پوستر فیلم سردسته‌ی اوباش

گاهی بد نیست سینمای گروه ب را نیز تماشا کرد، اگر کارگردان بگذارد

سردسته‌ی اوباش
Mobking
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
ژانر اکشن
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

اگر در بخش جست‌و‌جوی کانال عبارت «سینمای گروه ب» را جست‌و‌جو کنید با انبوهی از آثاری مواجه می‌شوید که نمراتی بین صفر تا نیم دارند. همان‌گونه که در مرور بسیاری از این آثار اشاره کرده‌ایم قدمت این گروه سینمایی به زمانی بازمی‌گردد که استودیوهای بزرگ فیلم‌سازی در رکود اقتصادی دست به ساخت آثاری با هزینه‌ی بسیار کم می‌زدند تا مخاطب سینما را هر ماه با آثار جدیدی روبه‌رو کنند. ژانری مانند نوآر از دل همین گروه سینمایی بیرون آمد. اما دهه‌به‌دهه سینمای گروه ب تحلیل رفت و در دهه‌های اخیر دیگری چیزی از آن در سینمایی که مردم می‌شناختند وجود ندارد. فیلم‌سازانی که در این گروه سینمایی آثارشان را می‌سازند نیز هیچ امیدی به وارد شدن در سینمای جریان اصلی ندارند و به‌همین سبب بدون استرس آثار خود را فقط‌و‌فقط برای مخاطبان هرروزه‌ی ژانرهای پرطرفداری چون دلهره و اکشن روی پرده می‌برند. اما گاهی از دل این آثار می‌توان خط روایی تقریباً قابل اعتنایی را پیدا کرد. فیلم «سردسته‌ی اوباش» یکی از آن پلات‌هایی است که «جوکس یانیس»، کارگردان کوبایی، سعی کرده بار دیگر آن را زنده کند. سردسته‌ی اوباش یک اثر تلویزیونی بود که با همین گروه بازیگری روایت «مایک وایت» را به‌عنوان یکی از اعضای مافیای جنوب فلوریدا به مخاطب معرفی می‌کرد.

در روایت جدید مایک ۱۰ سال زندانی بوده و حال بار دیگر قرار است نزد همسر و دخترش بازگردد. اگر مخاطبی سری قبلی سردسته‌ی اوباش را دیده باشد شاید کمی با پوزخند به ماجرا نظر کند، چرا که دختر مایک پس از گذشت هفت سال همچنان در همان سن باقی مانده است. بگذارید موضوع را اینگونه بنگریم که کارگردان سعی دارد با همین کاراکترها به روایتی دیگر در کالیفرنیای جنوبی وارد شود. اما کارگردان کوبایی اصرار خاصی دارد که این مایک همان مایک قبلی و زندگی‌اش همانی‌ست که ۶ سال پیش بوده است. اگر او اصرار نمی‌کرد، مخاطب هم سعی می‌کرد مایک وایت را در ساختاری جدید بپذیرد. در هر حال کارگردان مایک را به درون شهر می‌برد و بار دیگر او و خانواده‌اش را در معرض رخدادهایی جدید قرار می‌دهد.

آنچه در این فیلم گاه قوت می‌گیرد و گاه آب سردی روی آن ریخته می‌شود، پیچش‌های روایی داستان است. کارگردان کوبایی گاه سکانسی را مقابل مخاطب قرار می‌دهد که باعث امیدواری او می‌‌شود و گاه آن‌قدر از هم پاشیده به موضوع می‌نگرد که با بدبینی همیشگی به‌سراغ همان تعاریف معمول از سینمای گروه ب می‌رویم. این فیلم به‌راحتی و با همین هزینه می‌توانست تبدیل به اثری قابل قبول در سینمای اکشن و گنگستری شود. اما گویا کارگردان راضی به این کار نبوده و در همه‌جای فیلم سعی دارد به مخاطب بقبولاند که مراقب باش در چه دنیایی گام برمی‌داری و باید در بیشتر سکانس‌ها مرا مورد حمله قراردهی. این حجم از خودآزاری حرفه‌ای کارگردان چاره‌ای جز این باقی نمی‌گذارد که مخاطب یا فیلم را رها کند یا با کم‌ترین امید به شکل گرفتن ساختار روایت و پیچش‌های روایی فیلم آن را تا انتها تماشا کند.

جوکس یانیس در برخی سکانس‌ها از موسیقی خوبی بهره برده، اما این موسیقی متن و ترانه‌های ژانری آن‌‌قدر روی تصاویر می‌آیند که مخاطب درک فضای آن سکانس‌ها را از دست می‌دهد. در نهایت می‌توان این فیلم را یک پیرنگ حیف‌شده در سینمای گروه ب دانست که با کمی دقت و ظرافت کارگردان می‌توانست مخاطب را مجاب کند که آن را در دسته‌ی سینمای مستقل ژانری قرار دهد. اما کارگردان کوبایی وابستگی عجیبی به سینمای گروه ب مدرن دارد و دوست ندارد در مسیر دیگری گام بردارد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟