میخوام خودم باشم
«توشکا» با دیدن «لئون»، نوجوان تازهوارد مدرسه، احساس میکند این پسر با مابقی افراد متفاوت است. آنها خیلی زود با هم ارتباط برقرار کرده و دوست میشوند. پوشیدن لباسهای لئون توسط توشکا در یک شب بارانی اولین جرقههای آزادی را در او روشن میکند. توشکا رفتهرفته متوجه میشود او برخلاف دیگر دختران علاقهای به پوشیدن لباسهای دخترانه و داشتن موهایی شبیه به آنها ندارد. توشکا بهزودی میفهمد که او هرگز احساس دختر بودن را نداشته و خود را از دیگران متفاوت میدیده است.
دوران نوجوانی یکی از سختترین دورانهای زندگی هر فردی است. دورانی که در آن نوجوان علاوه بر تغییرات مختلف در اندامهای بدناش باید با تغییرات رفتاری و شناخت هویت خود نیز روبهرو شود. توشکا دختری نوجوان است که در کنار پدر و بدون مادر باید از پس این تغییرات رفتاری برآید. او که همیشه احساس نارضایتی از زندگی دارد با رفتن پیش روانشناس فقط داروهای آرامبخش میخواهد. توشکا با دزدیدن داروهای آرامبخش پدر این کمبود را جبران کرده و خود را به نوعی آرام میکند. در سوی دیگر او با نوشتن داستانهایی تخیلی در اینترنت فنهایی را هم دارد، اما باز هم احساسی ناآشنا را در خود میبیند. ورود لئون پسری که از همان ابتدا او را شبیه خود میبیند باعث میشود حس تنهایی در او کمتر شده و کمکم خود را بهتر بشناسد.
فیلم «فنفیک» روایت خود را از جای خوبی آغاز میکند. کاراکترها یکییکی با تعریفهایی مشخص وارد میشوند. روابط ابتدایی آنها بهخوبی از نوجوانهای به دنبال هویت حرف میزند. شخصیتها تا نیمهی فیلم شکل خود را پیدا میکنند. موسیقی همراستا با کاراکترها فضای نوجوانی را بهدرستی ترسیم کرده است. همهچیز آماده است تا با نقطهی عطفی داستان تغییر کرده و مسیری برای پایانی عالی را داشته باشد. اما در نیمهی دوم بهناگاه آشفتگی داستان کارگردان تازهکار را دچار ابهام میکند. کارگردان لهستانی نمیداند باید به کدام وجه روایت خود بپردازد و چگونه از پس روایت اصلی و خردهروایتها برآید.
در نیمهی دوم مشخص نمیشود توشکا آیا واقعاً یک ترنس است یا جذب شخصیت لئون شده است. آیا پدرش در نهایت موافق تغییر جنسیت دختر میشود؟ پیشینهی توشکا و دلیل زخمهای بر روی مچ دستاش چیست و چرا او نزد روانشناس رفته است. رفتار توشکا در قبال داروهای آرامبخش در نهایت چه میشود. حتی لئون و پیشینهاش برای خروج از خانه و دوری از پدر و مادرش مشخص نیست. او چرا از خانه رفته و چرا به ناگاه دوباره به خانه باز میگردد. رفتار همکلاسیهای توشکا در قبال او و لئون نیز کاملاً ناگهانی تغییر میکند. درواقع بزرگترین ایراد این فیلم را باید در تعریف نکردن درست شخصیتها دانست. کاراکترها در فضای داستان بهخوبی جای نگرفتهاند و مخاطب مدام با سؤالات زیادی در رابطه با آنها روبهرو است. اما نباید از بازی بسیار خوب بازیگران نوجوان این فیلم گذشت. بازیگرانی که علیرغم کمتجربگی در عرصهی بازیگری توانستهاند احساسات نوجوانانی آشفته و سردرگم را به خوبی بازی کنند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.