پوستر فیلم تمام‌وقت

در دنیای سینما مرزهای زبانی و جغرافیایی معنایی ندارند

تمام‌وقت
Full Time
À plein temps
محصول ۲۰۲۲ – فرانسه
ژانر درام
امتیاز ۴
نویسنده مصطفی ملکی

زمانی که از هیجان در سینما صحبت می‌کنیم به‌یاد آثاری می‌افتیم که کاراکتر اصلی قرار است یکی از اعضای خانواده‌اش را نجات دهد، خود را از مخمصه‌ای بیرون بکشد یا در توالی رخدادهای روایت اسیر بازی موش‌و‌گربه با طرف دیگر داستان است. اما چه می‌شود اگر روزمرگی یک انسان تبدیل به این ضربآهنگ بالا و پر هیجان شود؟ «اریک گراول» در دومین اثر بلند داستانی خود سعی دارد تصویری از این روزمرگی پرمشقت را در شهر بزرگی چون پاریس تصویر کند.

«ژولی» یک مادر مجرد است که به‌همراه دو فرزندش در حومه‌ی پاریس زندگی می‌کند. او سرپرست خانه‌داری یک هتل پنج‌ستاره است و برای رسیدن به محل کار باید چند خط مترو و اتوبوس عوض کند. جملاتی که به‌ردیف نوشته شدند آن چیزهایی نیستند که آقای گراول از ابتدای فیلم به‌صورت مستقیم در اختیار مخاطب قرار دهد. او در عوض اثرش را با زوم نقطه‌ای روی اجزای صورت ژولی آغاز می‌کند و هنگامی که دوربین با پن آرام به راست به چشم‌های او می‌رسد صدای زنگ ساعت به‌‌ناگاه قاب را از این بزرگ‌نمایی خارج می‌کند و به‌یک‌باره وارد زندگی ژولی می‌شویم. گراول پس از همین چند ثانیه آرامش و با به‌‌صدا در آمدن زنگ ساعت ضربآهنگ بالای خود را آغاز می‌کند. دمدمه‌های سپیده‌م است و خورشید هنوز طلوع نکرده است. ژولی دو فرزندش را به همسایه‌ی سالخورده‌اش می‌سپارد و با تلاش به قطار می‌رسد. این ضربآهنگ بالا برای لحظه‌ای افت نمی‌کند و تا انتهای شب که ژولی با مشقت بیشتر خود را به خانه می‌رساند ادامه دارد. گره داستان گراول در اینجاست که مخاطب زمانی وارد زندگی ژولی شده است که کل پاریس درگیر اعتصابات است و همین گره باعث شکل گرفتن روایت می‌شود.

گراول در اثر خود سعی ندارد وارد بطن اعتراضات پاریس شود. دوربین او از حاشیه‌ی شهر تا زیر سقف هتل پنج‌ستاره هیچ‌گاه ژولی را رها نمی‌کند. ژولی در این وانفسا آن‌قدر درگیر امرار معاش است که حتی برای لحظه‌ای نمی‌تواند به این فکر کند که در جریان این اعتراضات چه می‌گذرد. گراول هم همین را می‌خواهد. مبنای روایت او دست‌و‌پا زدن‌های ژولی است. همسری در آن‌سوی خط تلفن وجود دارد که هیچ‌گاه پاسخی به تماس‌های او نمی‌دهد، دو کودک در زندگی‌اش وجود دارند که نیاز به مادری تمام‌وقت دارند، و در سویی دیگر خودش ایستاده که تحصیلات عالی در رشته‌ی اقتصاد دارد اما اکنون مشغول انجام کاری است که هیچ تناسبی با رشته‌ی تحصیلی‌اش ندارد. کل روایت گراول در حال تصویر کردن زندگی روزمره‌ی این کاراکتر است و از دل همین روزمرگی هیجانی وصف‌ناشدنی به مخاطب تزریق می‌شود.

روایت آقای گراول ۸۵ دقیقه است. او برای القای این هیجان موسیقی متن را تبدیل به جزء لاینفک تصاویر خود کرده است. شاید در ابتدا مخاطب از ضربآهنگ موسیقی متعجب شود و منتظر زمانی باشد که فیلم از تک‌و‌تا بیفتد و به موسیقی ایراد بگیرد. اما نه روایت سر بازایستادن دارد و نه موسیقی قرار است تبدیل به وصله‌ی ناجور شود. گراول زمانی همه‌چیز را به آرامشی مقطعی می‌رساند که یکی از ارکان زندگی ژولی دچار لرزش شده است. به رویاهای قبل از بیدار شدن ژولی توجه کنید. در هیچ‌کدام از این رویاهای چند ثانیه‌ای هم آرامشی وجود ندارد و با ژولی در حال غرق شدنی مواجه هستیم که سایه‌ای از دو کودک در حال بازی را تماشا می‌کند و به‌یک‌باره از خواب می‌پرد.

جغرافیای این فیلم پاریس است، کاراکتر آن مادری مجرد است که به فرانسوی صحبت می‌کند. اما این مرزهای زبانی و جغرافیایی حتی برای یک ثانیه هم باعث نمی‌شوند مخاطب هنگ‌کنگ‌نشین، تهران‌نشین، یا توکیونشین ذره‌ذره‌ی زندگی ژولی را درک نکند. گویی همه‌ی آن‌هایی که در شهرهای بزرگ و حاشیه‌ی آن‌ها ساکن هستند به‌مدت ۸۵ دقیقه از طریق ژولی زندگی روزانه‌ی خود را مرور می‌کنند و این همان جادوی سینماست.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟