دلهرهای فراخ که همچون عنوان خود فقط میدوید
شوک فراموشی پس از یک رخداد تلخ یکی از شوکهاییست که بسیاری در گوشهوکنار دنیا با آن مواجه میشوند. در این اتفاقات فرد معمولاً یا شاهد یک عمل یا قربانی آن یا مهاجم است و در هر سه صورت ممکن است رخداد آنقدر فجیع باشد که شخص دیگر هیچگاه اتفاقات آن لحظه را بهیاد نیاورد. فیلم جدید خانم «داینا راید» حول چنین مسئلهای میچرخد.
سارا مادری مجرد است و بههمراه دخترش، «میا»، زندگی میکند. شروع روایت با کابوس سارا آغاز میشود. لنز عریض کارگردان از همان ابتدا به مخاطب نوید دلهرهای باز را که در میان دیوارهای خانه محصور نیست میدهد. کارگردان سعی میکند رابطهی بین سارا و میا و کاراکترهای پیرامون را طی ۲۰ دقیقه به مخاطب نشان دهد و همین باعث میشود مخاطب بهراحتی با این مادر و دختر و دنیای اطرافاشان ارتباط برقرار کند. اولین نشانههای تغییر در این رابطه و ورود به مسیر اصلی روایت با پرخاشهای گاهوبیگاه میا آغاز میشود. درست در همین نقطه است که کارگردان نشانههایی از این پرخاش را در گذشتهی سارا تصویر میکند. میا ادعا میکند که ناماش «آلیس» است. ابتدا تصور بر این است که با نماهایی از خرگوش خانگی میا و نام آلیس قرار است ما را در دنیایی بین خیال و واقعیت سرگردان کند؛ همچون آلیس در سرزمین عجایب. اما آلیس نام خواهر ساراست که سالها پیش گمشده و هیچگاه او را نیافتهاند. البته کارگردان همهی این اطلاعات را بهیکباره در اختیار مخاطب قرار نمیدهد، بلکه ابتدا مادر و پدر سارا را وارد ماجرا و از طریق آنها فضا را کمی دلهرهآورتر میکند.
این فیلم یک خاصیت خوب دارد که بر روایت آن میچربد. این خاصیت انتخاب بازیگران نقش اصلی است. «سارا اسنوک» در طول فعالیت یک دههای خود در سینما فقط ۲ اثر دلهرهآور بازی کرده است. او بازیگر آثار کمدی و درام است. اما در این اثر بهخوبی شاهد هستیم که میمیک چهرهی او تا چه حد در یک اثر دلهره تأثیرگذار است. این را باید بهحساب نگاه دقیق کارگردان در انتخاب بازیگر دانست. همین مسئله در مورد بازیگر کودک فیلم هم صادق است و باعث میشود مخاطب بهراحتی در بطن دلهره قرار بگیرد.
فرم تصویری روایت نیز بر منطق روایی آن غالب است. بهسبب اینکه محیط فیلم استرالیاست، کارگردان بهراحتی میتواند اکستریملانگشاتها و نماهای دید پرنده را استفاده کند. در کنار این نماهای فراخ با نورپردازی خوب و کمنقصی مواجه هستیم که دنیای مالیخولیایی سارا را زیر نورهای مرده و سایههای پر از تعلیق نشان میدهند. از یک اثر دلهره جز این نقاط قوت چهچیز دیگری میتوان انتظار داشت؟ بهطور حتم یک روایت که با دنیای خلقشده توسط کارگردان تطابق داشته باشد. نقطهضعف اثر خانم راید درست در همین جاست و همین باعث افت هیجان روایت میشود. بهطور خلاصه باید گفت که این روایت دلهره همهچیز دارد، اما تلاقی رخدادها و اتفاقافتادن آنها بسیار پرشتابتر از یک اثر دلهره است. بهنوعی باید گفت که در این اثر مانند زمانی که مقابل دکهی روزنامهفروشی قرار داریم فقط تیترخوانی میکنیم.
روایت جدید خانم راید دو نکتهی مثبت دارد؛ اینکه سارا اسنوک میتواند در آثار دلهره بدرخشد و نکتهی بعدی اینکه داینا راید در حوزهی کارگردانی پتانسیل بسیار بالایی دارد و باید منتظر آثار بعدی او بود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.