پوستر فیلم جوخه‌ی شناسایی

تو بکش و همه‌ی تقصیرها را به گردن کره‌ی شمالی بینداز

جوخه‌ی شناسایی
The Recon
محصول ۲۰۲۱ – کره‌ی جنوبی
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

برخی روایت‌ها آن‌قدر ساده و بی‌هیاهو آغاز می‌شوند که مخاطب در ابتدا شک می‌کند با یک اثر چفت‌و‌بست‌دار مواجه است یا قرار است شلنگ‌تخته‌انداختن‌های عده‌ای را درون قاب شاهد باشد. فیلم «جوخه‌ی شناسایی» از همین دست آثار است. دوربین با فاصله‌ای معنادار سربازان یک جوخه‌ی ارتش در پادگانی مرزی را در حال تفریح نشان می‌دهد. فرمانده‌ی پادگان یک افسر زن را به‌عنوان همکار جدید به آن‌ها معرفی می‌کند و گل از گل همه‌ی سربازها می‌شکفد. باز هم در اینجا کارگردان سعی دارد مخاطب را در شش و بش یک کمدی-فکاهی نگاه دارد. حتی در چند سکانس بعدی هم مخاطب اثر را جدی نمی‌گیرد. یک سرباز فرمانده‌ی پادگان را می‌بیند که در حال پاره کردن یقه‌ی پیراهن آن افسر زن است و به نزد دو سرباز دیگر می‌رود و هر سه مشغول خنده و تصور لحظه‌ی تجاوز هستند. باز هم در اینجا مخاطب گویی وارد مسیر دیگری از ساختارهای کلیشه و روایی می‌شود و آن هم کمدی-اروتیک است. بازی‌های کارگردان با مخاطب در لحظه‌ای که کل پادگان با جنازه‌ی آن دختر در اتاق‌اش مواجه می‌شوند به پایان می‌رسد و عملاً وارد دالان تاریک و رازآلود رخدادهای این پادگان مرزی می‌شویم.

«کیم مین-سئوپ» در این اثر ذکاوت خود را به‌عنوان کارگردان به رخ می‌کشد. او همه‌ی تلاش خود را می‌کند تا مخاطب درون فضایی قرار بگیرد که از همه‌سو باز است و درون دیوارها محصور نشده باشد. کاراکترهای مد نظر آقای کیم در یک جوخه جمع شده‌اند و سه کاراکتر اصلی دیگر نیز حول این جوخه قرار دارند. دراین روایت گذشته دلیل رخدادهای زمان حال است. به‌همین سبب کارگردان در همه‌جای روایت تکه‌هایی معنادار از گذشته را تصویر می‌کند. از سویی دیگر آقای کیم باز هم دوست دارد با مخاطب بازی کند و به‌همین دلیل در پرده‌ی دوم بارها مخاطب را در تعلیق‌هایی از جنس سینمای دلهره نگاه می‌دارد. او برش‌ها را در هنگام وقوع رخدادها به‌گونه‌ای استفاده می‌کند که هم مخاطب و هم دیگر کاراکترها دچار مالیخولیای سوء‌ظن به همه‌ی افراد پیرامون آن حادثه می‌شوند.

کارگردان کره‌ای در اثر خود سعی دارد فساد رایج میان نیروهای نظامی را در قالب یک اثر رازآلود تصویر کند. این نوع فسادها معمولاً به همان قاعده‌ی تک‌بعدی در پروتکل نیروهای نظامی بازمی‌گردد؛ اینکه سعی نکنیم مرگ یک نفر را در نظر خانواده‌اش تحقیرآمیز جلوه دهیم و از او یک فدایی میهن بسازیم. این طرز فکر حتی زمانی که دو نیروی نظامی یکدیگر را به قتل می‌رسانند نیز صدق می‌کند و ترسناکی کار درست در همین جاست. در مورد نیروهای نظامی کره‌ی جنوبی در این فیلم بهانه کاملاً آماده و آن هم درگیری مرزی با نیروهای کره‌ی شمالی ا‌ست. در این روایت با فضای سرد و خشک چنین محیطی بیشتر آشنا می‌شویم و به این نکته پی می‌بریم که قلدری اگر در مدرسه و دانشگاه نهایتاً با چند جای کبودی روی بدن ختم می‌شود، اما در میان سرباز‌هایی که با گلوله‌های سرد سر و کار دارند منجر به بازی خونین انتقام خواهد شد. به‌همین سبب است که پالت رنگی این فیلم در بیشتر موارد از رنگ‌های سرد و خنثی تشکیل شده تا مخاطب بیشتر و بیشتر درون جو بی‌رحمانه‌ی این محیط قرار بگیرد.

آقای کیم در این اثر به‌خوبی توانسته از دل رخدادهای ساده‌ای که روایت‌های جنایی-ابزورد را شکل می‌دهند مخاطب علاقه‌مند به این سینما را سرگرم کند. اما نکته‌ای که اثر او را در حد یک فیلم متوسط نگاه می‌دارد همین گارد گرفتن برای حفظ فاصله‌ای معنادار بین مخاطب و کاراکترهاست. او در این اثر فقط دوست دارد مخاطب را شگفت‌زده کند و همین مسئله باعث از تک‌و‌تا افتادن روایت می‌شود. شاید اگر مخاطب بیشتر در کنار کاراکترها و به‌خصوص سرباز محقق باقی می‌ماند، این روایت لایه‌های بیشتری پیدا می‌کرد و گویی دنیای‌اش پیچیده‌تر هم می‌شد. اما چنین اتفاقی رخ نمی‌دهد و در نهایت با یک اثر متوسط در سینمای رازآلود مواجه هستیم؛ اثری که باز هم مخاطب علاقه‌مند به این ژانر را سرگرم می‌کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟