دلهرهای که میتوانست بسیار بهتر از این باشد
در سینمای دلهره چند قاعدهی کلیشه وجود دارد که اگر بتوانید آنها را در نقطهی درست اعمال کنید بیشک یک اثر متوسط و قابل قبول در این ژانر روی پرده بردهاید. اما افراط و تفریط در این کار باعث بر هم خوردن نظم روایی اثر شما میشود. کارگردان فیلماولی کرهای، «کانگ دونگ-هئون»، در شروع مسیر فیلمسازی خود در سینمای بلند داستانی سعی دارد یک دلهرهی کلیشه را به مخاطب ارائه دهد.
دست کارگردان کرهای از همان شروع فیلم رو میشود و بهنوعی بازی فیلم «داستان دو خواهر» در این اثر به کار نمیآید. داستان او در باب یک زن است که بهلحاظ روانی از هم پاشیده است. آنچه در افتتاحیه میبینیم میل شدید این زن به خودکشی، کابوسها و در نهایت رنج فقدانیست که تحمل میکند. کارگردان دوست دارد از همان ابتدا مخاطب را درون دوگانهی مالیخولیایی ذهن «میونگ-های» قرار دهد و هیچ قصدی برای رو شدن داستان ندارد. اما نماهایی که انتخاب کرده و شخصیتپردازی کاراکتر اصلی تبدیل به پاشنهآشیل داستان میشوند. کارگردان پس از این باز هم دست از تلاش برنمیدارد و سپس دختر خانواده یعنی «هی-وو» تبدیل به مرکز قاب میشود.
آنچه در این فیلم باعث تعجب است آن سکانس تقابل هی-وو با مرد غریبه در بیرون از مراسم تدفین است. این تقابل ما را به مسیر دلهرههایی میبرد که از طریق این مرد قرار است طلسمی در پردهی سوم شکسته شود. اما این تقابل اولین و آخرین رویارویی هی-وو و آن مرد غریبه است. کارگردان در دنیای بین سینمای کرهی جنوبی و کلیشههای هالیوودی گم شده است. او قصد دارد هر دو ساختار را بشکند و داستان خود را روایت کند. اما این ساختارشکنی بیجان فیلم را درون خلأ بیمنطقی رها میکند.
شاید آنچه که از این فیلم در ذهن مخاطب باقی بماند همان چند جامپاسکر پردهی اول است و پس از آن دیگر چیزی ذهن را درگیر خود نمیکند. کارگردان کرهای بهراحتی میتوانست این دلهره را تبدیل به یکی از آن آثاری کند که مخاطب دلهره را سر جای خود میخکوب کند. اما این اتفاق بهسبب ضعف کارگردان در تصویر کردن دنیای فیلماش نمیافتد و در نهایت آن چیزی که از این فیلم باقی میماند یک اثر دلهرهی زیر متوسط و نزدیک به ضعیف است که نمیتواند و قادر نیست از جهانی که خلق کرده دفاع کند. اگر این فیلم ساختهی کرهی جنوبی و توزیعشده توسط کمپانی شادر نبود، به این شک میکردیم که شاید اسیر تیغ تیز سانسور شده است. چون فقط با سانسور و برشهای نامتقاطع است که چنین روایتی سلاخی میشود. کارگردان در پردهی اول سرنخهایی را به مخاطب میدهد، اما در ادامه حتی یکبار هم به آن سرنخها سر نمیزند.
سینمای دلهرهی کرهی جنوبی امضای پررنگی دارد و در کنار دلهرههای ژاپنی بهخوبی مخاطب سینمای دلهره را بهسوی خود جذب میکند. اما کارگردان این فیلم علیرغم سعی زیاد خود برای بیرون آمدن از زیر این ساختار قادر نیست روایتی مستقل از آن را ارائه دهد و به زبان سادهتر در بیمنطقی خود دستوپا میزند. باید دید این کارگردان نوپای سینمای کرهی جنوبی در ادامهی مسیر خود میتواند به آن ساختاری که میخواهد برسد یا خیر.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.