«تومک» و «کاشی»، زوجی لهستانی، برای گذراندن تعطیلاتی آرام به جزیرهی بالی در اندونزی سفر کردهاند. تومک با شنیدن تعریفهای بسیار از کوه آتشفشانی منطقه از کاشی میخواهد تا با او همراه شود و برای دیدن این کوه سفری یکروزه را انجام دهند. کاشی ناراضیست اما در نهایت میپذیرد. آنها به روستای نزدیک کوه میرسند و شب را باید در آنجا بگذرانند. هتل یا مسافرخانهای در روستا نیست و آنها مجبور میشوند برای گذراندن شب به خانهی یکی از اهالی بروند. اما این خانه و ساکنان آن افرادی عجیب هستند.
هر کشور و حتی هر شهر و روستایی رسمورسوم، آداب و سنت و افسانههای خاص خود را دارد. مردم هر منطقه هم بنا به این افسانهها خرافات و عقاید متفاوتی را دنبال میکنند. اما شاید در کشورهای آسیایی و آمریکای جنوبی این افسانهها بیشتر مردم و زندگی آنها را تحتتأثیر قرار میدهند. کارگردانان هم در این کشورها سعی میکنند از این افسانهها بهره برده و روایتی گاه رمزآلود، گاه ترسناک و گاه حتی سوررئال را برای مخاطباناشان بیان کنند. شاید به همین دلیل هم است که کارگردانی از کشوری مانند لهستان برای بیان روایتی افسانهای به اندونزی سفر میکند و دست به دامان آنها میشود. اما آیا یک غریبه تا چه اندازه میتواند افسانهای اصیل را روایت کند؟
فیلم «تعطیلات» قرار است داستانی افسانهای را بیان کند. اما این داستان چیست؟ واقعیت آن است که این فیلم نمیتواند یک داستان منسجم و روایتی خاص را به تصویر بکشد. در تمام مدت افرادی با کلمات عجیب و حرکاتی عجیبتر با تومک و کاشی در ارتباط هستند. آیینهایی برگذار میشود، مردم با نقابهایی میرقصند. خروسها در جنگی خونین با هم میجنگند و صاحباناشان بر بازی آنها شرط میبندند. حتی مواد مذاب آتشفشان هم بارها با یک موسیقی ترسناک نشان داده میشود. اتفاقات عجیبی رخ میدهد و موسیقی مدام این تن ترسناک را به خود میگیرد. اما نشانهای دیده نمیشود. مخاطب در انتظار رخ دادن اتفاقی خاص یا دانستن دلیل تمام این رخدادها آنقدر منتظر میماند که خسته میشود و چیزی نصیباش نمیشود. فقط در پایان داستان است که یک رویداد باعث میشود مخاطب به این بیندیشد که کارگردان قصد روایت یک افسانه را داشته، اما توانایی انسجام دادن و بیان آن را نداشته است. تا پیش از این اتفاق هرگز مخاطب نمیتواند حتی با تمام اتفاقات عجیب تصور کند که کارگردان قصد بیان چه چیزی را دارد.
فیلم «تعطیلات» از بازیگران خوبی تشکیل شده است. در واقع کمتر بازیگر لهستانیای را مییابی که نتواند با مخاطب خود ارتباط برقرار کند. این سینما آنقدر سرمایهگذاریهای خوبی کرده که اجازهی ورود هر شخصی را به درون خود نمیدهد. بازیگران بومی نیز توانستهاند ابهام و ترس را بهخوبی نشان دهند. اما بازیگر به تنهایی نمیتواند روند یک فیلم را تغییر دهد. در ابتدا باید داستان چفتوبست لازم را داشته باشد تا بازیگر درون این جایگاه بتواند خودی نشان دهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.