سینمای تایلند بهراحتی میتواند جایگاه خود را در ژانر دلهره بهدست آورد
برخی کشورها فریاد میزنند که در یک ژانر سینمایی منحصربهفرد هستند. کشورهای جنوب شرقی آسیا یا بهطور کلی شرق آسیا بهلحاظ باورمندی مردماناشان و بیشتر از آن جغرافیای مرطوب و مرموزشان بیش از هر نقطهی دیگری در جهان پتانسیل درخشیدن در ژانر دلهره را دارند (البته کشوری چون ایران نیز هم دارای جغرافیایی خاص و هم مملو از افسانههای محلی است، اما در ژانربندی سینما کاملاً عقیم است). آنچه سد راه بسیاری از آثار تایلندیست کمبود تجربه و تلاش برای تقلید از دلهرهی دیگر مناطق است. شاید سینماگران تایلندی باید به این باور برسند که در منطقهای منحصربهفرد برای پرداخت این ژانر زیست میکنند و نیازی به وارد کردن درونمایه از اینسو و آنسو ندارند. «سوپون سوکداپیسیت» یکی از کارگردانهای تایلندی است که طی یک دههی اخیر دست به آزمونوخطاهای بسیاری در سینمای دلهرهی تایلند زده است. او در جدیدترین اثر خود سعی دارد مخاطب را با دلهرهای از جنس دلهرههای فرقهای مواجه کند.
کارگردان تایلندی در افتتاحیهی خود سعی دارد با برشهای پیدرپی و در حین اینکه ضربآهنگی ملایم برای روایت انتخاب کرده است (تناقضی که روی روایت در بخش ابتداییاش مینشیند) مخاطب را دچار نوعی سردرگمی کند. او وارد همان کلیشهای شده است که از طریق آن سعی دارد مخاطب را از جایی میان زندگی کاراکترها وارد داستان کند. بههمین سبب است که رفتارهای کاراکتر «کوین» باعث تعجب مخاطب میشود. باید گفت که کارگردان در این شخصیتپردازی بهخوبی عمل کرده است و مخاطب در بزنگاهی که او میخواهد دچار سردرگمی میشود.
داستان فیلم از این قرار است که یک خانوادهی سهنفره سعی دارند برای دسترسی بیشتر خانهاشان را در حومهی شهر اجاره دهند و به یک آپارتمان در مرکز شهر نقل مکان کنند. مشکل روایت درست از اینجا آغاز میشود. کاراکترها یا در ماشین و جادهای بیرون شهر مقابل مخاطب قرار میگیرند یا در دو یا سه مکان مشخص دچار کنشوواکنش میشوند. اینگونه نماها از شهر و دوباره به درون خانه رفتن در دستهی همان حربههای مدیوم سریال قرار میگیرد و بهنوعی باید گفت ارزش سینمایی ندارند. هر چند کارگردان با بهتصویر کشیدن محوطهی مدرسه و رخدادهای آن سعی دارد کمی از این ساختار دوری کند، اما این تلاش آنقدر نیست که ضعف اصلی را بپوشاند.
این روایت مملو از جامپاسکرها و تعلیقهاست و بهنوعی میتوان گفت که کارگردان روی همین ترسهای هیجانی سرمایهگذاری کرده است. از منظری دیگر اینگونه باید گفت که این فیلم بهجای بسط دادن روایت روی همین نقاط عطف نزدیک به هم استوار است. کارگردان تایلندی در پردهی دوم سعی میکند کمی از این نقاطعطف هیجانی بکاهد و به آن پارهپارههای ابتدای فیلم و ابهام در رفتار «کوین» بازگردد. در نتیجه ما با دو مقطع داستانی بین ۱۰ سال و ۶ سال قبل از منظر کوین و آن زن مرموز مواجه میشویم. یکی از حسرتهای این فیلم همین است که کارگردان بهراحتی می توانست از درون رنج فقدان، ناامیدی و یأس به درون این دلهرهی فرقهای برود. چهرهپردازی و جلوههای ویژهی فیلم آنقدری خوب کار شده که کارگردان بتواند آنها را در ساختار یک درام جا دهد. اما این فیلم در نهایت ذرهای از هر کدام است و نمیتواند این ذرهها را در یک کل واحد و ساختارمند تصویر کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.