پوستر فیلم باتلاق شنی

ماجراجویی کارگردان کلمبیایی میان زوج‌های از هم جدا

باتلاق شنی
QUICKSAND
محصول ۲۰۲۳ - کلمبیا
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

اینکه یک فیلم‌ساز امضایی در آثار خود پیدا کند و مخاطب بتواند از طریق آن امضاء به دنیای سینمایی این فیلم‌ساز وارد شود کار بسیار سختی‌ست؛ به‌خصوص در ژانری مانند دلهره. «اندرس بلتران»، کارگردان جوان کلمبیایی، در فیلم جدید خود نیز سعی دارد از طریق یک زوج جوان که ازدواج‌اشان به لبه‌ی پرتگاه رسیده است وارد دنیای مملو از هیجان، دلهره و تلش برای بقا شود. او در اثر قبلی خود نتوانست آن چیزی را که مخاطب دلهره طلب می‌کند ارائه دهد. انتظار می‌رفت بلتران در فیلم جدید بتواند با پوشاندن نقص‌های اثر قبلی، این‌بار مخاطب را در برابر یک تلاش برای بقا از جنس سینما قرار دهد.

بلتران مانند دو اثر قبلی سعی دارد افتتاحیه‌ای از جنس کلیشه‌های ژانر دلهره به مخاطب ارائه دهد و عنوان فیلم را به‌نوعی برای او تعریف کند. اما درخشش و نوردهی بیش‌از‌حد تصویر او باعث می‌شود اثرش از همان ابتدا یک فیلم لوکس به‌نظر برسد. لوکس را از این بابت در باب این فیلم استفاده می‌کنیم چون کارگردان با این قاب تمیز و بدون گل‌و‌لای در جنگلی بارانی باعث می‌شود مخاطب هیچ درکی از فضای فیلم به‌دست نیاورد. در هر حال بلتران بعد از این افتتاحیه وارد مسیر اصلی داستان خود می‌شود.

با اینکه افتتاحیه را دیده‌ایم و گویی آب سردی روی همه‌امان ریخته شده است، باز هم به ادامه‌ی داستان امیدوار می‌شویم. این داستان در باب «جاش» و «سوفیا»ست که از ایالات متحده برای کنفرانسی علمی-پزشکی به کلمبیا سفر کرده‌اند. سوفیا اصالتاً کلمبیایی است و قصد دارد صبح فردا را به پیاده‌روی در جنگل‌های بارانی نزدیک هتل اختصاص دهد. کارگردان در این گیر و دار پرده از ازدواج رو به پایان این زوج برمی‌دارد. اما همان‌طور که انتظار داریم بر حسب اتفاق جاش نیز در این پیاده‌روی همراه همسر خود می‌شود. فضای فیلم همچنان همان قاب‌های لوکس و عکس‌گونه‌ی ابتدایی را دارد و با این حال باز هم منتظریم که رخداد اصلی در نقطه‌عطف فیلم شکل بگیرد. این رخداد در باتلاق شنی گیر کردن دو کاراکتر است.

از زمانی که جاش و سوفیا در این باتلاق گیر می‌افتند شاید نیمی از مخاطبان فیلم توان ادامه‌ی این بار گران تصویری را نداشته باشند. باتلاق شنی تبدیل به جلسه‌ی مشاوره و خاطره‌گویی دو کاراکتر می‌شود. آن‌ها جنازه‌ی مردی را که در افتتاحیه توسط یک هیولا کشته شد پیدا می‌‌کنند، سطح باتلاق را تبدیل به میز آشپزخانه کرده و سپس این مرد را با انگشت به ته باتلاق هدایت می‌کنند. اتفاقاتی که در پرده‌ی دوم فیلم رخ می‌دهند کاملاً دور از انتظار و غیر قابل باور هستند؛ غیر قابل باور از این جهت که کارگردان نه‌تنها اشتباهات اثر قبلی را رفع نکرده، بلکه با اعتماد‌به‌نفس کامل انبوهی از بی‌منطقی را به خورد روایت جدیدش داده است. کارگردان کلمبیایی حداقل باید این را بداند که در قرن بیست‌و‌یکم وارد فضای دلهره شده است و مخاطب کنونی سینمای دلهره بسیار سخت‌گیرتر از هر زمانی است و دل به هر قصه‌ای نمی‌دهد.

فیلم جدید آقای بلتران تبدیل به جلسه‌ی آب‌غوره‌گیری یک زوج در باتلاقی شنی و در احاطه‌ی مارهای سمی و مورچه‌های گوشتخوار شده است. راهکار او برای برون‌رفت این زوج از این باتلاق یک شیشه ویسکی، فندک زیپو، یک عدد چاقو، یک تفنگ شکاری با دو گلوله و در نهایت یک کوله‌پشتی است و بیشتر این وسایل را از کوله‌ی مردی بیرون کشیده‌اند که ماه‌ها پیش به ته این باتلاق رفته است. کارگردان کلمبیایی با این اثر نشان می‌دهد که با منطق روایی مشکل اساسی دارد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟