کارگردان تازهکار هنگکنگی و مسیر درست فیلمسازی
«می» و «بون» زوج جوانی هستند که فرزند سه سالهی خود را در اثر یک عارضهی قلبی از دست دادهاند. بعد از این اتفاق می تصمیم میگیرد دیگر هرگز فرزندی را بهدنیا نیاورد و بهجای آن از بچههای بیسرپرست نگهداری کند. بون هم که در ابتدا علاقهای به این کار ندارد بهخاطر می میپذیرد.
مدتهاست که سینمای شرق آسیا با فیلمهای دراماش در میان علاقهمندان سینما جای خود را پیدا کرده است. فیلمهایی با ضربآهنگ بهشدت پایین که بهطور معمول با نشان دادن روزمرگی شخصیتهای اصلیاشان مسیر روایت خود را آغاز میکنند و رفتهرفته با وارد کردن مخاطب به این مسیر اتفاقات پیش روی آنها را رقم میزنند. مخاطب همراه با کاراکترها تجربهی یک زندگی جدید را پیدا میکند و میتواند عشق، درد، رنج، امید و زندگی را حس کند. درونمایهی فیلم «عشق ازدسترفته» اندوه و فقدان از دست دادن فرزند است. زن و شوهری فرزند خود را از دست میدهند و هر یک سعی میکنند بهگونهای متفاوت این رنج را بگذرانند. تمرکز این فیلم بر شخصیت مادر یعنی «می» است. می که یکبار فرزند خود را از دست داده، تصور میکند نمیتواند بار دیگر فرزندی را بهدنیا بیاورد و او را با تمام وجود دوست بدارد و عاشقاش باشد. این عشق عمیق و بهدست آوردن آن حتماً همراه با ازدستدادن آن نیز است و می با خود فکر میکند که تحمل این ازدسترفتن یا حتی تحمل فکر کردن دوباره به این ازدسترفتن را ندارد. پس تصمیم میگیرد عشق مادری خود را نثار کودکانی دیگر کند. در این راه چندین کودک میآیند و میروند و می بدون هیچ چشمداشتی به همهی آنها عشق خود را هدیه میدهد. بون نیز در این میان با رفتارهای خود سعی میکند این کودکان را همراهی کرده و دوست بدارد.
فیلم «عشق ازدسترفته» با نماهای عریض بیرونی خود از مناظر و طبیعت و استفاده از نور طبیعی در خانه تلاش کرده در تمام مسیر روشنایی و عشق این زن و شوهر را در تصاویر خود نشان دهد. کلوزآپهای گرفتهشده از می و بون توانسته بهخوبی یادآوری خاطرات فرزند ازدسترفتهاشان را در چهرهی آنها نشان دهد. در واقع بازی حرفهای و روان دو بازیگر اصلی این فیلم بهویژه بازیگر نقش می، «سامی چنگ»، برقراری ارتباط با این شخصیت را راحتتر کرده است. چنگ هم در کلوزآپهای گرفته شده از او توانسته احساسات خود را در چهرهاش بهزیبایی نمایان کند و هم در مدیومشات و حتی لانگشاتها موتیفهای خود را با حسوحال می هماهنگ کند. روانی بازی بازیگران کودک هم در تمام مسیر قابل مشاهده است. اما چیزی که در این میان وجود دارد عدم پرداخت کارگردان جوان این فیلم به شخصیتهای پیرامونی است. کودکانی که وارد زندگی این زوج جوان میشوند بهنظر فقط میآیند و میروند تا در اختیار داستان زوج جوان باشند و خودشان بهخودیخود خرده روایت منسجمی ندارند. روند آمدن و رفتن آنها یک لوپ داستانی دیده میشود که مخاطب هر چه تلاش کند نمیتواند از این حلقه خارج شود؛ آمدن و رفتن مدام بدون پرداخت دقیق. «سینگ-فانگ کا» در اولین تجربهی فیلمسازی بلند خود، بعد از ساخت تنها دو فیلم کوتاه، نشان داده دوربین و زوایای دوربین را بهخوبی میشناسد و توانایی انتخاب بهترین بازیگران را برای داستان خود دارد. او جزو فیلمسازان تازهی هنگکنگی است که نوید آیندهای روشن را به این سینما میدهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.