پوستر فیلم در سرزمینی که دیگر وجود ندارد

ما فقط در خواب و رویا آزاد هستیم

در سرزمینی که دیگر وجود ندارد
In a Land That No Longer Exists
محصول ۲۰۲۲ – آلمان
ژانر درام
امتیاز ۲
نویسنده رامتین امانی

شعاری، سیاست‌زده و بی‌رویا: صفاتی که هیچکدام به این فیلم نمی‌چسبد.

فیلم «در سرزمینی که دیگر وجود ندارد» مخاطب را ۱۰۱ دقیقه سرگرم‌ و گاهی مبهوت می‌کند و این کیفیت قابل‌قبول از یک فیلم آلمانی محصول ۲۰۲۲ اصلاً اتفاقی نیست. از دقایق ابتدایی فیلم ما با شخصیت اصلی، «سوزی»، آشنا می‌شویم و نگرانی‌ و دغدغه‌های او در جامعه‌ی سوسیالیستی آلمان شرقی هم‌ذات‌پنداری می‌کنیم. آزادی‌ای که او برای خود و جامعه‌اش می‌خواهد، از همان جنس آزادی‌ست که ما ایرانیان با آن ناآشنا نیستیم.

روایت از آنجایی شروع می‌شود که سوزی به‌‌خاطر داشتن کتاب ممنوعه‌‌ی «۱۹۸۴» اثر جورج اورول در کیف‌اش به کارخانه‌ی کار اجباری زنان فرستاده می‌شود تا فکر و خیال آزادی و رشد از او گرفته شود. اما از آنجا که سوزی پرنده‌ایی نیست که با این قفس‌ها از حق خود بگذرد و رویای‌اش را فراموش کند، به‌طور اتفاقی پای‌اش به مجله‌ی مد باز می‌شود. او از این اتفاق برای فرار از کار اجباری سود می‌جوید و حتی رویای نویسندگی را که همیشه دوست داشته کنار می‌گذارد تا بتواند آزادی را از طریق دیگری (مدلینگ) به‌دست آورد. مجله‌ی مد برای سوزی تبدیل به بال‌هایی برای پرواز به سوی آزادی می‌شود.

روایت چنین درامی و رسیدن به نتیجه‌ایی قابل قبول به‌طور قطع از کارگردانی درست خانم «الرون گوته» حاصل می‌شود. او از سال ۱۹۹۷ در سینما کارگردانی می‌کند و باید گفت همین باعث شده تا گوته اسیر شعار و سیاست‌زدگی نشود. درباره‌ی فرم تصویری فیلم می‌توان گفت تک‌تک پلان‌ها و برش‌های فیلم به‌موقع و به‌‌اندازه‌اند، غلوشدگی خاصی در حرمات دوربین وجود ندارد، میزانسن، کادربندی‌ها و میزان‌شات‌ها در اکثر موارد در جهت تعریف قصه و همراه‌کردن مخاطب‌ هستند. قطع‌به‌یقین کارگردان مسلط به تکنیک‌های سینمایی می‌تواند از پس چنین فیلمی برآید.

اما چیزی که این فیلم را با وجود سرگرم‌‌کنندگی و هیجان تماشا تبدیل به اثری برجسته نمی‌کند و شاید چندصباحی بعد خاطره‌اش از یاد برود روایت خطی پر‌چاله‌چوله‌ی فیلم و پرداخت سطحی به اکثر شخصیت‌های فیلم است؛ طوری که برای اکثر مخاطبان فیلم زمان زیادی طول می‌کشد تا بفهمند کاراکتر‌های فیلم در چه سالی و در چه دورانی به سر می‌برند. در واقع این‌گونه فرض شده که تمام بیینده‌ها با شرایط سال‌های گذشته‌ی آلمان شرقی به خوبی آشنا هستند، درحالی که نقص در تصویرسازی بهتر فضای آن دوران در دقایق ابتدایی فیلم باعث می‌شود مخاطب به‌سختی خود را با روایت همراه کند. با این‌که همه‌ی شخصیت‌های فیلم گویی برای مخاطب دوست‌داشتنی و قابل‌توجه‌اند، اما همه‌اشان در حد تیپ باقی می‌مانند؛ حتی سوزی که در تمام مدت فیلم همراه او هستیم و می‌توانست نماد دختری آزاد و تلاش‌گر باشد اندک زمانی پس از پایان فیلم از یادمان می‌رود.

«در سرزمینی که دیگر وجود ندارد» حوصله‌ی مخاطب را سر نمی‌برد و تصویری از مدل‌ها و صنعت مدلینگ‌ِ خودسر در جامعه‌ی دچار خفقان و بسته‌ایی چون آلمان شرقی سوسیالیستی به ما می‌دهد. این روایت همچنین رویا و امید را تا آخرین لحظه برای سوزی، مجله‌ی مدی که در آن فعالیت می‌کند و مخاطب شعله‌ور نگه‌ می‌دارد، اما قادر نیست تلاش برای آزادی را آن‌طور که باید نشان دهد و سوزی را به‌عنوان الگو و امید در ذهن مخاطب ماندگار کند. هرچند که کارگردان نه به عنوان مؤلف بلکه به عنوان تکنسین کارش را به‌خوبی انجام داده، شاید این فیلم‌نامه بوده که تبدیل به مانعی بزرگ برای کل واحد شدن فرم روایی و فرم تصویری شده است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟