دفرمه کردن فرمهای سینمایی از سوی کارگردانی که در حال آزمونوخطاست
بسیاری از کارگردانهای سینما در ابتدای مسیر فیلمسازیاشان دائم سعی میکنند فرمهای رایج سینمایی یا فرمهای سینمای مؤلف را دچار ساختارشکنی کنند و نوعی روایت دفرمه را به مخاطب ارائه دهند. «لی وون-سوک» در سومین اثر سینمایی خود سعی دارد از فرم و پالت رنگی وس اندرسون تا سوررئالیسم لینچ و کمدی پستمدرن آلن برای این تغییر هویت فرمی استفاده کند.
آقای لی در اولین تجربهی کارگردانی خود کمدی-عاشقانهای را با نام «دستورالعملی برای استفاده از مردان» روی پرده برد. او در این اثر اولین تجربهی سینمایی خود را از سر میگذراند و فقط به سبب ملیح بودن کمدیاش بود که از سوی مخاطبان کرهای تحسین شد. اما این اثر اولین آزمونوخطای کارگردان جوان کرهای در سینما بهعنوان کارگردان محسوب میشد و بههمین سبب بود که بسیاری با آن احساس نزدیکی نمیکردند. کارگردان جوان کرهای پس از این اثر بهسراغ یک درام تاریخی رفت و حال در جدیدترین ماجراجویی سینماییاش وارد آزمونوخطایی دیگر شده است.
اگر آزمونوخطاهای فیلمسازان در حال تجربه را مشاهده نکنیم و نپذیریم دیگر سینما نمیتواند دچار پوستانداختن شود. بههمین سبب است که نگاه تجربی به سینما همیشه قابل احترام بوده است. لی در فیلم «سردی عشق» سعی دارد از فرم قصههای جنوپری تا فرم و تکنیکهای بصری وس اندرسون و در نهایت از ساختار موزیکال استفاده کند تا یک کمدی را روی پرده ببرد. او ابتدا با یک راوی آغاز میکند و در ادامه کاراکترهای خود را به سبک سینمای وس اندرسون از این گوشه و آن گوشه و در قابی آکادمیک به مخاطب نشان میدهد. تا دقیقهی ۱۰ فیلم همچنان احساس میکنیم که کارگردان دفترچهی راهنمای «چگونه در ۱۰ روز مانند وس اندرسون فیلم بسازیم» را مقابل خود گذاشته و سعی دارد در خامترین حالت ممکن دست به تقلیدی سینمایی بزند. اما کمکم لوانگلها و هایانگلها و نماهای عریض خودنمایی میکنند و آن فرم بهظاهر دوبعدی در همان افتتاحیهی اثر باقی میماند.
اما کارگردان کرهای هر چه مخاطب را پیش میبرد، بیشتر دچار این آزمونوخطای فرمی میشود. او از طریق یک نوجوان دستوپاچلفتی با نام «بوم-وو» زندگی کاراکتر افتتاحیهی خود یعنی «یو-ره» را عریض میکند. اما روایت همچنان یک مشکل بزرگ دارد و آن وابستگی و غرق شدن بیش از حد کارگردان به همین دفرمه کردنهای فرمی است. کارگردان در پارهای از اوقات گویی روایت را فراموش میکند و همچنان سعی دارد ساختاری دیگر را بر هم بزند. در نهایت فیلم از روایتی که میتوانست هم جذاب، هم کمدی و در نهایت هیجانانگیز باشد وارد دنیای بیسروتهی میشود که در بخشهایی از آن حتی به سوررئال لینچی و کمدی پستمدرن آلن نیز سرک میکشد. این آشفتگی و از این پله به آن پله پریدن به ساختار روایی فیلم ضربه میزند و در برهههایی حتی اجازهی نزدیکی مخاطب را به خود نمیدهد.
همانطور که در بالا ذکر شد سینما با همین آزمونوخطاها زنده است. اما زمانی که مانند این فیلم با نوعی دفرمه کردن قابل قبول مواجهیم، بهتر است کارگردان به موازات آن روایت خود را نیز پیش ببرد. کارگردان کرهای میتوانست بهراحتی برخی ساختارشکنیها را در آثار بعدی خود انجام دهد و بهجای آن روی کاراکترهای اصلی و جان دادن به کاراکترهای فرعی کاغذیاش تمرکز کند. در هر حال این فیلم سومین تجربهی کارگردان کرهای در دنیای سینماییاش بود. حال باید دید او در ادامهی مسیر سعی میکند همین روند را پیش بگیرد یا در نهایت به آن فرم رویایی خود در سینما خواهد رسید.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.