اسباببازیهای آهنی جذابتر از کاراکترهای انسانی
فرنچایز «تبدیلشوندگان» در سال ۲۰۰۷ کار خود را در سینما آغاز کرد و بهسرعت و طی یک دهه به فیلم پنجم رسید. تفاوتی که این مجموعه با کمیکهای ابرقهرمانی داشت بدون شک به نحوهی طراحی غولهای فلزی بازمیگشت که باعث میشد مخاطب سینمای سرگرمی با هر کدام از آنها رابطه برقرار کند. اما هالیوود نشان داده که با اصرار بر تداوم یک فرنچایز در نهایت باعث دلزده شدن همهی مخاطبان خود میشود؛ حتی مخاطبی که زمانی برای یک فرنچایز فنپیج میزد و در خیابانهای لسآنجلس با لباسهای مبدل خود را شیفتهی آن سری فیلمها نشان میداد. پارامونتپیکچرز در راستای سیاست بیات کردن هالیوودی اینبار به سراغ ساخت یک پیشینه برای تبدیلشوندگان رفته است. اینبار کارگردانی فیلم بر عهدهی «استیون کیپل جونیور» است که بعد از «سرزمین» و «کرید» سومین اثر بلند سینمایی خود را تجربه میکند.
فیلم با جنگ بین کهکشانی در سیارهای دیگر آغاز میشود. کیپل جونیور سعی دارد در همان ابتدا نیروهای شر را بهخوبی به خورد مخاطب دهد و این نیروها را آنقدر وسیع و تاریک نشان میدهد که مخاطب ناخودآگاه انتظار رخ دادن همهچیز را در انتها دارد. اما این خیال با ورود کاراکترهای انسانی نقش بر آب میشود. جونیور در استفاده از اصطلاحات رازآلود نجوم که همچنان برای نجومشناسان در حد یک تئوری است سخاوت به خرج میدهد؛ اصطلاحاتی چون «مادهی تاریک» و «انرژی تاریک». آنچه مشخص است مخاطب امروزی بیش از مخاطب سال ۲۰۰۷ با این دو اصطلاح نجومی آشناست و همین باعث میشود از همان ابتدا منتظر دنیایی بهمراتب خشن و ناشناخته باشد. اما کیپل جونیور بهآرامی در همان مسیر بازی اسباببازیهای آهنی و ماشینی فیلمهای دیگر این مجموعه گام برمیدارد.
این فیلم افتتاحیهای دارد که میتوانست با استفاده از آن مخاطب را وارد دنیایی بیانتها کند. بهطور حتم مخاطب با دیدن دنیای بیانتهای بین کهکشانی (البته نه بین کهکشانی از نوع جنگ ستارگان و دیگر آثار مضحک از آن دست) هر ترفند جلوههای ویژهی کامپیوتری را بهخوبی از او میپذیرفت. بدون تعارف باید گفت که جلوههای ویژهی این اثر به مراتب سطحی بالاتر از بسیاری از آثار مارول و دیسی دارد. افتتاحیهی این اثر پتانسیل هر خط داستانی هیجانانگیزی را داشت، اما کارگردان ضعیفترین و مضحکترین خط داستانی را انتخاب کرد. آقای کیپل در انتخاب بازیگران انسان این فیلم البته نیمنگاهی به مقولهی مهاجران و سیاهپوستان دارد و با بدترین انتخاب بازیگر خط داستانی ضعیف خود را کامل میکند. داستان فیلم او بعد از افتتاحیه دچار سقوط مستقیم از بالا به پائین درهی شلنگتختهانداختن اسباببازیها میشود.
داستان جدید تبدیلشوندگان نه بازیگران خوبی دارد و نه قرار است مخاطب را با دنیایی متفاوت از آن چیزی که حدس میزند مواجه کند. کیپل در اثر خود حتی تلاش نکرده که کلیشههای نقاط عطف و تقابل قهرمانان و شرورها را درست اجرا کند. در نتیجه فیلم او تافتهای جدابافته از آثار دیگر این مجموعه نیست. بهطور خلاصه میتوان گفت که این فیلم افتتاحیهای کاملاً گیرا دارد و توانسته از جلوههای ویژهی کامپیوتری نهایت استفاده را ببرد، اما کارگردان نتوانسته هیچکدام از این دو نقطهی قوت را در بدنهی داستان خود بسط دهد و مخاطب را در مواجهه با کاراکترهای انسانی پرداختنشده و داستانی آبکی تنها میگذارد. باید دید در سال ۲۰۲۴ چه اتفاق جدید دیگری قرار است در تبدیلشوندگان رخ دهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.