روایتی متفاوت از شهامت یک مادر
سال ۱۹۱۸ است و در ماههای پایانی جنگ جهانی اول هستیم. «ارنا» و پسرش، «کالی»، در یکی از روستاهای جنوب دانمارک زندگی میکنند. ارنا زنی میانسال و مهربان است که سوسیسهای خوشمزهای میپزد و در آرزوی داشتن مغازهی شیرینیپزیست. کالی نیز که از ناتوانی ذهنی رنج میبرد به مادرش در خانه کمک میکند. در این میان ارتش آلمان که سربازان زیادی از دست داده، آخرین نیروها و حتی دانمارکیها را دعوت به خدمت میکند. کالی هم یکی از کسانیست که به جنگ فراخوانده شده است. اما ارنا از رفتن پسرش ممانعت میکند. او به سادگی تسلیم نمیشود و حتی با مخالفت سرگروهبان، سراغ ژنرال میرود تا با دادن چند سوسیس او را راضی کند، اما شکست میخورد. او که زنی خودساخته است و در تمام طول فیلم هم مخاطب بهخاطر این ویژگی تحسیناش میکند، به سربازی فراری کمک میکند، لباسهایاش را با او عوض میکند، و دوشبهدوش پسرش راهی جنگ میشود. حضور او به عنوان یک زن در میان عدهی کثیری مرد چالشهایی را در مراقبت از کالی و حتی خودش ایجاد میکند و بههمین سبب تماشای «ارنا در جنگ» تجربهی جدیدی را برای مخاطب رقم میزند.
«هنریک روبن گنز»، کارگردان باسابقهی دانمارکی، از همان ابتدای روایت نشان میدهد دوربیناش در سمت ارنا و کالی قرار دارد و طرفدار آنهاست. به عنوان مثال میتوان به عملکرد دوربین او در یکی از صحنههای ابتدایی که سرگروهبان «مایر» بهسراغ کالی میآید تا او را به ارتش ببرد اشاره کرد؛ کارگردان با نمایش نمایی لانگ از لای در خانه به بیرون، درحالی که ارنا در پیشزمینه و مایر در پسزمینه- درحال تهمتزدن به ارنا- ایستادهاند، به مخاطب نشان میدهد که از حریم ارنا حمایت میکند و او هم میل ندارد کالی را به جنگی غیرخودی ببرند. گنز در تمام صحنههای فیلم، اقتدار این زن را حفظ میکند. حتی در صحنهی تعرض جنسی و یا در مقابل ضعفهایی که یک زن در یک ارتش مردانه ممکن است داشته باشد علیل و ناتوان نشاناش نمیدهد. در عوض نماهایی میگیرد که او را حتی از مردان مستقلتر نشان میدهد. البته در کنار توجه کارگردان به کاراکتر ارنا، «ترینه دورهلم» هم با بازی خود در تصویر کردن این کاراکتر و خصوصیاتی که در باب او ذکر شد بیتأثیر نبوده است. دورهلم با نگاه بانفوذش و کنشمندی در تمامی صحنهها تأثیرگذار ظاهر میشود و گاهی حس دلهره را به واسطهی هنر بازیگریاش و علاقهمندی مخاطب به او برمیانگیزد. مخاطب از دیدن چنین زن و مادری فداکار که از سربازان جنگی هم شهامت و جسارت بیشتری از خود نشان میدهد و در عین حال نگهبان و مراقب کالی و بقیه است لذت میبرد.
«ارنا در جنگ» توانسته است در فیلمنامه تا حدودی موفق ظاهر شود. فیلمنامه در هیچ صحنه یا لحظهای از فیلم خالی از گره، نقطهعطف و پیچش نیست و درام هیجگاه از پا نمیافتد. فیلمنامه با دقت نوشته شده است و پرسشهایی که در ابتدای داستان مطرح میشوند بیپاسخ نمیمانند. پرسشها در طول فیلم دوباره مطرح میشوند تا گرههای داستان به این طریق باز شود. بهعنوان نمونه، از ابتدای فیلم فقدان پدر و همسر برای کالی و ارنا مخاطب را با پرسش روبرو میکند. فیلمنامه در نیمهی داستان دوباره به سراغ این پرسش میرود و با آن بازی میکند اما پاسخی به آن نمیدهد. در ۳۰ دقیقهی پایانیست که مخاطب با یافتن پاسخ و بازشدن گره بهتر از قبل دلیل رفتار ارنا را درک میکند.
با وجود ایدهی نو و نکات مثبتی که از آنها یاد شد، «ارنا در جنگ» تبدیل به یک اثر برجستهی سینمایی نمیشود. با اینکه نقش ارنا در فیلم پررنگ است اما از آنسو نقش کالی کمرنگ و بسیار ضعیف است. او به مخاطب بهطور جدی معرفی و ناتوانی ذهنیاش به وضوح عیان نمیشود. هرچند که بازیگر این نقش نیز بههیچ وجه نتواسته این کاراکتر را تصویر کند. همین ضعف در پرداخت و بازی سبب میشود علت همراهی مادر با پسر در جنگ به خوبی درک و حس نشود و در طول روایت فیلم محو گردد. گویی مخاطب شاهد زنیست که با اختیار خود و نه برای همراهی با پسر بیمارش به جنگ رفته است! دوربین کارگردان هم با اینکه در اکثر نماها متناسب با فرم فیلم است اما در نمایش زمان و مکان ناتوان است. مخاطب بهدلیل خست کارگردان در گرفتن نماهای لانگشات و اکستریملانگشات از میدان جنگ، با تماشای فیلم نمیتواند مکان فیلم و جنگ واقعی را حس کند. همچنین زمان فیلم، ۱۹۱۸، صرفاً با نوشتهی ابتدایی فیلم مشخص میشود و مخاطب در طول اثرنشانهای از این سال را نمیبیند. از دلایل دیگر میتوان به گسستگی فرم کلی فیلم در بخش پایانی اشاره کرد. ارنا که تا دقایق آخر درگیر رابطهی عاطفی با دو نفر است با عملی غیرمنتظره و رهاکردن هر دو معشوق، مخاطب را در بهت و تعجب فرو میبرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.