پوستر فیلم زیستن میان [حادثه]

روایتی عمودی از داستان معروف هیچکاکی

زیستن میان [حادثه]
Exist Within
محصول ۲۰۲۲ – کره‌ی جنوبی
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«پنجره‌ی پشتی» هیچکاک طی دهه‌ها الهام‌بخش بسیاری از فیلم‌سازان بوده است. برخی این اثر را بازسازی کرده‌اند و برخی دیگر با اقتباسی آزاد به‌سراغ داستان خود رفته‌اند. در این میان هم فیلم‌سازانی یافت می‌شوند که سعی می‌کنند این ساختار روایی را با حفظ درون‌مایه دچار انعطاف فرمی کنند. «کیم جونگ‌ووک» در جدیدترین اثر خود سعی دارد روایت هیچکاک را عمودی تصویر کند.

داستان فیلم حول دختر جوانی با نام «یون‌سو» می‌چرخد که در آرزوی نویسنده شدن تبدیل به عذابی دائم برای خود و خانواده‌اش شده است. کارگردان در ابتدا یون‌سو را همچون دختری تنها در یک آپارتمان تصویر می‌کند. اما رفته‌رفته از همان پرده‌ی حایل او و خانواده استفاده می‌کند و مخاطب را در برابر تصویر عریضی از زندگی دختر جوان قرار می‌دهد. آقای ووک در پرده‌ی اول سعی دارد یون‌سو را از همه‌ی جوانب شخصیت‌پردازی کند؛ رؤیاهای او برای نویسنده شدن، ذهن خالی از سوژه‌‌اش، رابطه‌اش با پسر همسایه که او هم در حال آماده شدن برای آزمون استخدامی است، و در نهایت مشکل لاینحل این دختر با سروصدای آپارتمان بالایی. همین مقوله‌ی آخر در زندگی یون‌‌سو تبدیل به درون‌مایه‌ی اصلی فیلم می‌شود. کارگردان در ابتدا این صدا را همچون مشکلی که قرار است تبدیل به یک موقعیت کمدی شود تصویر می‌کند. اما در ادامه با خالی کردن ذهن یون‌سو از سوژه‌ها، طعنه‌های مدرس فیلم‌نامه‌نویسی، مکالمات او با دوستان‌اش، و در نهایت تهدیدهای پدر و مادر به‌یک‌باره کاراکتر را درگیر کشف منبع این صداها می‌کند.

یو‌ن‌سو با جرقه‌ای که در ذهن‌اش ایجاد می‌شود سعی می‌کند از چندوچون این صداهای آزاردهنده‌ی طبقه‌ی بالا سر در بیاورد. به‌همین دلیل با همان پسر همسایه به تعقیب مرد ساکن طبقه‌ی بالا می‌پردازد. کارگردان کره‌ای سعی دارد اتفاقات پشت پنجره را در اثر هیچکاک تبدیل به ضربه‌هایی کند که در نهایت باعث کنجکاوی این دختر می‌شوند. همان‌طور که انتظار داریم او در پرده‌ی دوم کاراکتر خود را آن‌قدر درگیر وسواس می‌کند که مخاطب نیز مجبور به واکنش می‌شود. مخاطب در سکانس‌به‌سکانس این پرده خسته از این وسواس فکری یون‌سو سعی می‌کند با کاراکتر مقابل او ارتباط برقرار کند. این درست همان چیزی است که کارگردان انتظار دارد و در نهایت مخاطب نیز همچون یون‌سو دیگر نمی‌داند درگیر چه رخدادی شده است.

کارگردان پرده‌ی سوم را همانند پرده‌ی دوم ادامه می‌دهد و این مرز بی‌اعتمادی بین یون‌سو و مخاطب را به نهایت خود می‌رساند و در نهایت با یک کلیشه همه‌چیز را پایان می‌دهد. آنچه آقای ووک در اثر خود به ما نمی‌دهد منطق چنین روایت‌هایی است. او بسیار با احتیاط روی این مرز گام برمی‌دارد. همین احتیاط بیش‌ازحد او باعث افت روایت می‌شود. آقای ووک جسارت این را ندارد که ساختارشکنی خود را ادامه دهد و به همان صداهای عمودی بسنده می‌کند. ووک به راحتی می‌توانست با عرضی که به روایت می‌دهد ماجرا را پیچیده‌تر کند، اما روایت‌اش بسیار باریک است و نمی‌تواند تعلیق هیچکاکی را به مخاطب ارائه دهد. یون‌سو به‌گونه‌ای شخصیت‌پردازی شده که توانایی درگیر شدن فیزیکی را ندارد. برای نمونه فیلم «زن پنجره‌ی پشتی» می‌تواند مقایسه‌ی خوبی برای این فیلم باشد. آقای ووک یون‌سو را کاملاً بی‌دلیل وادار به عکس‌العمل فیزیکی می‌کند. با همین تغییر رویه‌ی کارگردان روایت دچار افت می‌شود. به میزانسن زیبایی که کارگردان در آپارتمان ۵۰۱ طراحی کرده توجه کنید. کارگردان هیچ‌گاه در اثر خود نمی‌تواند این میزانسن زیبا را به خورد مخاطب دهد و در چند نمای گذرا آن را به فراموشی می‌سپارد. روایت آقای ووک پتانسیل بالایی دارد، اما هیچ‌گاه این پتانسیل را تبدیل به یک اثر ساختارمند نمی‌کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟