بارها پیش آمده که هر کدام از ما در سفرهای ذهنی خود به یک آرمانشهر برسیم که در آن هیچ خبری از مناقشات این دنیا نباشد. در این آرمانشهر فضیلتهای اخلاقی در عالیترین درجهی خود قرار دارند و گویی دیگر آستانهی خشم یا صبر معنایی ندارد. «آکو لوهمیس» در جدیدترین اثر خود دست به خلق چنین دنیایی زده است. اما تفاوت دنیای او با آن آرمانشهرسازی سینمای تجاری بهاندازهی زمین تا آسمان است.
لوهمیس با ضربآهنگی ملایم اما به شدت شوکهکننده افتتاحیهی خود را در اختیار مخاطب قرار میدهد. زنی در میان طبیعت در حال لذت بردن از نسیم ملایم و تلألو خورشید است. او بهناگاه در میان این لذتی که از طبیعت میبرد دست به خودارضایی میزند. دوربین کاملاً هایانگل و بهصورت اکستریم کلوزآپ نیمهی بالایی چهرهی او را در برابر مخاطب قرار میدهد تا چهرهای را تماشا کند که گویی هم رنج و هم لذت را با هم در حال تجربه است.
این فیلم سه کاراکتر اصلی دارد که هر کدام یک ضلع از مثلث اخلاقی مد نظر کارگردان را تشکیل میدهند؛ «الی»، «میکو» و «اولاوی». میکو و الی زن و شوهر هستند و اولاوی ساکن فرانسه است که به دعوت میکو قرار است مدتی را در فنلاند و در خانهی این زوج جوان ساکن شود. آنچه کارگردان در پردهی اول و در باب شخصیتپردازی این سه کاراکتر در اختیار مخاطب قرار میدهد بدین صورت است که هر کدام گذشتهای دارند و زمان حال را در دنیاهایی متفاوت زیست میکنند. میکو تکلیف خود را میداند و واعظ روستاست، الی در گذشته چلو مینواخته و عاشق اولاوی بوده، اما بهدلیل بدقولی این مرد دچار فروپاشی ذهنی و عاطفی شده تا زمانی که میکو وارد زندگیاش شده و در نهایت اولاوی که مرز بین دنیای ساختهشده توسط میکو و دنیای قابل لمس خودمان است.
هستهی شخصیتی این فیلم کسی جز میکو نیست. میکو خالق این آرمانشهر اخلاقی حول زندگی خود و الیست. او بهراحتی و با دانستن پیشینهی اولاوی اجازه میدهد این دوست غیر قابل اعتماد به حوزهی خصوصی زندگیاشان وارد شود. به دیالوگ ابتدایی بین میکو و اولاوی دقت کنید؛ «رابطه با زن شوهردار چطوره؟» لوهمیس بهگونهای میکو را شخصیتپردازی کرده که گویی او خدای ابتدا و انتهای این دنیای کاملاً اخلاقی است.
دنیایی که کارگردان فنلاندی خلق کرده است انسانمحور است. شخصیتپردازی او از یک واعظ مسیحی که هیچ نشانی از مذهب را در نوع رفتار خود بروز نمیدهد حاکی از همان جملهی بسیار مشهور نیچه است. لوهمیس در این دنیا خدایی با نام انسان را خلق میکند و طبق تعاریف وجودگرایانه او را به تنظیم و تعریف دوبارهی مفاهیم اخلاقی وا میدارد. در فیلم او نه قرار است رستگاری الهی را شاهد باشیم و نه برآشفتگی انسانی. در این فیلم فقط انسان است که در حال تمرین روزمره برای غلبه بر آن رستگاری و آشفتگیست و باید گفت در قابهای ساده و بدون افهی فیلم همهی این موقعیتها بدون کموکاست ساخته میشوند. این فیلم ماجراجویی انسان بیهدف برای درک هدف زیستن است. میکو خط معیار این دنیا و الی در تلاش برای رسیدن به این دنیا و در نهایت اولاوی همان روزمرگی بسیاری از ماست. لوهمیس در فیلم خود انسان و طبیعت را به همزیستی صلحآمیزی رسانده است. شاید همین جمله دلیل انتخاب این لوکیشن بکر و تقریباً دور از همهی شلوغیهای شهری باشد. لوهمیس در این فیلم و از همان ابتدا مخاطب را در برابر آرمانشهر اخلاقیاش قرار نمیدهد، بلکه ابتدا با همهی مفاهیم اخلاقی کمی بازی میکند و در پردهی سوم پرده از نقاب این آزمانشهر برمیدارد. این فیلم تأملی در باب انسان و مواجههاش با معنای رذیلت و فضیلت اخلاقیست. در این فیلم انسان انتخابگر اما بیهدف با آزمونوخطا مسیر پیش رو را برمیگزیند و این مسیر جز قوت بخشیدن به همان سه رکن انسان بودن نیست؛ خودآگاهی، انتخابگر بودن و در نهایت تأثیرگذاری.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.