پوستر فیلم بز و سه فرزندش

داستان معروف در ساختار یک اثر سینمایی دلهره

بز و سه فرزندش
The Goat and Her Three Kids
محصول ۲۰۲۲ – رومانی
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

داستان فولکلور شنگول و منگول در میان فارسی‌زبانان بسیار مشهور است و هر کدام از ملت‌های فارسی‌زبان آن را با نام‌های مختلف به‌یاد می‌آورند. آنچه در ادبیات فارسی‌زبان در باب این داستان وجود دارد از نوع داستان‌های پایان خوش و پندهای اخلاقی است و به‌نوعی دیگر تبدیل به مثل شده است. اما در قرن نوزدهم و در رومانی نویسنده‌ای با نام «ایون کریانگا» داستان کوتاهی با نام‌ «بز و سه فرزندش» نوشت که پایان‌اش هیچ شباهتی به نسخه‌های فارسی نداشت. حال «ویکتور کاناش»، کارگردان و بدلکار جوان رومانیایی، در اولین اثر بلند داستانی خود سعی دارد همین داستان کوتاه را در ساختار دلهره‌ای فولکلور روی پرده ببرد.

کارگردان رومانیایی نسخه‌ی کوتاه این فیلم را در سال ۲۰۱۹ ساخته است و این اثر بلند‌شده‌ی همان فیلم کوتاه محسوب می‌شود. داستان هیچ‌کدام از قاعده‌های حکایت‌های جن‌و‌پری را در خود ندارد. کارگردان در پرده‌ی اول و با همان صبر مثال‌زدنی سینمای اروپای شرقی مادر و سه فرزندش را به مخاطب معرفی می‌کند و اجازه می‌دهد مخاطب به‌اندازه‌ی کافی در زندگی این چهار نفر سیر کند. هر مخاطبی در دنیا با این داستان و انتهای‌اش آشناست و گویی از همان ابتدا منتظر است گرگ ماجرا وارد قاب شود و در نهایت مادر و فرزند کوچک‌تر او را دچار غافلگیری کنند. اما کارگردان رومانیایی با علم به این موضوع سعی ‌می‌کند اثرش را به‌لحاظ فرم تصویری ارتقاء دهد تا مخاطب درون داستان بیشتر غرق شود و علی‌رغم دانستن کلیت آن باز هم خود را در بطن داستان نگاه دارد. به‌همین سبب است که در این اثر با تقابل لانگ‌شات‌ها، اکستریم‌لانگ‌شات‌ها، مدیوم‌شات‌ها و در نهایت کلوز‌آپ‌ها رو‌به‌رو هستیم تا هم تصویر زندگی منزوی این مادر تنها و فرزندان‌اش را به‌خوبی درک کنیم و هم آن‌ها را به‌صورت مجزا همچون شخصیت‌هایی حقیقی در دنیای خلق‌شده‌ توسط کارگردان بپذیریم.

اما این فیلم برخلاف استانداردهای حوزه ی ادبیات کودک، به‌راحتی خود را در دنیای بزرگسالان تصویر می‌کند. کارگردان جوان از این اثر برای پا گذاشتن به دنیای دلهره و انتقام استفاده می‌کند. به‌همین سبب است که سه دیزالو طولانی او در پایان پرده‌ی دوم مخاطب را با سوگواری مادر عزادار در میان دشتی وسیع تنها می‌گذارد. او انتهای هر صحنه را به‌آرامی در ابتدای صحنه‌ی بعدی غرق می‌کند تا آن پنجره‌ی نفرین‌شده به درون دشتی باز شود که مادر در میانه‌ی قاب آن قدم برمی‌دارد. این کارگردان جوان با هوشمندی کاراکترهای داستان اصلی را در کالبد انسانی مقابل مخاطب خود قرا می‌دهد تا بدون حتی گذری کوتاه به ادبیات پند و اندرزی وارد بازی خون و انتقام شود. دو بازیگر بزرگسال و شناخته‌شده‌ی سینمای رومانی در این فیلم گویی یک دوئل هنری را در قاب سینما با یکدیگر انجام می‌دهند و همین غرق‌شدن این دو در نقش‌های‌اشان باعث نفوذ بیشتر این روایت به درون ذهن مخاطب می‌شود. کارگردان رومانیایی در استفاده از کلیشه‌های فرمی ژانر دلهره اقتصادی عمل کرده است و همین باعث می‌شود بازی خون او گیراتر شود. تعلیق در دو نقطه‌ی داستان وجود دارد و همان دو نقطه هیچ ارتباطی با صحنه‌ی کشتار ندارند و بیشتر به‌منظور آماده کردن ذهن مخاطب برای ورود به نقطه‌عطف اصلی داستان هستند. این فیلم در نهایت سادگی بصری خود نقطه‌ی شروع قدرتمند کارگردان جوان رومانیایی در سینمای بلند داستانی به‌حساب می‌آید.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟