«آخرین نگهبان» با حرفهای شعاری شروع میشود و با پرستوهایی شعاری تمام.
«آخرین نگهبان» داستان ۴ شخصیت «هندریکس»، «سالیوان»، «کسیدی» و «بینز» است که در یک مقر نگهبانی در اقیانوسی ناشناخته و در سال ۲۰۶۳ مشغول نگهبانی از بمب یا انرژی ویژهای هستند که نباید به دست هیچ کشوری برسد. فیلم پس از دادن چند شعار راجعبه محیط زیست، با صحنهی ماهیگیری از روی مقر نگهبانی در بارانی شدید و غیرقابلباور شروع میشود. هیچ اطلاعاتی دربارهی فضا، مکان و زمان داده نمیشود و تا دقیقهی ۷ مخاطب هاجوواج مشغول تماشای طوفانیست که به مقر نگهبانی در ناکجاآباد و در زمانی ناشناخته نزدیک میشود و آسیبهایی به آن وارد میکند. قابهایی که برای این صحنه پرهیجان انتخاب شدهاند آنچنان بد و زننده هستند که هیجان اولیهی یک طوفان ساده را هم از مخاطب میگیرند. گیرکردن دست یکی از شخصیتها بین لولهها و موسیقی و اصرار بر تزریق مداوم هیجان کاذب، همهاشان کار فیلم را در همان دقیقه یکسره میکنند.
در دقیقهی ۹ اینبار روایت فیلم با نوشتههایی روی تصویر از جمله تعداد نگهبانان واقع در مقر، سال فیلم و اطلاعات اضافی دیگر از سر گرفته میشود تا مخاطب شانسی دوباره پیدا کند و بتواند دلبستهی این روایت شود. اما با پیگیری ادامهی روایت مخاطب دوباره ناامید میشود. چراکه هیچ نشانهای از سال ۲۰۶۳، روابط این نگهبانها با یکدیگر و وظایفاشان نمیفهمد.
«آخرین نگهبان» هیچ بازی خوبی ندارد. هندریکس در نقش گروهبان فیلم هرچند سعی میکند با کمحرفی و نگاه سنگین ابهتاش را به مخاطب القا کند، اما شکست میخورد. حتی کارگردان فیلم هم به او رحم نمیکند و در خلال روایت این ابهت تزریقی را از او میگیرد. یا کسیدی در نقش سرجوخهی خانم عملاً بیمصرف و صرفاً وسیلهی رفع نیاز جنسی سالیوان است. سالیوان هم که بهعنوان سربازی یاغی معرفی میشود با بازی بد خود مخاطب را ناامید میکند. در نهایت بینز در نقش تعمیرکار معترض که علاقهمند به موسیقی و داستانهای کودکانه است شاید کمی مورد علاقهی کارگردان بهنظر برسد. چراکه بیشترین کنشمندی و تأثیر از سمت او صورت میگیرد. اما در مجموع نه شخصیتی، نه حتی تیپی، نه رابطهی عاشقانهای، نه دوستی، دشمنی و همکاری، هیچکدام ساخته نمیشوند.
«تنل توم» کارگردان ۴۱ سالهی «آخرین نگهبان» در دومین تجربهی فیلم بلندش نتوانسته موفقیتی کسب کند. مخاطب باید از لحظهی اول جان بکند تا روایت او را درک کند و این جان کندن مانند چرخهای بیهوده تا پایان ادامه دارد. فیلم هرچه که جلوتر میرود مضحکتر میشود. حتی شگفتیهایی که در بخش پایانی فیلم تدارک دیده شدهاند صرفاً مخاطب را گیجتر و درک روایت را برای او دشوارتر میکنند.
«آخرین نگهبان» هیچچیزی برای ارائه ندارد. از اول تا آخر الکن و ناتوان است. هیچ گرهای ابداً ساخته و پرداخته نمیشود. تمامی کشمکشها، هیجانات و خطرات غیرقابلباوراند. میزانسنی وجود ندارد. دیالوگها نمیتوانند احساسی یا حتی اطلاعاتی را منتقل کنند و استفادهی مکرر از الفاظ رکیک برای جبران این کمبود، دیالوگها را بیش از پیش غیرقابل فهم میکنند. «آخرین نگهبان» خالی از عناصر فانتزی و دلهره است و در ژانر فانتزی و دلهره جای نمیگیرد. «آخرین نگهبان» یک فیلم ضددلهره و ضدفانتزی است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.