پوستر فیلم شب در آن‌سوی پنجره‌ی سه‌گوش

یک فانتزی بی‌کیفیت — ︎نام اصلی: Sankaku Mado no Sotogawa wa Yoru

شب در آن‌سوی پنجره‌ی سه‌گوش
The Night Beyond the Tricornered Window
محصول ۲۰۲۱ – ژاپن
امتیاز ۰
نویسنده رامتین امانی

«شب در آن‌سوی پنجره‌ی سه‌گوش» روایت‌‌گر ترس از داشتن استعدادی ویژه است. «میکادو» که از بچگی توانایی دیدن ارواح را داشته همیشه از این استعدادش فرار کرده است. او با عینک‌زدن و پرت‌کردن حواس‌اش تلاش کرده این ترس را از خود دور کند. اما نتوانسته کاملاً موفق شود. «هیاکاوا» که او هم از چنین قدرتی بهره‌مند است میکادو را قانع می‌‌کند تا به او برای دورکردن ترس‌اش کمک کند، اما در عوض میکادو باید به‌عنوان دستیار برای ارتباط با ارواح با هیکاوا همکاری کند. اما این همکاری میکادو و هیاکاوا در جن‌گیری در میانه‌‌ی راه دچار تنش می‌شود و موجب وقوع اتفاقاتی دیگر می‌گردد.

«شب در آن‌سوی پنجره‌ی سه‌گوش» در ارائه‌ی باورپذیر روایت خود متزلزل و ضعیف ظاهر می‌شود. به اندازه‌ای که می‌توان گفت فیلم حتی برای مخاطب تینیجری هم قابل‌قبول نخواهد بود و او را جذب نخواهد کرد. اولین عنصری که فیلم را از یک ارائه‌ی درخور دور می‌کند، فیلمنامه است. فیلمنامه در جهت کلیشه‌های مرسوم حرکت می‌کند و شخصیت‌پردازی‌ای در آن صورت نمی‌گیرد. همین کاستی در پرداخت به‌اندازه‌ی شخصیت‌ها، «شب در آن‌سوی پنجره‌ی سه‌گوش» را از یک فیلم عاشقانه به ملودرامی رقت‌انگیز تبدیل می‌کند. در کنار دیالوگ‌هایی که نمی‌توانند به‌خوبی روایت‌کننده‌ی داستان باشند، موسیقی احساسی در کنار این دیالوگ‌ها وضع را دوچندان بدتر می‌کند. علاوه بر این بازیگران نقش‌های میکادو، هیاکاوا و… نمی‌توانند با بازی خوب خود کاستی‌های شخصیت‌ها را پر کنند. در نتیجه روابطی که از این شخصیت‌ها تصویر می‌شود نیز قابل قبول و تاثیرگذار نیستند. در نهایت این عوامل سبب می‌شوند گره‌هایی که در فیلم‌ اتفاق می‌افتند و خطرات موجود برای کاراکترها دلهره و نگرانی‌ای در مخاطب ایجاد نکند.

«یوکی‌هیرو موریگاکی» در جایگاه کارگردان و در دومین تجربه‌ی فیلم بلندش در صحنه‌هایی از فیلم سعی می‌کند با نمایش وجه دیگری از کاراکترها، آن‌ها را به مخاطب نزدیک‌تر کند. به طور مثال در چند صحنه او با تصویر کردن خانواده‌‌‌های میکادو و «کازوکی»، در نقش کارآگاه، سعی می‌کند روابط خانوادگی‌ آن‌ها را در پیشبرد قصه مؤثر نشان دهد. همچنین در صحنه‌های فلش‌بک یا به‌نوعی ارتباط با ارواح که کاراکترها با گذشته‌های یکدیگر بیشتر آشنا می‌شوند تلاش می‌کند تا گره‌های داستان را بگشاید. اما تمامی این تلاش‌ها، فلش‌بک‌های مکرر و نمایش ناقص روابط خانوادگی، مخاطب را در درک و همراهی قصه بیشتر دچار مشکل می‌کند.
«شب در آن‌سوی پنجره‌ی سه‌گوش» به‌خاطر داشتن صحنه‌های بی‌کیفیت جن‌گیری، خون‌وخونریزی و کشتار و گاهی نمایش بیش‌از حد این صحنه‌های بی‌کیفیت باعث می‌شود مخاطب در وهله‌ی اول این اتفاقات را نتواند به عنوان جزئی از روایت بپذیرد و باور کند و در وهله‌ی دوم از تماشای این صحنه‌های آشفته روی بگرداند. بنابراین می‌توان استدلال کرد فیلم با خلق صحنه‌های غیرقابل ‌باور فانتزی، خودش را درون چاهی عمیق می‌اندازد.

با وجود تمامی نواقصی که «شب در آن‌سوی پنجره‌ی سه‌گوش» را به یک اثر یک‌بارمصرف و شاید غیرقابل‌مصرف تبدیل کرده است، از فیلمبرداری به‌عنوان تنها نکته‌ی مثبت آن می‌توان یاد کرد. اگرچه فیلمبرداری هیچ خلاقیت چشمگیری ندارد و صرفاً روایت‌گر فیلمنامه است ولی همین اتکا به اصول درس‌پس‌داده‌ی فیلمبرداری، خودداری از استفاده‌ی حرکاتی غیرمعمول و درخدمت روایت بودن موجب شده اندکی تحمل فیلم راحت‌تر باشد. شاید اگر فیلم از این فیلمبرداری متوسط هم بی‌بهره ‌بود، هیچ مخاطبی به دقیقه آخر فیلم نمی‌رسید.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟