بهشت موعود، به قیمت فروپاشی خانواده
جنگ امری اجتنابناپذیر و نوعی درگیری سازمانیافته است که توسط صاحبان قدرت برای تسلط بر اهداف و رقابت بر سر قدرت خود که گاهی یک باور سیاسی، مذهبی یا فرهنگی است، رخ میدهد و ماحصل و نتیجهای جز فلاکت و بدبختی هردو گروه متخاصم و درگیر در جنگ را ندارد. در سال ۲۰۲۲ «عادل الاربی» و «بلال فلاح»، زوج هنری کارگردان، با نگاهی به این موضوع گونهای دیگر از هیجان و خشونت را بر پایهی تجربهها و دغدغههای خویش به تصویر میکشانند. آنها پیشتر آثاری موفق را در کارنامهی هنری خود داشتند؛ فیلم «مشکی»، محصول ۲۰۱۵، که نسخهای مدرنیزه شده از رومئو و ژولیت بود و سپس «پسران بد تا ابد»، محصول ۲۰۲۰ که سومین فیلم از سری اکشنهای آن است. فیلم «یاغی» بر مبنای حوادث واقعی طی سالهای ۲۰۱۳ الی ۲۰۱۶ پیرامون جنگ سوریه و داعش است که نزاع میان نیروهای بشار اسد و ویروس داعش را نمایش میدهد. هر دو گروه مشارکتکننده در جنگ با یک مذهب واحد هستند، اما یک سوی درگیری را رادیکالها تشکیل میدهند.
کمال وازاکی، با بازی «ابوبکر بن سیحی»، خوانندهی رپ مراکشی-بلژیکی، پسری پرشور و مهربان است که با تماشای اخبار مربوط به جنگ سوریه در پی استمداد و کمک به قربانیان سوری عازم سوریه میشود. او به محض ورود به کشور مقصد با یکی از شبهنظامیان گره خورده و بهاجبار به نیروی داعش ملحق میشود. خانوادهی کمال که شامل مادر، با بازی «لوبنا عزبال»، و برادر کوچکاش، نسیم، با بازی «امیر الاربی»، هستند ویدیویی را از کشتار سربازان سوری اسد توسط داعش میبینند که در بین آنها کمال نیز حضور دارد. لیلا، مادر خانواده، و نسیم هر یک دچار فروپاشیهای ذهنی و چالشهایی میشوند و بهدنبال پاسخی برای چرایی و چگونگی پیوستن کمال به داعش هستند. مادر که با آموزههای اخلاقی خویش بر پایهی مذهب هنوز باور ندارد که پسر بزرگاش در این ورطهی مهلک گام نهاده و از سوی دیگر نسیم که از کمال قهرمان ساخته و قرار بوده بعد از پدر نگهبان او و مادر باشد اینچنین وارد این وادی شدهاند.
مادر با آگاهی از این مسئله که کمال وارد گروه داعش شده نمیتواند با آن کنار بیاید و با ایمان به فرزندان بهتدریج بهدنبال نجات آنها از این دام است، ولی نسیم تحتتأثیر عوامل پشتپردهی داعش در محلهی خود شستوشوی مغزی میشود و به برادر خود بابت جنایت مرتکبشده حق میدهد. پسری سیزده ساله که بازیهای کامپیوتری پر از خشونت و زمزمههای دهشتناک نیروی داعشی و در نهایت تبلیغات مخرب به سمت مشروعیت و مقبولیت بخشیدن به نیروهای شر و اهریمنی هدایت میشود. بههمین دلیل او بهدنبال پیوستن به برادرش و نوید دیدار با او بهطور پنهانی عازم سوریه میشود. مادر پس از فقدان پسر بزرگش و عزیمت پسر دیگرش به سوریه به جستوجوی آنها همت میگمارد و خود را به آب و آتش میزند و سرانجام نسیم را به بلژیک برمیگرداند.
در آنسوی داستان کمال خود را قربانیای مییابد که دیگر راه فراری از این مهلکه نمیبیند؛ آشنایی با نور، تارا عبود، پزشکی اسیر دست داعش و بردهای جنسی برای داعشیها از دیگر روزنههای امید به زندگی برای کمال به شمار میرود.
در این فیلم چهرهای واقعی جنگ به نمایش درمیآید. اضمحلال و نابودی اساس خانواده فقط برای رسیدن به هدفی شیطانی؛ اثری که نهتنها جنگ سوریه را مورد نکوهش قرار میدهد بلکه جنگهای جاری در دنیا از قبیل جنگ اوکراین را هم زیر لوای خود مورد توجه قرار میدهد؛ روابط انسانیای که بهواسطهی جنگ به خطر میافتند. دو برادر که هر دو با اهدافی بشردوستانه گام به دنیای جنگ میگذارند؛ یکی رستگارانه از آن رهایی مییابد و دیگری افراطگرایی را سرلوحه هدف خود قرار میدهد؛ هر دو در جستوجوی زندگی بهتر برای خود و خانوادهاشان و غافل از اینکه با فاکتوری با نام جنگ به فساد کشیده میشوند.
شخصیتپردازی در فیلم از نقاط ضعف اثر محسوب میشود. عدم تشخیص مخاطب برای یافتن کاراکتر اصلی را نمیتوان نادیده گرفت. روند پیوستن کمال به داعش خام است. شاید علاقهی کاگردانها برای پرداختن به تمام جوانب جنگ را بتوان مانعی برای پرداخت به این قضیه دانست. نقطهضعف دیگر را باید پایانبندی اثر دانست؛ مخاطب منتظر پایانی مهیج و دراماتیزه شده بود که ناکام ماند. سکانسهای موزیکال رپ موجود در فیلم هرچند از زیبایی خاصی به طور جداگانه به شمار میرفت اما برخی از آنها ذهن مخاطب را از واقعیت دور میکند و بیننده سیر روایی ماجرا را گم میکند.
باوجود کاستیهای فیلم نباید از نقاط قوت یاد نکرد. نقشآفرینی بازیگران، بهویژه لیلا با هنرنمایی لوبنا عزبال، که قبلاً با فیلم تأثیرگذار «ویرانشده»، محصول ۲۰۱۰ تحت هدایت دنیس ویلنوو معرف حضور مخاطبان است، از امتیازات فیلم است. او مادری درمانده از فقدان پسر بزرگتر و در میانهی فیلم وامانده از یافتن فرزند دیگرش است. چالشی که بین او و نیروهای افراطگرا صورت گرفته، این زن را از هیچ تلاشی برای ترمیم و بهبودی شاکلهی فروپاشیدهی خانواده زیر پرچم جنگ و جهالت، فرو نمیگذارد.
موسیقی فیلم به درک بهتر جنبههای جنگ کمک کرد. نماهایی که با موسیقی و آواز همراه بود؛ جملاتی که به زبان عربی و آواگونه بیننده را به واقعهی بعدی هدایت میکرد. آرتپرفورمنسهای بعضاً درست و بهجا استفاده شده را نمیتوان ذکر نکرد. فیلمبرداری متحیرانهی فیلم دیگر ناجی اثر است. خلق نماهای اکشن توأم با خشونت و از سوی دیگر سکانسهایی که احساس مخاطب را جریحهدار میکردند و با قدرت تمام به ذهن بیننده وارد میشدند.
در نهایت باید این فیلم را درامی قابل قبول در ژانر جنگی دانست. تاکنون هیچ اثری با این قدرت به داعش ویرانگر نپرداخته بود. کارگردانها آنچنان رک و بیپرده این نیروی شیطانی را به نمایش گذاردند که لایق تحسین مخاطبانند. خلق صحنههای بسیار جذاب که ذهن مخاطب را با حوادث پیش آمده درگیر میکردند و جلوههای ویژهی بصری تکاندهنده و نفسگیر از قوت بالایی برخوردار بودند.
عادل الاربی و بلال فلاح جسورانه و بیپرده به معرفی نیروهای اسلامی رادیکال پرداختند که بیننده با یکبار تماشا قادر به پاک کردن و زدودن برخی نماهای خشن و مهیج که در عینحال واقعیتگرا بودند نخواهد بود. موج افراطگرایی داعشی در میان جوانان مسلمان در تمام دنیا برای پیوستن به این سیطرهی اهریمنی یک دهه است که به راه افتاده و قربانیان فراوانی را روزبهروز به سمت خود سوق میکشاند. اتفاقها، پیامهای موجود در فیلم، اهداف نیروی رادیکال و شیوهی اغوای جوانان برای پیوستن به نیروی داعش، همگی برای مخاطبان کشورهای مسلمان کاملاً محسوس و ملموس است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.