تور جهانی جعبهی پرنده توسط نتفلیکس
اگر ۱۰ سال پیش به «جاش مالرمن» میگفتند که علاوه بر تور رمانی که نوشته، در یک دههی بعد نتفلیکس تور اقتباس سینمایی آن را به راه خواهد انداخت، شاید بهاندازهی یک لحظه هم نمیتوانست آن را باور کند. جعبهی پرنده در سال ۲۰۱۸ در آمریکا ساخته شد و بهنوعی همسو با «یک مکان ساکت» دنیایی پساآخرالزمانی را تصویر میکرد که در آن موجوداتی که هرگز نمیبینیم با خیره شدن به انسان باعث خودکشی او میشوند. این پیرنگ به خودی خود جذاب بود، اما اقتباس سینمایی آن رمقی نداشت که بخواهد تنهبهتنهی «یک مکان ساکت» بزند. در نتیجه پروژهی نتفلیکس عملاً در رقابت با یک مکان ساکت تبدیل به بازی کودکانه و قایقسواری در کرانهی یک رودخانه شد. این پیرنگ در ساختار سینمای دلهره ساخته شده بود و این بار قرار بود چشمهای انسان تبدیل به نقطهضعف او شوند. اما فیلم نه تعلیقی مملو از بازی سکون و هیجان داشت و نه قادر بود رابطهای بین مخاطب و دنیایی که در آن انسان از خود بیگانه میشود برقرار کند. در هر حال نتفلیکس اینبار با همکاری برادران پاستور سعی دارد اسپینآف جعبهی پرنده را در بارسلون خلق کند.
برادران پاستور سعی دارند از همان ابتدا فضا را برخلاف نسخهی آمریکایی خشنتر و آخرالزمانیتر نشان دهند. داستان آنقدر پتانسیل دارد که دست کارگردان را باز بگذارد تا محیطی کاملاً برزخگونه را به تصویر بکشد. اما آنها هم در همان چاه نسخهی آمریکایی افتادهاند و سعی دارند این برزخ را همچون از بین رفتن گرانش و خیرگی شعرگونه تصویر کنند. از سویی دیگر سعی مخاطب را از طریق دنیای توهمگونهی سباستین وارد فضای فیلم میکنند؛ کاراکتری که دچار غم فقدان است و سعی دارد همگان را نزد دختر و همسرش بفرستد. اما آن تصاویر درخشان و اسلوموشن و دلهرهای که زمین را بلعید هیچ تناسبی با هم ندارند. پس دیالوگهای سباستین و دخترش نه این فیلم را دلهرهی شاعرانه میکند و نه مخاطب را در برزخ نگاه میدارد.
برادران پاستور سعی دارند در اثر خود همهچیز را نشان دهند اما هیچچیز را به مخاطب انتقال نمیدهند. آنها در جایی وارد درونمایهی مذهبی میشوند و از درون کلیسا و مدرسهای کاتولیک به تقابل بین باورهای مختلف میپردازند. در جایی دیگر دکتر روانشناس را وارد میکنند و از طریق او سعی دارند سباستین را رواندرمانی کنند. در جایی دیگر یک پیک پیتزا که فارغالتحصیل فیزیک است بحث را به کوانتوم و ذرات زیراتمی میکشاند. اما در هیچکدام از این تقابلها چیزی جز تکسکانسهای دیالوگمحور و توضیحصحنهخوانی چشم را به خود مشغول نمیکند. آنها حتی سعی دارند آن نمای برزخگونه را از بازی زیبای «لیمبو» وام بگیرند و جنازههای بهدار کشیده شده را در جایجای شهر نشان دهند. حتی این تلاش هم در فیلم نافرجام میماند و چیزی جز دور شدن از منطق روایی دامنگیر آن نمیشود.
در کل باید گفت که نسخهی اسپانیایی و آمریکایی برتری خاصی به یکدیگر ندارند و هر دو اسیر توهم شبیه نشدن به اثر دیگری شدهاند که در نهایت مخاطب باز هم آنها را با نمونههای موفق آخرالزمانی قیاس خواهد کرد. برادران اسپانیایی در این اسپینآف سعی دارند دنیایی بهمراتب نزدیکتر به آخرالزمان را تصویر کنند، اما ضعف بازیگران و عدم تمرکز روایی خودشان باعث بر هم خوردن تعادل روایت میشود. اما نسخهی آمریکایی حداقل بهلحاظ بازیخوانی بازیگران در سطح بالاتری نسبت به این نسخه قرار داشت. حال باید منتظر بود و دید آیا نتفلیکس این تور ناموفق را در نقاط دیگر جهان (شاید ژاپن یا کرهی جنوبی بتوانند اندک امیدها را برای روی ریل افتادن این روایت زنده نگه دارند) ادامه خواهد داد یا از طریق همین اسپینآف با رمان آقای مالرمن خداحافظی خواهد کرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.