پوستر فیلم ساکنان

دلهره‌ی فقدان مکزیکی در نیامد

ساکنان
Los Habitantes
محصول ۲۰۲۳ – مکزیک
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

ترومای پس از یک حادثه شرایط ويژه‌ای را برای فرد دچار این درد ایجاد می‌کند. به‌طور مثال فردی که عزیزان‌اش را در یک حادثه از دست داده ممکن است حوادث آن لحظات را به‌طور کامل به‌دست فراموشی بسپارد و دچار نسیانی ذهنی شود. ذهن آن‌قدر پیچیده و بی‌انتهاست که می‌توان هر انتزاعی را در باب آن خلق کرد. در سینمای دلهره‌ی رازآلود نیز این درون‌مایه بسیار استفاده شده و گویی یکی از آن دست درون‌مایه‌های قابل اعتنای سینمای دلهره است. آقای «هومرو بوئنو» در جدیدترین اثر خود به‌سراغ چنین درون‌مایه‌ای رفته است.

کاراکتر اصلی او مردی با نام «امیلیانو» است که در افتتاحیه تصاویری بریده از او و مشاوره‌اش با تراپیست را شاهد هستیم. از طریق این دیالوگ‌ها متوجه می‌شویم که امیلیانو پس از یک تصادف ۵ سال از زندگی‌اش را به‌طور کامل فراموش کرده است. این دیالوگ بین امیلیانو و تراپیست که تمام می‌‌شود، اثر با یک سکون لحظه‌ای به درون زندگی شخصی امیلیانو می‌رود. او به‌اتفاق همسر و تنها دخترش به یک آپارتمان تقریباً شیک نقل مکان کرده‌اند و در حال باز کردن وسایل خود هستند. نگاه‌های خیره‌ی پیرزن خانه‌ی روبه‌رویی و از آن‌سو سکون دوربین روی سیستم هوشمند خانه و به‌خصوص دریچه‌ی استخر روباز تبدیل به نشانه‌هایی می‌شوند که مخاطب سینمای دلهره باید آن‌ها را در پرده‌ی دوم در ذهن داشته باشد.

اما نقص اصلی روایت درست در همان پرده‌ی دومی قرار دارد که با نشانه‌های در ذهن منتظرش هستیم. در این پرده نگاه‌های آمیخته با خشم و ترس زن همسایه به امیلیانو، حس حضور زن و کودکی در راهروها و نقاط مختلف خانه باعث مالیخولیای بیشتر ذهنی امیلیانو می‌شوند. اما مشکل این پرده در کجاست؟‌ کارگردان سعی دارد از همان اصطلاح ماشه‌ی دیداری در بازیابی گذشته‌ی فراموش‌شده استفاده کند و باید گفت در این کار نه‌تنها کمیت‌اش لنگ است، بلکه به دریوزگی تصویری می‌افتد. مادر امیلیانو، تراپیست و دوست صمیمی‌اش به‌نوعی وارد حلقه‌ی رخدادها می‌شوند تا مخاطب در پرده‌ی سوم بار دیگر مرور خاطرات گذشته را در ذهن امیلیانو مشاهده کند. مخاطب سینمای دلهره این همه تعجیل در به نتیجه رسیدن یک آشفتگی ذهنی را برنمی‌تابد. کارگردان عملاً در پرداخت پرده‌ی دوم و رخدادها ناتوان است و نمی‌تواند آن همه جامپ‌اسکر و تعلیق را در یک مسیر منطقی مقابل مخاطب قرار دهد. او تمام تلاش خود را می‌کند تا همه‌چیز را بسیار شیک و براق نشان دهد. از سویی با آن اکستریم‌لانگ‌شات‌های شهری ما را بیشتر به‌یاد مدیوم سریال می‌اندازد که کارگردان‌ها از آن برای نرفتن به درون شهر و پرش به سکانس داخلی دیگری استفاده می‌کنند. این حربه به‌کار یک اثر سینمایی نمی‌آید و کارگردان سینما زمانی که وارد فضای شهر می‌شود باید مخاطب را درگیر کند.

سینمای مکزیک آبستن بسیاری از رخدادهای دلهره‌ی فولکلور است و بدون نیاز به وارد شدن در دنیای دلهره‌های روانشناختی هم قادر است مخاطب این ژانر را همراه خود کند. نگاه سنتی به مقوله‌ی دلهره‌ی روانشناختی همان چیزی است که این فیلم درگیرش می‌شود. در این نوع اثر مهم‌ترین و قابل اعتناترین نکته منطق روایی است و بدون آن نمی‌توان سکانس‌ها را در پی یکدیگر ردیف کرد. فیلم «ساکنان» بی آنکه بتواند حتی شعله‌ی کوچکی در ذهن مخاطب سینمای دلهره روشن کند در همان پرده‌ی اول باقی می‌ماند و آن تک‌نماهای آمیخته با تعلیق و سکون و جامپ‌اسکر تبدیل به تنها یادآوری ذهنی مخاطب از این اثر می‌شوند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟