پوستر فیلم ریمینی

لت اول: کمدی-ابزوردی در باب پایان و شروع

ریمینی
Rimini
محصول ۲۰۲۲ – اتریش، فرانسه، آلمان
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«اولریش زایدل» اتریشی را با هر فیلم که نشناسیم با سه‌لتی «بهشت» خوب به‌یاد می‌آوریم. اولریش برای ما قصه می‌گوید، اما لرزش دوربین، قاب‌بندی‌ها و میزانسن‌اش چنان بی‌پرده سخن می‌گویند که گویی بخشی از یک مستند در برابر ما قرار گرفته است. به‌همین دلیل است که آثار زایدل در عین اینکه مملو از رنگ هستند، اما سردی و عریانی واقعیت را به مخاطب انتقال می‌دهند. او حتی در تک‌فیلمی مانند «روزهای سگی» هم به یک کاراکتر بسنده نمی‌کند و شش کاراکتر را درون یک قاب در هم تنیده می‌کند. حال زایدل بار دیگر به سینما بازگشته و این‌بار با یک دو-لَتی تکان‌دهنده قرار است ما را مهمان خود کند.

این فیلم روایت دو برادر است. زایدل در مصاحبه‌ای چنین گفته بود که قرار است همانند روزهای سگی با یک اثر و دو کاراکتر روبه‌رو شویم، اما در اتاق تدوین به‌همراه همسرم تصمیم گرفتیم فیلم را به دوبخش تقسیم کنیم. حال وارد داستان اول او در منطقه‌ی ریمینی ایتالیا می‌شویم. هر دو اثر با نماهایی از یک مرکز نگهداری از سالمندان در اتریش آغاز می‌شوند. پدر «ریچی» و «ایوالد» در این مرکز نگاهداری می‌شود. این دو پس از مرگ مادر قرار است پدر را در مراسم ختم او همراهی کنند. پدر هم مردی است که دچار زوال عقل و کهولت سن شده است و شاید به‌اندازه‌ی یک جمله هم نتواند پسران‌اش را تشخیص دهد. ۱۰ دقیقه‌ی ابتدایی ریچی و ایوالد در کنار یکدیگر هستند و پس از این کارگردان ریچی را به ایتالیا باز می‌گرداند.

ریچی خواننده‌‌ی به‌انتهارسیده‌ی پاپ است که به‌محض ورود او به منزل‌اش در ریمینی شاهد زندگی حسرت‌بار این خواننده می‌شویم؛ پوسترهای بزرگی از ریچی در دوران جوانی روی دیوارها خودنمایی می‌کنند و پیانو و میکروفونی که نشان از تمرین‌های گذشته‌ی او دارند. زایدل مانند دیگر آثارش به‌هیچ‌عنوان سعی ندارد کاراکتر خود را با دیالوگ معرفی کند. زایدل زندگی کاراکتر را به مخاطب نشان می‌دهد. در این معرفی پر از تأمل فقط شاهد دیالوگ‌هایی روزمره بین ریچی و اشخاص مختلف هستیم و در هیچ‌کدام از آن‌ها ریچی حتی به‌اندازه‌ی یک دیالوگ دچار جملاتی که فاعل «من» دارند نمی‌شود. مخاطب از طریق همین قاب‌هاست که می‌داند ریچی در هتل‌های توریستی خلوت (آن هم در زمستان) برای عده‌ای توریست پیر می‌خواند، با آن‌ها در ازای مبلغی پول همبستری می‌کند و در نهایت شب را در بارهای خلوت به نوشیدن می‌گذراند. این زندگی پوچ و یکنواخت ریچی است و او هیچ شکایتی ندارد.

اما نقطه‌ی عطف داستان درست در لحظه‌ای رخ می‌دهد که مخاطب دیگر پذیرفته با یک ابزوردیسم خشک روبه‌روست. ریچی در یک میکده به دختر جوانی برمی‌خورد و به او پیشنهاد هم‌خوابگی می‌دهد. دختر بی‌آنکه به او نگاهی کند میکده را ترک می‌کند. روز بعد ریچی بار دیگر این دختر را می‌بیند، اما دختر جوان این‌بار با شیوه‌ای تهاجمی به ریچی می‌فهماند که او دخترش است؛ دختری که ۱۲ سال پیش توسط پدر رها شده و حال برای گرفتن سهم خودش از زندگی پدر مقابل او ایستاده است. دختر از ریچی پول سال‌های نبودن‌اش را می‌خواهد. ریچی از این لحظه ‌به‌بعد دیگر فرو می‌ریزد. او تنهاست؛ هم از دیدن دخترش خوشحال است و هم از نداشتن پولی که دختر می‌خواهد ناامید شده است. کل فیلم در ادامه‌ تلاقی امید و ناامیدی در چهره‌ و زندگی ریچی است.

زایدل برای تولد دوباره‌ی ریچی او را به دریوزگی می‌اندازد و حتی به‌اندازه‌ی یک نما هم برای این کاراکتر دلسوزی ندارد. زایدل حتی به مخاطب هم اجازه نمی‌دهد بیش از حد به ریچی نزدیک شود و با حفظ فاصله‌ای معنادار از او می‌خواهد این کاراکتر را نظاره کند. این فیلم ورای داستان خود یکی از فرمالیستی‌ترین آثار زایدل است. عمق میدان و تقارن قابی که او با استفاده از خط ساحل و خطوط منظم ساختمان‌ها ایجاد می‌کند نشان از تسلط این کارگردان در عجین کردن فرم و محتوا دارد. فیلم اول از دو-لتی «بازی‌های شرورانه» آن‌قدر عریان و سرد است که برای ورود به دنیای فیلم دوم نیاز به کمی استراحت ذهنی است. در مرور بعدی وارد دنیای جسورانه و متحوارنه‌ی زایدل خواهیم شد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟