پوستر فیلم آخرین بیمار

روایتی که شما را درون خود می‌‌کشاند

آخرین بیمار
The Last Client
Klienten
محصول ۲۰۲۲ - دانمارک
امتیاز ۲.۵
نویسنده سارا

«سوزان» روانشناسی معروف و متبحر است. او آنقدر در کار خود دقیق است که حتی زمان مورد نیاز هر مراجعه‌کننده را با ساعت شنی قرار گرفته بر روی میز میان خود و او اندازه می‌گیرد. «مارک» یک مراجعه‌کننده‌ی جدید است که سوزان در همان ابتدای جلسه‌ متوجه می‌شود او بیماری عادی نیست. مارک به سوزان می‌گوید:«من می‌خواهم بمیرم، اما خودکشی برای من کافی نیست. من می‌خواهم نیست و نابود شوم. چنان از این دنیا بروم که انگار هرگز نبوده‌ام.»

گاه تفکیک سینمای دلهره و هیجان‌انگیز سخت است. گاه آنقدر یک روایت بسط داده شده در یک فیلم دقیق و منحصر به‌فرد و گیراست که می‌تواند مخاطب را به درون ماجرای خود بکشاند و او را آنقدر درگیر کند که دیگر داستان گفته شده در آن نه هیجان که یک ترس را در درون مخاطب ایجاد کند؛ ترس از گرفتار شدن و ماندن در موقعیتی که کاراکترهای فیلم درحال تماشا دچار آن شده‌اند. فیلم «آخرین بیمار» در ژانر فیلم‌های هیجان‌انگیز قرار گرفته، اما روایت چنان است که مخاطب به‌خوبی می‌تواند خود را به جای شخصیت‌ها قرار دهد، با آنها هم‌ذات‌پنداری کند و ترس را با تمام وجود حس کند. سوزان توسط مارک گروگان گرفته می‌شود و مخاطب در تمام مدتی که سوزان به صندلی بسته شده خود را بسته‌شده به همان صندلی و محبوس شده در همان اتاق می‌بیند. این انتقال ترس توسط فیلم نشأت گرفته‌شده از قرار گرفتن درست تمام المان‌های فیلمسازی توسط کارگردان آن است. «اندرس کلارلوند» کارگردان دانمارکی این فیلم برعکس بسیاری از کارگردانانی که در روایت خود گم می‌شوند به طور دقیق می‌داند از چه حرف می‌زند و همین امر روایت او را گیرا و روان کرده است.

روایت یک داستان در لوکیشنی محدود کار آسانی نیست. کلارلوند برای دوری جستن از خستگی و محدود نشدن داستان‌ خود زوایای دوربین را در بهترین حالت ممکن گذاشته است. او از گرفتن قاب‌های واید دوری جسته و تا توانسته از مدیوم‌شات و کلوزآپ‌ استفاده کرده است. این کلوزاپ‌ها انتقال احساسات کاراکترها را اثرپذیرتر کرده‌اند. سوزان و ترس شدید نشان داده شده در صورت او در مواجهه با مارک و نیز نفرت نشان داده شده در صورت مارک در کلوزآپ‌ها به‌خوبی قابل مشاهده است. آشفتگی موها، اشک‌های سرازیر سوزان و حتی لرزیدن دستان و اندام‌های سوزان از ترس مرگ و کشته شدن توسط مارک درک این شخصیت را راحت کرده و مخاطب با او هم‌ذات‌پنداری شدیدی می‌کند. در مسیر این فیلم اتفاقات گوناگونی رخ می‌دهد و داستان هرگز به خمودی و تکرار نمی‌رسد. هر زمان مخاطب احساس کند روایت در حال تکراری شدن است، به‌ناگاه اتفاقی رخ داده و شخصیت‌ها در موقعیتی قرار می‌گیرند که هر یک باید برای مرگ و زندگی خود تلاش کنند. کلاروند داستانی رازآلود را روایت می‌کند که به‌آهستگی رازها در مسیر داستان و از نیمه‌‌ی دوم روایت شروع به فاش شدن می‌کنند. او هرگز راز شخصیت‌های خود را برای انتهای داستان نمی‌گذارد و همین تزریق آهسته‌ی راز هر شخصیت در مسیر داستان می‌تواند علت دیگری بر تکراری نشدن آن شود. کلاروند ضربه‌ی آخر خود و راز بزرگ داستان را هم برای پایان می‌گذارد تا هیجان دیدن این فیلم برای مخاطب برای ساعاتی بعد از آن هم در درون او باقی بماند. از بازی بسیار خوب بازیگران این فیلم هم نباید گذشت که توانسته‌اند انتقال احساسات به مخاطب را راحت کنند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟