده و صاحبخانه نام واقعی او را مورد خطاب قرار می‌دهد و همچنان متوجه خطر در کمین خود نشده و تلاش‌اش را برای نجات خود از مهلکه جدی‌تر نمی‌کند! کارگردان کاراکتر الینا را به سرعت باد می‌خواهد به مخاطب نشان دهد؛ خبرنگاری زبده، دختری دلسوز، مادری مهربان و در آخر دلّالی زبر و زرنگ؛ که این مدت محدود برای نشان دادن آنها کافی بنظر نمی‌رسد و او به یاری کتاب هم ناتوان از پردازش مناسب این فیلم بود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟