«کوچولو»، دختربچهای کوچک با چشمانی نافذ و موهایی فر، با «نیکی»، مادر جوان خود، در خانهای کاغذی زندگی میکند. خانهای که با پارچه، پلاستیک و انبوهی از کاغذ در میان تونلی بزرگ ساخته شده است. او جز یک مرد سیاهپوست کسی را نمیشناسد. مادر روزها کوچولو را با یک تبلت که برنامههای کودک دارد تنها میگذارد و شبها باز میگردد. البته که کوچولو هیچ ایدهای از روز و شب ندارد، زیرا آنها در یک تونل زیرزمینی زندگی میکنند و فقط گاهی چراغی خانه و اتاق کوچکاشان رو روشن میکند.
فیلم «[دنیا]ی بالاسر» را میتوان به سه بخش تقسیم کرد. بخش اول دنیایی زیرزمینی را نشان میدهد. در این بخش مخاطب به تصور دیدن یک داستان آخرالزمانی تنها کوچولو و نگاه او را دنبال میکند، زیرا غالب تصاویر از نگاه کوچولو هستند. او کنجکاو مادر و روابط مادر با اطرافیان است. اطرافیانی که هیچچیز از آنها نمیداند. دوربین به خوبی در این بخش تاریکی تونلهای زیرزمینی را با نورهایی سبک و شمعهایی کوچک روشن میکند. در این بخش همهچیز مبهم است و مخاطب تنها با دیدن نشانههایی کوچک و اضطراب و نگرانی نیکی به بیثباتی دنیایی که کوچولو در آن زندگی میکند پی میبرد. بخش دوم با خروج ناگهانی نیکی و کوچولو از دنیای زیرزمینی و ورودشان به دنیای بالاسر آغاز میشود. دنیایی که هیچ تفاوتی با دنیای امروزی ندارد و تمام سروصداها و آشفتگیهای آن را به همراه دارد. کوچولو برای اولین بار وارد این دنیای آشفته میشود و هیچ جایی را برای خود پیدا نمیکند. او تنها به نورهای ساختمانهای بلند خیره میشود و آنها را ستارگان آسمان میخواند. در اینجا نگاه کوچولو و دید او به اطراف مرکز اصلی روایت است. بخش سوم بخشی است که نیکی با گم شدن کوچولو دچار تحول میشود. تحولی که بعد از ساعتها آشفتگی و اضطراب به آن دست پیدا میکند. در این بخش دوربین وارد دنیای نیکی میشود و همهچیز از نگاه او دیده میشود. نیکی به دنبال کوچولو تمام این چند سال زندگی فرزندش را در ذهن مرور میکند و حرفهای دوستاناش را به یاد میآورد تا در نهایت تصمیم خود را بگیرد.
از آنجا که نگاه دوربین در پی نگاه شخصیتهایاش است نقش بازیگران بیشازپیش دیده میشود. هر دو بازیگر اصلی، چه بازیگر کودک نقش کوچولو و چه بازیگر نقش نیکی، توانستهاند از پس نقشهای خود برآیند و با بازی روان و واقعی مخاطب را به دنبال خود بکشانند. «سلن هلد»، بازیگر نقش نیکی، کارگردان و نویسندهی این فیلم نیز است. شاید یکی از دلایلی که هلد توانسته نقش نیکی را بسیار خوب بازی کند ارتباطی است که او با کاراکتر ساخته شده توسط خود برقرار کرده است. هلد میداند کاراکترش چه میخواهد و در چه شرایطی قرار دارد. در واقع او شرایط کوچولو و فشارهای روانی وارده بر او را میشناسد که توانسته آنها را در داستان خود بهخوبی روایت کند. هلد و همسرش «لوگان جرج»، از سال ۲۰۱۷ شروع به ساخت فیلمهای کوتاه کردند. آنها در بیشتر فیلمهای خود توجه ویژهای به کودکان و رفتارهای آنها دارند. رفتارهایی که از جامعه و شرایط و مشکلات آنها نشأت گرفته میشود. هلد و جرج با هوشیاری اولین فیلم بلندشان را هم در راستای فیلمهای کوتاه خود ساختهاند و به همین دلیل هم توانستهاند از تجربهی بهدستآمدهی خود بهترین استفاده را بکنند. اگر این زوج با همین روند ادامه دهند در آینده ما باید منتظر فیلمهای بهتری از آنها باشیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.