اینبار روایت کمی بهتر بود
مرگ «آنتونی» و دروغ «کازمیک» به کلنل گروه را به هم میریزد. کازمیک مجبور میشود بار دیگر سراغ زن اولاش برود و دست از کارهای خلاف بکشد. اما او توانایی داشتن یک زندگی سالم و آرام را ندارد، در نتیجه خیلی زود راهی پیدا میکند تا دوباره گروه را دور خود جمع کند.
در مرورهای گذشته از فیلمهای سینمای لهستان از پتانسیل بالای این سینما و تلاش آن برای یافتن جایی در تاریخ گفتیم. این سینما هر بار که فیلمی نو ارائه میدهد در واقع در حال کسب تجربهای جدید است تا در آیندهای نهچندان دور به خواستههای خود جامهی عمل بپوشاند. در مرور قسمت اول فیلم «شیطان هر جا که نتواند برود، زنان را میفرستد» نیز گفتیم کارگردان این فیلم با نیمنگاهی به فیلمهای گنکستری قدیمی تلاش کرده بود جا پای جای آنها بگذارد و اگر بخواهیم صادقانه بگوییم در این کار تا حدودی موفق هم بود. تنها مشکل فیلم اول عدم پرداخت درست کاراکترهای زناش بود. اگرنه هم منطق روایی داستان قابلقبول بود و هم میزانس میتوانست مخاطب را مشتاق به تماشای فیلم کند. کارگردان در فیلم دوم اما توانسته است تا حدودی این ضعف را کاهش دهد. کاراکترهای زن در مسیر روایت تأثیر بسزایی دارند و کارگردان زمان بیشتری را به آنها اختصاص داده است. درنتیجه مخاطب هم میتواند اثرگذاری این شخصیتها را درک کند.
میزانسن فیلم دوم هم مانند فیلم اول قابل ستایش است. بازیگران مهمترین نقش را در ملموس شدن فیلم دارند. آنها با شناخت کامل کاراکترهای خود حتی کمبود پرداخت کم یا نادرستی را که کارگردان نسبت به آنها داشته، جبران کردهاند. ورود شخصیتهای جدید در مسیر داستان است و توانسته روند ادامهدار شدن آن را سهل کند. اما در نهایت آنچه این فیلم نشان میدهد بیش از یک درام ساده و خطی از زندگی گانگستری نیست. اتفاقات مخاطب را دچار هیجان نمیکند. پیشبینی آنچه قرار است رخ دهد هم کار سختی نیست و مخاطبی که به دنبال دیدن زندگی گانگسترهای خلاق و باهوش است نمیتواند چندان از این فیلم راضی باشد. در تمام مدت بیننده حس میکند روایت چیزی کم دارد، زیرا کارگردان آنقدر که میخواهد نشان دهد شخصیتهایاش گانگسترهایی خاص هستند نتوانسته موقعیتهای خاص و خلاقانهای را برای آنها ایجاد کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.