تقلای زندگی در لب مرز
گاهی آنقدر در حصار درد قرار داری که به هر سویی خیره شوی درونمایهای جدید برای خلق یک اثر هنری پیدا خواهی کرد. زمانی که یک کشور غنای سینمایی در خود داشته باشد و سینماگراناش بدون اینکه واهمهای از تیغ بران سانسور داشته باشند بهسراغ درونمایههایاشان بروند، با روایتهایی مواجه میشویم که هر کدام بخشی از رنج جامعه را تصویر میکنند. این آثار لزوماً نباید انقلابی را بین طبقهی حاکم یا مردمان یک سرزمین ایجاد کنند، آنها بازنمایی ساده و بدون روتوشی از درد هستند؛ حال این بازنمایی آنقدر قدرتمند است که بتواند عصیانی را برای تغییر ایجاد کند یا همان بازنمایی رنج است و بس. فیلمساز در خلق اثر خود کمکاری نکرده و از ابزار هنر استفاده میکند. او فقط همان سیلی ابتدایی را به حاکمیت و مردم میزند و در ادامه هر واکنشی نسبت به این دردهای اجتماعی بسته به فضای غالب بر جامعه دارد. فیلم اول آقای «دمیترو سوخولیتکی-سوبشوک» بازنمایی یکی از این دردهاست.
مخاطب ایرانی با درونمایهی این فیلم احساس قرابت عجیبی دارد. هر از گاهی درگیری نیروهای مرزی با کولبرها در ارتفاعات کردستان تبدیل به سرتیتر خبرها میشود. کار کولبرها صرفاً جابهجایی محصولاتی است که خریدار و فروشندهی آنها افراد یا گروههای دیگری هستند و این مردمان برای امرار معاش در گرمای تابستان و سرمای زمستان باید از کورهراههای کوهستانی این محصولات را از مرز رد کنند. داستان فیلم پامفیر در غرب اوکراین و در شهرستانی کوچک نزدیک مرز رومانی میگذرد. «لئونید» که مدتی طولانی برای کار به لهستان رفته بوده، به خانه بازگشته است. شروع فیلم با لباس سنتی کارناوال و ماسکی که لئونید بر سر دارد آغاز میشود و دوربین بین او، پسر نوجواناش و برادر کوچکتر میچرخد. سکانسهای ابتدایی آنقدر زنده و پرطراوت هستند که گویی فضای دلپذیر و جنگلی این شهرستان کوچک بدون هیچ تأخیری به مخاطب تزریق میشود. اگر فیلم «پرتوهای مغزی با استفاده از ام.آر.آی» کریستین مونجیو را مشاهده کرده باشید بین ماتیاس و لئونید ارتباط معناداری پیدا میکنید. هر دو از کشورهای بلوک شرق به کشوری دیگر برای کارگری رفتهاند و هنگام بازگشت به خانه گویی با مصیبتی عظیمتر روبهرو میشوند. مونجیو روایت خود را به اتحادیهی اروپا گسترش داده بود، اما کارگردان اوکراینی فقطوفقط به درون جامعهی کوچکی که لئونید در آن زیست میکند میرود.
اگر از همان ابتدای فیلم با گلولای و مهآلودگی جغرافیای این منطقه عجین شدهاید باید گفت که این از تبحر کارگردان است که مخاطب را همانند کاراکترها درون این فضای مرطوب نگاه میدارد. اما در مورد ژانر فیلم باید گفت که شما با یک درام با ضربآهنگ بالا مواجه هستید و نه اثری هیجانانگیز و اکشن. مردم در مورد قدرت لئونید و لقباش داستانها سرائیدهاند، اما کارگردان مخاطب را به درون بازی چندوجهی دیگری میکشاند. او از رابطهی لئونید و پدرش میگوید اما هیچگاه وارد بازی ملودرام بازگشت این دو به آغوش یکدیگر نمیشود. او دائم یک مکان مذهبی را تصویر میکند و در مقابل لئونید و پدر و دیگر مردانی را نشان میدهد که سالهاست به خدا پشت کردهاند. با به آتش کشیده شدن این مکان توسط «نظر» است که لئونید بار دیگر به کولبری میاندیشد و از این طریق فساد حاکم و ردهبالای دولتی در مسیر قاچاق مشخص میشود. این فیلم بهمعنای کامل چندوجهی است و این را میتوان از ۴۴ دقیقه تحمل کارگردان برای شخصیتپردازی کاراکترها متوجه شد؛ بهخصوص همسر و مادر لئونید بهعنوان دو زن تأثیرگذار در زندگی کاراکتر اصلی.
فیلم اول «دمیترو سوخولیتکی-سوبشوک» نشان از ظهور کارگردانی در اروپای شرقی دارد که فضای حاکم بر جامعهاش را بهخوبی میشناسد. او پیش از این اثر در قالب مستندهای کوتاه و بلند و آثار داستانی کوتاه بهخوبی آزمونوخطاهایاش را در سینما از سر گذرانده است. حال باید منتظر بود و دید این کارگردان جوان در ادامهی مسیر فیلمسازی خود کدام وجه از جامعهاش را تصویر خواهد کرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.